جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خوانچه . [ خوا / خا چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) خوان کوچک . سفره ٔ کوچک . (ناظم الاطباء). || طبق چوبی است اعم از آنکه مدور باشد و در آن غله را از خاشاک پاک سازندیا طولانی پایه که در آن بزرگان طعام چاشت را گذارند و خورند. اولی را خوانچه ٔ طبقی و دومی را خوانچه ٔ دیوانی گویند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). خوان طبق مانندی مربعمستطیل که از چوب و یا فلز سازند. (ناظم الاطباء). میز کوتاه پایه که در آن ظروف شیرینی و جهیز عروسی و غیره نهند. (یادداشت بخط مؤلف ) : بسفر سفره گزین خوانچه مخواه مرد خوان باش غم خانه مخور. خاقانی . زین دو نان فلک از خوانچه دو نان بینند تا نبینم که دهان از پی خور بگشایند. خاقانی . و ترتیبه ان یؤتی بمائدة نحاس یسمونها خونجه و یحمل علیها طبق نحاس . (از سفرنامه ٔ ابن بطوطه ). بنیاد عقل برفکند خوانچه ٔ صبوح عقل است هیچ هیچ مگو تا برافکند. خاقانی . - خوانچه ٔ خورشید ؛ طبق خورشید. قرص خورشید : خوانشان خوانچه ٔ خورشید سزد که بهمت همه عیسی هنرند. خاقانی . - خوانچه ٔ دنیا ؛ طبق جهان . کنایه از دنیاست : خاصگان بر سر خوان کرمش دم نزنند زآن اَباها که بر این خوانچه ٔ دنیا بینند. خاقانی چرب و شیرین خوانچه ٔ دنیا بمگس راندنش نمی ارزد. خاقانی . - خوانچه ٔ زر ؛ آفتاب . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : تا خوانچه ٔ زر دیدی بر چرخ سیه کاسه بی خوانچه سپید آید میخواره بصبح اندر. خاقانی . منتظری که از فلک خوانچه ٔ زر برآیدت خوانچه کن و چمانه کش خوانچه ٔ زر چه میبری ؟ خاقانی . چون روز رسد که روزن چشم زآن خوانچه ٔ زرفشان برافروز. خاقانی . شاهد روز از نهان آمد برون خوانچه ٔ زر زآسمان آمد برون . خاقانی . - خوانچه ٔ زرین ؛ کنایه از آفتاب عالم تاب . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). خوانچه ٔ زر : وگر چون عیسی از خورشید سازم خوانچه ٔ زرین پر طاوس فردوسی کند بر خوان مگس رانی . خاقانی . - خوانچه ٔ سپهر ؛ کنایه از آفتاب عالمتاب و خورشید انور است . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). - خوانچه ٔ فلک ؛ کنایه از خورشید انوراست . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). - خوانچه کردن ؛ خوان پهن کردن . بساط آراستن : خوانچه کن باده کش چو خاقانی یاد شه گیر در صفای صبوح . خاقانی . رو فلک خوانچه کن ز همت می زَاختران خواه نز خم خمار. خاقانی . خوانچه کن سنت مغان می را وز بلورین رکاب می بگسار. خاقانی . سیم کش بحر کش ز کشتی زر خوان مکن خوانچه کن مسلم صبح . خاقانی . زآن میی کآتش زند در خوانچه ٔ زنبور چرخ خوانچه کرده وآب حیوان در میان انگیخته . خاقانی . - خوانچه ٔ گردون ؛ کنایه از فلک است : ای خوانچه ٔ گردون که نوالت همه زهر است نانت ز چه شیرین و تو چون تلخ ابایی ؟ خاقانی . 1- خونچه، سفره عقد
2- طبق، خوان كوچك khuanche khuanche khuanche khuanche khuanché khuanche
کلمه "خوانچه" در زبان فارسی به معنای یک نوع سینی یا ظرف است که معمولاً برای پذیرایی از مهمانان استفاده میشود. در نگارش این کلمه و استفاده صحیح از آن، چند نکته نگارشی وجود دارد:
نوشتار صحیح: کلمه "خوانچه" باید به همین شکل نوشته شود و از هرگونه تغییر یا اشتباه املایی اجتناب شود.
جایگاه واژه: این کلمه میتواند به عنوان اسم در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
"مادرم خوانچهای پر از میوه برای مهمانان آماده کرد."
نقطهگذاری: اگر "خوانچه" در میانه جمله و پس از آن عبارت یا فعل دیگری باشد، باید به قوانین نقطهگذاری توجه کرد. به عنوان مثال:
"او خوانچه را روی میز گذاشت و به مهمانان گفت که مهمان باشید."
اضافه کردن صفت: میتوان قبل از "خوانچه" صفتهای توصیفی به کار برد. مثلاً:
"خوانچه زیبا و رنگارنگی که مادرم آماده کرده بود."
توجه به انواع جمع: جمع این کلمه به صورت "خوانچهها" است. مثلاً:
"چندین خوانچه پر از خوراکیهای مختلف در جشن تولد وجود داشت."
با رعایت این نکات، میتوان به نحو صحیح و مناسبی از کلمه "خوانچه" در نگارش و مکالمات استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با کلمه "خوانچه" آورده شده است:
در مراسم سنتی، زنان روستایی یک خوانچه بزرگ از غذاهای محلی آماده کردند.
او در جشن تولدش یک خوانچه زیبا با شیرینیها و میوههای رنگارنگ تزیین کرده بود.
هنگام سفر به مناطق مختلف، همیشه یک خوانچه از سوغاتیها و خوراکیهای محلی به خانه میآوردیم.
در مراسم مذهبی، خوانچهای پر از نان و خرما به عنوان نذر به جلو میآوردند.
در حاشیه بازار، فروشندگانی بودند که خوانچههای خوشمزهای از غذاهای خیابانی را عرضه میکردند.