جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خیالی . [ خ َ ] (اِخ ) احمدبن موسی بن شمس الدین شهیربه خیالی از عالمان و زاهدان بود که مبانی علوم را بنزد پدر آموخت وسپس به حوزه ٔ مولانا خضر بیک در بروسا درآمد بعد قصد حج کرد و عازم مکه شد. سلطان محمدخان چون او را راهی حج دید به دستیار و معید او دستور داد که تدریس او را ادامه دهد تا او از سفر حج باز گردد و درس او تعطیل نشود. خیالی بهنگام بازگشت دوباره بدرس دادن پرداخت ولی دیگر عمری نکرد و بعد از دو سالی درگذشت . او راست : 1- حاشیه ای بر شرح السعد بر عقائد نسفیه که چندین بار بچاپ رسیده است . 2- شرحی بر قصیده ٔ نونیه ٔ خضربیک که معلوم نیست بچاپ رسیده است یا نه . (از معجم المطبوعات ). تصوري، خرافي، فانتزي، فرضي، موهوم، واهي حقيقي، واقعي imaginary, fanciful, fictitious, fancied, fantastic, fantastical, visionary, hypochondriac, romantic, unrealistic, unreal, chimerical, meditative, dreamy, ideational, insubstantial, spectral, thoughtful, contemplative, pensive, spleeny, valetudinarian, air-built, cloud-built, worrywart خيالي، تخيلي، متخيل، تصوري hayali imaginaire imaginär imaginario immaginario تصوری، موهوم، پنداری، انگاشتی، وهمی، بوالهوس، پر اوهام، ساختگی، جعلی، خارق العاده، رویایی، نظری، تصور غیر عملی، وابسته بدلایل نظری، رویابین، مالیخولیایی، افسرده، سودایی، واهی، غیر واقعی، ذوقی، هوس باز، هوس امیز، دمدمی، فکری، تفکری، خواب الود، خواب مانند، خیال اندیش، اندیشهای، بی اساس، بیموضوع، بی جسم، طیفی، روحی، روح مانند، متفکر، با ملاحظه، اندیشناک، بافکر، مراقب، وابسته به غور و تعمق، محزون، پکر، گرفتار غم، اتش مزاج، تندخو، طحالی، مریض، وسواسی، علیل، ادم غصه خور و ناراحت، ادم افسرده، خیال
کلمه "خیالی" در زبان فارسی به معنای مرتبط با خیال یا تصور است و میتواند به عنوان صفت یا قید استفاده شود. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه اشاره میکنیم:
نوع کلمه: "خیالی" یک صفت است و میتواند برای توصیف名های همچون "داستان خیالی"، "شخصیت خیالی"، و غیره به کار رود.
نوشتن با حروف جدا: در صورت استفاده از "خیالی" به عنوان صفت، آن را باید به صورت پیوسته بنویسید: "خیالی".
جمع و مفهوم: در برخی جملات و متون، ممکن است با جمع بسته شود، مانند "خیالهای".
کاربرد در جملات:
"این یک داستان خیالی است."
"شخصیتهای خیالی در ادبیات نقشی کلیدی دارند."
قید: اگر به عنوان قید به کار برود، به نوعی مفهوم خیال و تخیل را منتقل میکند. به عنوان مثال: "او به صورت خیالی به زنده شدن داستانهایش میاندیشید."
نگارش: در نوشتار رسمی و ادبی، استفاده از واژه "خیالی" مناسب است، اما در متون غیررسمی ممکن است واژههای دیگری همانند "تخیلی" یا "مخترع" نیز استفاده شود.
با رعایت این اصول، میتوان از کلمه "خیالی" به نحو مطلوبی در نگارش فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "خیالی" در جمله آوردهام:
داستانهای خیالی همیشه دنیای جدیدی را برای خوانندگان به تصویر میکشند.
او یک نقاشی خیالی از یک شهر زیر دریا کشید.
شخصیتهای این فیلم خیالی هستند، اما احساساتشان واقعی به نظر میرسند.
در ذهن او، یک دنیای خیالی وجود دارد که همیشه به آن پناه میبرد.
این رمان به بررسی موضوعات خیالی و فلسفی میپردازد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: تصوری، موهوم، پنداری، انگاشتی، وهمی، بوالهوس، پر اوهام، ساختگی، جعلی، خارق العاده، رویایی، نظری، تصور غیر عملی، وابسته بدلایل نظری، رویابین، مالیخولیایی، افسرده، سودایی، واهی، غیر واقعی، ذوقی، هوس باز، هوس امیز، دمدمی، فکری، تفکری، خواب الود، خواب مانند، خیال اندیش، اندیشهای، بی اساس، بیموضوع، بی جسم، طیفی، روحی، روح مانند، متفکر، با ملاحظه، اندیشناک، بافکر، مراقب، وابسته به غور و تعمق، محزون، پکر، گرفتار غم، اتش مزاج، تندخو، طحالی، مریض، وسواسی، علیل، ادم غصه خور و ناراحت، ادم افسرده، خیال