جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خنگ . [ خ ِ ] (ص ) سفید. اشهب . (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ) : یزیدبن مهلب بر اسبی خنگ نشسته بود و پیش صف اندر همی گشت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). یکی مادیان تیز بگذشت خنگ برش چون بر شیر و کوتاه لنگ . فردوسی . همان شب یکی کره ای زاد خنگ برش چون بر شیر و کوتاه لنگ . فردوسی . دو تن برگذشتند پویان براه یکی باره ٔ خنگ و دیگر سیاه . فردوسی . ز دریا برآمد یکی اسب خنگ . فردوسی . و از اسبان خنگ آن به که پس سر و ناصیه و پا و شکم و خایه و دم و چشمها همه سیاه بود. (نوروزنامه ). آن نگویم کز دم شیر فلک وز آفتاب پرچم و طاسش برای خنگ و اشقر ساختند. خاقانی . شبانه آن مرد مرغزاری دید در بهشت و اسبی در آن مرغزار و چهارصد کره همه خنگ . (تذکرةالاولیاء عطار). || خاکستری . (ناظم الاطباء). || بلید. خرف . دیرفهم . گنگ . کندذهن . (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِ) گیاه بارهنگ . بوته ٔ بارهنگ . (یادداشت بخط مؤلف ). - برگ خنگ ؛ برگ بارهنگ . برگ بارتنگ . (یادداشت بخط مؤلف ). || لباس سفید. || زه کمان . || اسب خاکستری موی سفید. (ناظم الاطباء). اسبی که سپیدی بر او غلبه دارد. (یادداشت بخط مؤلف ) : آب آموی از نشاط روی دوست خنگ مارا تا میان آید همی . رودکی . مردی همی آمد سوار بر خنگی و جامه های سفید پوشیده . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). بمغز اندر افتد ترنگاترنگ هوا پر کند ناله ٔ بور و خنگ . فردوسی . وز آخور ببرده ست خنگ و سیاه که بد باره ٔ نامبردار شاه . فردوسی . از آن ابرش و بور و خنگ و سیاه که دیده ست هرگز ز آهن سپاه . فردوسی . چه مرکبی است بزیر تو آن مبارک خنگ که نگذرد بگه تاختن از او طیار. فرخی . فرودآمد از پشت پیل و نشست بر آن پیلتن خنگ دریاگذار. فرخی . بسا پشته هایی که تو دست دادی به نعل سم ادهم و خنگ اشقر. فرخی . روز بزم از بخش مال و روز رزم از نعل خنگ روی دریا کوه روی کوه چون دریا کند. منوچهری . شهنشه از سراپرده درآمد بپشت خنگ گرگانی برآمد. (ویس و رامین ). زمین پاک جنبان از آشوب شور زمان خیره از نعره ٔ خنگ و بور. اسدی (گرشاسب نامه ). آتش و آب و باد و خاک شده ابرش و خنگ و بور و جم زیور. مسعودسعد. گهی مانند خنگی لگام از سر فروکنده شده تازنده اندر مرغزار خرم و خضرا. مسعودسعد. دلاورترین اسبان کمیت است ... و بانیروتر و نیکوخوتر خنگ . (نوروزنامه ). گویی از بهر حرمت علم است اینهمه طمطراق و خنگ و سمند. سنائی . بختی که سیاه داشت در زین خنگیش بزیر ران ببینم . خاقانی . خاصه که بغداد خنگ خاص خلیفه ست نعل بها زیبدش بهای صفاهان . خاقانی . خنگ تو روان چو کشتی نوح . خاقانی . نه کس بر چنین خنگ ختلی نشست نه مرغی چنین آید آسان بدست . نظامی . کجا گام زد خنگ پدرام او زمین یافت سرسبزی از کام او. نظامی . بزیر خسرو از برف درم ریز نقاب نقره بسته خنگ شبدیز. نظامی . چونکه جعفر رفت سوی قلعه ای قلعه نزد کام خنگش جرعه ای . مولوی . - خنگ چرخ ؛ فلک . کنایه از دهر : اگر ابلق دهر در زین کشی وگر خنگ چرخت جنیبت کشد. شرف الدین علی یزدی . - خنگ راهوار ؛ اسب تیزرو. (ناظم الاطباء). - خنگ زر ؛ آفتاب . (ناظم الاطباء). - خنگ زرین ؛ کنایه از روز. (یادداشت بخط مؤلف ) : شب و روز بر وی چو دو موج بار یکی موج از او زرد و دیگر چو قار یکی از برخنگ زرین جناغ یکی بر نوندی سیه تر ز زاغ . اسدی (گرشاسبنامه ). - خنگ شب آهنگ ؛ ماه . (ناظم الاطباء) : داده فراخی نفس تنگ را نعل زده خنگ شب آهنگ را. نظامی . - || صبح صادق . (ناظم الاطباء). - خنگ عاج ؛ کنایه ازتخت عاج است : نشسته جهاندار بر خنگ عاج ز زر و ز یاقوت بر سرش تاج . فردوسی . - خنگ فلک ؛ فلک . چرخ گردون : راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی از وسعت او دل جهان تنگ شدی در خدمت وصل تو روا داشتمی هر گام مرا هزار فرسنگ شدی . خاقانی . - سبزخنگ ؛ اسب چون بسیاهی و سبزی مایل باشد. (از غیاث اللغات ). اشهب اخضر. (ربنجنی ): فرس اشهب ؛ سبزخنگ . (منتهی الارب ). اشهب الفحل ؛ بچه ٔ سبزخنگ آورد گشن . (منتهی الارب ). - || فلک : منه دل برین سبزخنگ شموس که هست اژدهایی به رخ چون عروس . نظامی . مه جلوه می نماید بر سبزخنگ گردون تا او بسر درآید بر رخش پا بگردان . حافظ. - سرخ خنگ ؛ اسب دورنگ که بسرخی مایل باشد. (انجمن آرای ناصری ) . اشهب اشقر. (ربنجنی ). - سیاه خنگ ؛ اسب دورنگ که بسیاهی مایل باشد. (یادداشت بخط مؤلف ). اشهب ادهم . (ربنجنی ). - نقره خنگ ؛ اسب چون سپید خالص باشد. سپید براق . (غیاث اللغات ) (یادداشت بخط مؤلف ) : وین تاختن شب از پس روز چون از پس نقره خنگ ادهم . ناصرخسرو. عیسی که نقره خنگ سپهر است مرکبش ز او هیچ کم نشد که بران لاشه خر نشست . سیدحسن غزنوی . یعنی آن نقره خنگ او از برق بر جهان خرمن زر افشانده ست . خاقانی . 1-اسم
2- بي شعور، ديرفهم، كم عقل، كودن، سفيه، كانا، كندذهن، منگ زيرك
1- اسب سفيد غبي، أحمق، حمار، تافه، أبله، بليد، مغفل، مخدر، مخبول، معتوه، ملعون، فارغ، الأحمق aptal stupide dumm estúpido stupido
... ادامه
1105|0
مترادف:1-اسم
2- بي شعور، ديرفهم، كم عقل، كودن، سفيه، كانا، كندذهن، منگ
کلمه "خنگ" در زبان فارسی به معنای نادان یا احمق است و به عنوان صفت برای توصیف افراد استفاده میشود. در زیر به نکاتی درباره استفاده و نگارش این کلمه اشاره میکنم:
نحوه نوشتن: این کلمه به حروف فارسی "خنگ" نوشته میشود و نیازی به علامتگذاری اضافی ندارد.
قواعد نحوی: این کلمه معمولاً به عنوان صفت به کار میرود و میتواند به تنهایی یا به همراه اسمها استفاده شود. مثلاً:
"او فردی خنگ است."
"این کار خیلی خنگانه بود."
قواعد نگارشی: در استفاده از کلمه "خنگ" باید به تن tone و لحن متن توجه کرد. این کلمه ممکن است به عنوان توهین تلقی شود، بنابراین در متون رسمی یا مکالمات محترمانه بهتر است از آن پرهیز شود.
قواعد صرفی: مانند سایر صفات، میتوان از این کلمه با پسوندهایی مانند "تر" و "ترین" نیز استفاده کرد. مثلاً:
"او از همه خنگتر است."
"این سوال خنگانهترین سوالی بود که شنیدهام."
حساسیت فرهنگی: توجه کنید که به کار بردن این کلمه ممکن است به برخی افراد توهینآمیز به نظر برسد. بهتر است در برخی موقعیتها از واژههای ملایمتر و بیادبانهتر استفاده کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید کلمه "خنگ" را بهدرستی در جملات و متنهای خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خنگ" در جمله آورده شده است:
او همیشه اشتباهات خنگی میکند که باعث میشود دیگران بخندند.
بعضی از بچهها در کلاس، شوخیهای خنگانهای کرده و باعث حواسپرتی میشوند.
وقتی نقشه را از حفظ نمیدانستم، احساس کردم خنگ هستم.
او به خاطر جوابهای خنگی که به معلم داد، متوجه شد که باید بیشتر مطالعه کند.
گاهی اوقات احساس میکنم که در برخی مسائل خیلی خنگ عمل میکنم.
لطفاً توجه کنید که کلمه "خنگ" ممکن است بار منفی داشته باشد و بهتر است در مواقعی که به کسی یا چیزی اشاره میکنید با احتیاط و احترام استفاده شود.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر