جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: داهی . (ع ص ) گربز. (دستوراللغه ٔ ادیب نطنزی ). دغا. ریمن . هفت خط : گه سیاه آید بر تو فلک داهی گه ترا مشفق و یاری ده و یار آید. ناصرخسرو. تو ماهیکی ضعیفی و بحرست این دهر سترگ و بدخوی و داهی . ناصرخسرو. چون ز شب نیمی بشد گفتم مگر باز شد مر دهر داهی را دهن . ناصرخسرو. || زیرک و دانا. (غیاث ). داهیة. صاحب دهاء. درست رای . کاردان . بصیر بامور. هشیار. داه .مرد زیرک و تیزفهم . (منتهی الارب ). ج ، دهاة. دهون : بکار اندرون داهی پیش بینی بخشم اندرون صابر بردباری . فرخی . سلطان مسعود... داهی تر و بزرگتر از آن بود که تا خواجه احمدحسن بر جای بود وزارت بکسی دیگر دهد. (تاریخ بیهقی ). چون به هرات رسیدند مسعود محمدلیث که با همت و خردمند و داهی بود و امیر را بهرات خدمت کرد... بر دست وی این خلعتها بفرستاد. (تاریخ بیهقی ). که وی نه از آن بزرگان و داهیان روزگاردیدگان بود که چنین چیزها بر خاطر روشن وی پوشیده گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 58). سالاری خراسان به ابوالحسن سیمجور رسید و وی مردی داهی و گربز بود نه شجاع و بادل . (تاریخ بیهقی ص 264). و پادشاهی بود سخت داهی و فیلسوف و باحکمت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). مردی بود داهی و جلد هرمز نام و این را در سر نزدیک خاقان فرستاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 102). این دمنه داهی دوراندیش است . (کلیله و دمنه ). از حقوق رعیت بر پادشاه آن است که کسانی را که در کارها عاطل نما باشند بر کافیان هنرمند و داهیان خردمند ترجیح و تفضیل روا ندارد. (کلیله و دمنه ). ابوالقاسم برمکی مردی فاضل و کافی و داهی بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). جای تخت او سمرقند گزین بد وزیری داهی او را همنشین . مولوی . غولت از راه افکند اندر گزند از تو داهی تر درین ره بس بدند. مولوی . نشود طالع اختر شاهی بی وجود مدبری داهی . اوحدی . ارباب ثروت و مکنت و اصحاب قدرت و شوکت پیران ایشان کافیان داهی و جوانان پهلوان سپاهی . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ). - داهیان ده ؛ زیرکان ده : ما که اجری تراش آن گرهیم پندواگیر داهیان دهیم . نظامی . || امر بزرگ .(از حاشیه ٔ مثنوی ) : نیست همتا زال را زین ساحران جز من داهی رسیده زان کران . مولوی . || چیز منکر. || (اِ) شیر بیشه . شیر درنده . باهوش، تيزفهم، زرنگ، زيرك، هوشمند كانا dahi dahi dahi dahi dahi dai
در زبان فارسی، کلمه "داهی" به معنای انسان دانا، کاردان و باهوش است. برای نوشتن و استفاده درست از این کلمه، میتوانید به قواعد زیر توجه کنید:
چگونگی استفاده: "داهی" معمولاً به عنوان صفت به کار میرود و میتواند در توصیف افراد یا ویژگیهای آنان استفاده شود. به عنوان مثال: "او فردی داهی و باهوش است."
ترکیب با دیگر کلمات: این کلمه میتواند در ترکیب با دیگر کلمات به کار رود. مثلاً: "داهی بزرگ"، "داهی در علم" و ...
نحوه نگارش: این کلمه باید به صورت صحیح و با رعایت قواعد نگارشی نوشته شود. همچنین، دقت کنید که "داهی" به صورت جدا و با حروف صحیح نوشته شود.
توجه به مفهوم: به خاطر داشته باشید که استفاده از کلمه "داهی" باید به موقع و در مکانهای مناسب باشد تا مفهوم درست منتقل شود.
استفاده در جملات: برای تقویت مهارتهای نوشتاری، سعی کنید جملات متنوعی با این کلمه بسازید. مثلاً: "در این زمینه، هر مشاورهای که از داهیها بگیریم، کمک بزرگی خواهد بود."
با رعایت این قواعد میتوانید از کلمه "داهی" به درستی در نوشتهها و گفتوگوهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "داهی" آورده شده است:
او یک انسان داهی است که همیشه راهحلهای خلاقانهای برای مشکلات پیدا میکند.
در تاریخ، داهیبودن برخی افراد باعث تغییرات عمدهای در جامعه شده است.
معلم ما به ما میآموزد که چگونه با فکر داهی به مسائل نگاه کنیم.
تحلیلهای داهی او درباره وضعیت بازار بسیار مورد توجه قرار گرفت.
با استفاده از روشهای داهی، توانستیم پروژه را به بهترین نحو به اتمام برسانیم.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!