شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

de(o,a)rafšān
darfshan  |

درفشان

معنی: درفشان . [ دِ رَ ] (نف ) صفت بیان حالت از درفشیدن . تابان . (برهان ). روشن . (لغت فرس اسدی ) (غیاث ).براق . درخشان . رخشان . لامع. مشرق . مضی ٔ :
بهرامی آنگهی که به خشم افتی
بر گاه اورمزد درفشانی .
دقیقی .
بپوشیده شد چشمه ٔ آفتاب
ز پیکانهای درفشان چو آب .
دقیقی .
یکی افسر خسروی بر سرش [ یزدگرد ]
درفشان ز دیبای رومی برش .
فردوسی .
پر از گوهر نابسود افسرش
درفشان ز دیبای رومی برش .
فردوسی .
چو پیروز گردم بیایم برت
درفشان شود کشور و افسرت .
فردوسی .
رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی .
فردوسی .
ز هامون بیامد سوی دژ سپاه
شد از گرد ماه درفشان سیاه .
فردوسی .
آن نور اندر او تأثیر کرد تا چون هلالی بدری یا کوکبی دری اندر جبین او درفشان بود. (تاریخ سیستان ). نور مصطفی صلی اﷲ علیه از غره ٔ او [ عبدالمطلب ] درفشان . (تاریخ سیستان ).
به بزم اندر چو خورشید درفشان
به رزم از شیر و از پیلان سرافشان .
(ویس ورامین ).
درفشان مهی بودی از راستی
چو گشتی تمام آیدت کاستی .
اسدی .
ز یاقوت یک پاره ٔ لعل فام
درفشان یکی خانه آباد نام .
اسدی .
یک آفتاب درفشان شده ز روی سپهر
یک آفتاب فروزان شده ز روی زمین .
معزی .
دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
نسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد.
خاقانی .
اندر کف او کلیچه گفتی بدر است
ماننده ٔ ماهی است درفشان از میغ.
؟ (از سندبادنامه ص 207).
بر وطای کحلی آسمان ستارگان درفشان شدند. (سندبادنامه ص 41).
درآمد بجلوه چو طاوس باغ
درفشان و خندان چو روشن چراغ .
نظامی .
ز حلقوم دراهای درفشان
مشبکهای زرین عنبر افشان .
نظامی .
سیه شعری چو زلف عنبرافشان
فرود آویخت بر ماه درفشان .
نظامی .
از آن جسم گردنده ٔ تابناک
روان شد سپهر درفشان پاک .
نظامی .
سروش درفشان چو تابنده هور
ز وسواس دیو فریبنده دور.
نظامی .
درفشیدن تیغ آیینه تاب
درفشان تر از چشمه ٔ آفتاب .
نظامی .
زبان قلم درافشان علی رغم تیغ درفشان این ابیات بر صفحه ٔ حال روزگار اثبات کرد. (رشیدی ). چو شاخ نسترن و نسرین درفشان و تابان . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص 12).
- درفشان درفش ؛ درفش و لواء درخشان :
سیه جوشن خسروی در برش
درفشان درفش کیی بر سرش .
فردوسی .
پس پشت گردان درفشان درفش
بگرد اندرون سرخ و زرد و بنفش .
فردوسی .
ترا گنج داد و سلیح و سپاه
درفشان درفش تهمتن چو ماه .
فردوسی .
همه پشت پیلان درفشان درفش
ز دیبا جهان سرخ و زرد و بنفش .
اسدی .
- درفش درفشان . رجوع به این ترکیب ذیل درفش شود.
- درفشان گشتن ؛ درفشان شدن . درخشان شدن : هر جای از آن درخت نور درفشان گشت . (تاریخ سیستان ).
|| لرزان . (برهان ) :
دل من ز هجر تو ای بی همال
درفشان چو از باد صرصر نهال .
سراج الدین راجی (از آنندراج ).
... ادامه
453 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [قدیمی]
مختصات: (دُ یا دَ رَ) (ص فا.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 635
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
darfshan
ترکی
darfşan
فرانسوی
darfshan
آلمانی
darfshan
اسپانیایی
darfshán
ایتالیایی
darfshan
عربی
darfshan
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "درفشان" به معنای درخشان و پرنور است و به عنوان یک صفت استفاده می‌شود. در ادامه به برخی از قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحو و ساختار جمله:

    • "درفشان" می‌تواند به عنوان صفت در کنار اسم‌هایی مانند "چشم"، "ستاره" یا "دریا" قرار گیرد. مثلاً: "چشم‌های درفشان" یا "ستارگان درفشان".
  2. تطبیق با دیگر اجزا:

    • در زبان فارسی، صفت باید با اسم از نظر تعداد (مفرد یا جمع) و جنس (مؤنث یا مذکر) مطابقت داشته باشد. به عنوان مثال:
      • "دریاچه درفشان" (مفرد مؤنث)
      • "دریاچه‌های درفشان" (جمع مؤنث)
  3. نقطه گذاری:

    • در جملاتی که "درفشان" در وسط یا انتهای آن قرار دارد، باید به قواعد نقطه گذاری توجه کرد تا وضوح معنایی حفظ شود. به طور مثال: "شعر او درفشان بود، مانند نور صبح".
  4. استفاده‌ی استعاری:

    • همچنین "درفشان" می‌تواند به طور استعاری برای توصیف انسان‌ها، احساسات یا اشیاء به کار رود. مثلاً: "لبخند او درفشان بود".
  5. قافیه:
    • در شعر، "درفشان" می‌تواند با کلمات دیگری که با آن هم قافیه هستند، ترکیب شود، مثل "نباشان" یا "کشتی‌بان".

به طور کلی، مانند هر کلمه‌ی دیگری در زبان فارسی، "درفشان" نیز باید با توجه به زمینه و نوع جمله به درستی به کار رود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. درفشان‌های رنگارنگ بهاری در باغ، منظره‌ای دل‌انگیز و شاداب را به وجود آورده بودند.
  2. او با چراغ درفشانش، شب تاریک کوهستان را روشن کرد و راه را پیدا کرد.
  3. قصه‌ی درفشان‌های افسانه‌ای همیشه در گوشم طنین‌انداز است و مرا به سفرهای خیالی می‌برد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری