شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dār
gallows  |

دار

معنی: دار. (اِ) مطلق درخت را گویند. (برهان ) :
تن ما چو میوه ست و او میوه دار
بچینند یکروز میوه ز دار.
اسدی .
و رجوع به دارگروه شود. || در ترکیبات زیر «دار» بعنوان مزید مؤخر اسم (پساوند) بکار رفته است : اربودار. امروددار. بندق دار. دیب دار. دیودار. سارخکدار. سارشکدار. سپیدار. سپیددار. سرخدار. || چوبیکه دزدان را از آن بحلق آویزند. (برهان ) :
بزد بر در دژ دودار بلند
فروهشت از دار پیچان کمند.
فردوسی .
بدژخیم فرمود کاین را بکوی
به دار اندر آویز و برتاب روی .
فردوسی .
سائلان را از تو سیم و زائران را از تو زر
دوستان را از تو بخت و دشمنان را از تو دار.
فرخی .
دیگر روز فرمود دارها بزدند و بسیار از طوسیان را بر آنها کشیدند. (تاریخ بیهقی ).
شیرمردان دین در آخر کار
نردبانی بساختند از دار.
سنایی .
گر کار من از عشقش با شحنه و دار افتد
از شحنه نترسم من وز دار نیندیشم .
خاقانی .
ز آن حسین از دار تو منصور شد
کز هزاران تخت بهتر دار تو.
عطار.
- بر دار زدن ؛ بر دار کردن . بر دار کشیدن . حلق آویز کردن . بدار آوردن . بدار بستن . (آنندراج ). رسم ولایت چنان است که چوبی خم نصب کنند و آدمی را رسن بحلق بسته بردار میکنند و بطوری که در هندوستان میکشند مرسوم نیست . (آنندراج ) :
اینکه وحشی را زدی بردارکم لطفی نبود
اولش بردار منت دار می بایست کرد.
وحشی (آنندراج ).
بدین رغبت که من جان برسر کار تو می بازم
هوسناکان عشقت را همه بردار خواهم زد.
شانی تکلو (آنندراج ).
- بر دار کردن ؛ بر دار کشیدن . بدار زدن . بالای دار کردن . بدار کشیدن . صلب . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ). تصلیب . (ترجمان القرآن ) :
نپرسد نیندیشد از کارشان
همانگه کند زنده بردارشان .
فردوسی .
فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بر دار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد. (تاریخ بیهقی ). و آن روز و آن شب تدبیر بر دار کردن حسنک درپیش گرفتند. (تاریخ بیهقی ).
من گرفتارم بجرم عشق بردارم کنند
تا بکوی دوست دشمن بیندم با داروگیر.
امیر شاهی سبزواری (از آنندراج ).
- بر دار کشیدن ؛ بر دار کردن . بدار زدن . بالای دار کردن :
نگهم را کشیده از مژگان
دور باش نگاه او بردار.
هروی (از آنندراج ).
گردنی داریم از موی میان باریکتر
سر نمی پیچم اگر بردار ما را میکشی .
صائب (از آنندراج ).
خالص آن سوخته گر خونی پروانه بود
شعله را شمع بگو بهر چه بردار کشید.
(از آنندراج ).
|| صلیب . (ناظم الاطباء) :
همی خواست دار مسیحا بروم
بدان تا شود تازه آن مرز و بوم .
فردوسی .
|| چوبی که بدان خانه پوشند. (برهان ). || پایه و ستون :
دوم ، دانش از آسمان بلند،
که برپای چون است بی دار و بند؟
ابوشکور بلخی .
اندر هوا به امر وی استاده است
بی دار و بند پایه ٔ بحر و بر.
ناصرخسرو.
|| داربست قالی بافی . || نام دارویی که فلفل دراز میگویند. (برهان ). || به معنی دارو هم آمده است . (برهان ). || عنوان فرمانروایان بزرگ در ایران کهن . (کریستن سن ایران در زمان ساسانیان ترجمه رشید یاسمی ص 160).
... ادامه
663 | 0
مترادف: 1- صلابه، صليب 2- بيت، خانه، سرا، مقر، مكان، منزل 3- چوب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (بن مضارعِ داشتن)
مختصات: (ص فا.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: dAr
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 205
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
gallows | scaffold , have
ترکی
sahip olmak
فرانسوی
avoir
آلمانی
haben
اسپانیایی
tener
ایتالیایی
avere
عربی
مشنقة | مشانق , حملا ت البنطلونات , المشنقة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دار" در زبان فارسی می‌تواند به معانی مختلفی به کار رود و در جملات مختلف کاربردهای متفاوتی داشته باشد. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه می‌پردازیم:

  1. استفاده به عنوان فعل: "دار" شکل صرف شده فعل "داشتن" است. به عنوان مثال:

    • من کتاب دارم.
    • او دو فیل دار.
  2. استفاده به عنوان اسم: "دار" در برخی از ترکیب‌ها به عنوان اسم به کار می‌رود. به طور مثال:

    • دارو (برای درمان)
    • دارنگار (کسی که داستان می‌نویسد)
  3. تلفظ و املا: در نوشتار فارسی، باید به تلفظ صحیح و املای کلمه توجه شود. "دار" به صورت "دار" نوشته می‌شود و نباید به اشتباه نوشته شود.

  4. ترکیب‌های خاص: کلمه "دار" معمولاً در ترکیب با دیگر کلمات به کار می‌رود، مثلاً:

    • درخت‌دار (به معنی دارای درخت)
    • گردو دار (به معنی دارای گردو)
  5. پیشوند و پسوندها: این کلمه می‌تواند با پسوندها و پیشوندهای مختلف همراه شود. به عنوان مثال:

    • دارنده
    • بدون‌دار
  6. قواعد نگارشی: در استفاده از "دار" در جملات، باید به رعایت قواعد نگارشی مانند نقطه‌گذاری، شروع و پایان جملات، و استفاده صحیح از حروف اضافه توجه کرد.

با توجه به این نکات، می‌توان با کلمه "دار" به شیوه‌ای صحیح و مؤثر در نگارش و گفتار استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دار" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. این خانه بزرگ یک باغ زیبا و یک درخت نارنج دارد.
  2. او همیشه یک دفترچه یادداشت در کیفش دارد.
  3. این کتاب در مورد تاریخ هنر ایران دارم.
  4. آیا شما اطلاعاتی درباره این پروژه دارید؟
  5. دیوار این اتاق رنگ آبی دارد که بسیار آرامش‌بخش است.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، بفرمایید!


واژگان مرتبط: چوبه دار، اعدام، بدار اویزی، خاده، داربست، چوب بست، تخته بندی، سکوب یا چهار چوب

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری