license
98
1548
100
معنی کلمه خوب معنی واژه خوب
معنی:
خوب . [ خ َ ] (ع مص ) درویش گردیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).مترادف نيك، خوش، خير، صلاح ، نغز، پسنديده، مطلوب ، زيبا، قشنگ، خوشكل، جميل ، عالي، زيبنده ، زياد، خيلي ، عجب، شگفت ، شريف، پاك، ، ، شفايافته، بهبوديافته، درمان شده، ، قابل اعتماد ، شايسته، خوشايند متضاد بد شر ناپسند، نامطلوب زشت
1- عالي، زيبنده
2- زياد، خيلي
3- عجب، شگفت
4- شريف، پاك،
5-
6- شفايافته، بهبوديافته، درمان شده،
7- قابل اعتماد
8- شايسته، خوشايند،
انگلیسی good, well, nice, fine, OK, okay, pleasant, beautiful, suitable, pretty, kind, fortunate, goodly, handsome, okey, wally, pukka, super, pucka, acceptable, applicable, well-groomed, nobly, brawlyعربی جيد، خير، صالح، طيب، كريم، ممتع، لذيذ، فائدة، عمل الخير، عاطفية مفرطةترکی İyiفرانسوی bienآلمانی gutاسپانیایی bienایتالیایی beneمرتبط خیر، نیک، نیکو، شایسته، بسیار خوب، سالم، راحت، تندرست، دلپذیر، نجیب، دلپسند، مودب، خوش ایند، ریز، ظریف، عالی، نازک، نرم، مطبوع، خوش مشرب، مورد پسند، زیبا، خوشگل، شکیل، مناسب، سازگار، مقتضی، فرا خور، خوش نما، مهربان، با محبت، مشفق، مهربانی شفقت امیز، خوش شانس، خوشبخت، مساعد، خوشحال، فرخ، خوش قیافه، خوش اندام، خوبرو، تمام عیار، محکم، بادوام، مافوق، اعلی، ممتاز، قابل قبول، قابل پذیرش، پذیرفتنی، مقبول، قابل اجراء، قابل اطلاق، کاربستپذیر، اجرا شدنی، مرتب، مواظبت شده، مهتری شده، بخوبی، تماما
مترادف:
نيك، خوش، خير، صلاح ، نغز، پسنديده، مطلوب ، زيبا، قشنگ، خوشكل، جميل ، عالي، زيبنده ، زياد، خيلي ، عجب، شگفت ، شريف، پاك، ، ، شفايافته، بهبوديافته، درمان شده، ، قابل اعتماد ، شايسته، خوشايند
متضاد:
بد شر ناپسند، نامطلوب زشت
1- عالي، زيبنده
2- زياد، خيلي
3- عجب، شگفت
4- شريف، پاك،
5-
6- شفايافته، بهبوديافته، درمان شده،
7- قابل اعتماد
8- شايسته، خوشايند،
ترکیب:
(صفت) [پهلوی: xvap, xūp]
مختصات:
(ص .)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
xub
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
608
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
good | well , nice , fine , OK , okay , pleasant , beautiful , suitable , pretty , kind , fortunate , goodly , handsome , okey , wally , pukka , super , pucka , acceptable , applicable , well-groomed , nobly , brawly
عربی
جيد | خير , صالح , طيب , كريم , ممتع , لذيذ , فائدة , عمل الخير , عاطفية مفرطة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "خوب" در زبان فارسی یکی از صفات پرکاربرد است و استفادههای مختلفی دارد. در زیر برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه آورده شده است:
معنی و کاربرد :
"خوب" به معنای خوب و مثبت است و در توصیف اشیا، افراد و حالات به کار میرود.
ترکیبهای مختلف :
"خوب" میتواند به عنوان صفت در ترکیبهای مختلف به کار رود، مانند: "کار خوب"، "دوست خوب"، "خوبی".
صرف و تغییر شکل :
"خوب" به عنوان صفت، فرادست و مؤنث ندارد و به همین شکل در جملات مختلف به کار میرود.
استفاده در جملات :
"این کتاب خوب است." (جمله مثبت)
"این کار خوب نیست." (جمله منفی)
تاکید و شدت :
با استفاده از قیدهایی مانند "بسیار"، "خیلی" و "کاملاً" میتوان شدت خوبی را بیان کرد: "این فیلم بسیار خوب است."
اجتناب از تکرار :
در برخی جملات میتوان از مترادفها و عبارات جایگزین استفاده کرد تا از تکرار "خوب" جلوگیری شود.
استفاده در محاوره و نوشتار :
"خوب" هم در مکالمات روزمره و هم در نوشتار رسمی و غیررسمی کاربرد دارد.
با رعایت این قواعد و نکات میتوان از کلمه "خوب" به طور مؤثر و درست در جملات و متون فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خوب" در جملهها آورده شده است:
امروز هوا خیلی خوب است و میتوانیم به پارک برویم.
این کتاب واقعاً خوب نوشته شده و داستانش جذاب است.
او همیشه با دیگران به خوبی رفتار میکند.
من یک روز خوب را در کنار خانوادهام گذراندم.
این غذا خیلی خوب و خوشمزه است، باید حتماً دوباره درست کنی.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: خیر، نیک، نیکو، شایسته، بسیار خوب، سالم، راحت، تندرست، دلپذیر، نجیب، دلپسند، مودب، خوش ایند، ریز، ظریف، عالی، نازک، نرم، مطبوع، خوش مشرب، مورد پسند، زیبا، خوشگل، شکیل، مناسب، سازگار، مقتضی، فرا خور، خوش نما، مهربان، با محبت، مشفق، مهربانی شفقت امیز، خوش شانس، خوشبخت، مساعد، خوشحال، فرخ، خوش قیافه، خوش اندام، خوبرو، تمام عیار، محکم، بادوام، مافوق، اعلی، ممتاز، قابل قبول، قابل پذیرش، پذیرفتنی، مقبول، قابل اجراء، قابل اطلاق، کاربستپذیر، اجرا شدنی، مرتب، مواظبت شده، مهتری شده، بخوبی، تماما