شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dorudan

درودن

معنی: درودن . [ دُ دَ ] (مص ) درو کردن و بریدن غله .(برهان ). زراعت قطع کردن . (از آنندراج ). کشت غله ٔ رسیده بریدن . (شرفنامه ٔ منیری ). درو کردن و درویدن و بریدن غله . (ناظم الاطباء). بریدن کشت با داس . حصاد کردن . درویدن . بدرودن . بدرویدن . دروش . درو. (یادداشت مرحوم دهخدا). دریدن . (شرفنامه ٔ منیری ). چیدن . اجتراز. احتصاد. حُساف . حَسف . (منتهی الارب ). حصاد. حصد. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). خسودن . خسوردن . و رجوع به درویدن شود :
چو ما چرخ گردون فراوان سرشت
درود آن کجا به آرزو خود بکشت .
فردوسی .
که آن بر، نخستین تو خواهی درود
و ز آتش نیابی مگر تیره دود.
فردوسی .
بدان خارکن گفت از ایدر برو
همه خار کندی کنون زر درو.
فردوسی .
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو می بدروی پروریدن چه سود.
فردوسی .
بکارند و ورزند و خود بدروند
بگاه خورش سرزنش نشنوند.
فردوسی .
گیاهان کوهی فراوان درود
بیفگند ازو هر چه بیکار بود.
فردوسی .
چندانکه توانستی رحمت بنمودی
چندان که توانستی ملکت بزدودی
کشتی حسنات و ثمراتش بدرودی
دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار.
منوچهری (دیوان ص 155).
زمانی بدین داس گندم درو
بکن پاک پالیزم از خار و خو.
اسدی .
رورو جانا همی غلط پنداری
گندم نتوان درود چون جو کاری .
؟ (از قابوسنامه ).
اوت کشت و اوت هم خواهد درودن بی گمان
هرکه کارد بدرود پس چون کنی چندین مرا.
ناصرخسرو.
ای جسته دی ز دستت فردا بدست تو نه
فردا درود باید تخمی که دی بکشتی .
ناصرخسرو.
بدانکه هر چه بکشتی ز نیک و بد فردا
بیایدت همه ناکام و کام پاک درود.
ناصرخسرو.
بد کاشتن و نیک درودن ناید
زیرا که ز هر کشته درودن باید.
ابوالفرج رونی .
نشست شاه به سور و همیشه سورش باد
برمراد دل از کشته ٔ غدید درود .
مسعودسعد (دیوان ص 91).
دست فلک درود سر دشمنان او
از تیغ گندنا شبه او چو گندنا.
سوزنی .
هرچه کاری بدروی و هرچه گوئی بشنوی
این سخن حق است و حق زی مرد حق گستر برند.
سنائی .
هرچه کاری در بهاران تیرماهان بدروی .
خواجه عبداﷲ انصاری .
تخم ادب کاشتم ، دریغ درودم
گر بر دولت درودی چه غمستی .
خاقانی .
هر شبی بر خاکش از خون دانه ٔ دل کشتمی
هر سحر خون سیاوشان ازو بدرودمی .
خاقانی .
به آب زر این نکته باید نوشت
شتربان درود آنچه خربنده کشت .
نظامی .
به باغ مشعله دهقان َانگشت
بنفشه می درود و لاله می کشت .
نظامی (خسرو و شیرین ص 96).
بیدادگری زمن ربودش
من کاشته بودم او درودش .
نظامی .
زین کشته چو ناامید بودی
کآنجا که بکاشتی درودی .
نظامی .
دانه ٔ امید چه کاری که مرغ
دانه ٔ ناکشته درود ای غلام .
عطار.
سایلش گفتا بباید کشت زود
هیچکس ناکشته هرگز کی درود.
عطار.
برفتند و هرکس درود آنچه کشت
نماند بجز نام نیکو و زشت .
سعدی .
سر نه چون گندنا بود که به تیغ
چون درودی دگر توانش درود.
سعدی .
هر چه کاری همان درود توان
در زیان کارگی چه سود توان .
اوحدی .
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت .
حافظ.
چه جای کشته که ناکشته کار اوست درودن .
کاتبی .
اجتراز، جز، صرم ؛ درودن کشت . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). اختلاء، خلی ؛ درودن و برکندن گیاه تر را. (از منتهی الارب ). استخلاب ؛ بریدن چیزی را ودرودن . (از منتهی الارب ). جرام ، جرم ؛ درودن بار خرما. (از منتهی الارب ). جزء جزاز؛ درودن خرما و گندم و مانند آن . (از منتهی الارب ). خلب ؛ درودن و شکافتن چیزی را. (از منتهی الارب ). کناز، کنز؛ درودن خرما و گنجینه نهادن آن بهر سرما. (از منتهی الارب ).
- وقت درودن ؛ هنگام حصاد. هنگام درو. حصاد. (دهار) :
ز دانه گر خورم مشتی به آغاز
دهم وقت درودن خرمنی باز.
نظامی .
|| چوب تراشیدن . (آنندراج ). || بریدن . جدا کردن سر از تن :
کنون کینه نو شد ز بهر فرود
سرطوس نوذر بباید درود.
فردوسی .
چو کابلستان را بخواهد بسود
نخستین سر من بباید درود.
فردوسی .
پشیمانی آنگه نداردت سود
که تیغ زمانه سرت را درود.
فردوسی .
|| جدا کردن . تهی کردن :
بروزی دو کس بایدت کشت زود
پس ، از مغز سرشان بباید درود.
فردوسی .
... ادامه
677 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر متعدی) [پهلوی: drutan] [قدیمی]
مختصات: (دُ دَ) (مص م .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 264
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
ترکی
selamlama
فرانسوی
salutation
آلمانی
gruß
اسپانیایی
saludo
ایتالیایی
saluto
عربی
تحطم | حادث تحطم , تهشم , إنهيار مفاجئ , عطب , قماش خشن , هزيم الرعد , تطفل , ضجيج , كسر , اصطدم , انهار , شق , صخب , فلس , حدث ضجة شديدة , يتحطم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "درودن" در زبان فارسی به معنای ارسال درود و سلام است و به ویژه در متون رسمی و ادبی کاربرد دارد. برای استفاده صحیح از آن و رعایت قواعد نگارشی، نکات زیر را می‌توان در نظر گرفت:

  1. استفاده در جملات:

    • "من به شما درود می‌فرستم."
    • "درود بر شما، امیدوارم روز خوبی داشته باشید."
  2. نوشتار رسمی:

    • در متن‌های رسمی و ادبی، می‌توانید از "درود" به عنوان یک اصطلاح خوشامدگویی یا تبریک استفاده کنید.
  3. قید زمان:

    • می‌توانید زمان مناسب برای ارسال درود را مشخص کنید، مثلاً در آغاز یا پایان یک نامه یا سخنرانی.
  4. استفاده از صفت یا قید:

    • می‌توانید از صفات و قیدهایی برای توصیف درود استفاده کنید، مثل: "صمیمانه درود می‌فرستم" یا "درود گرم و صمیمی به شما".
  5. پرهیز از تکرار بی‌رویه:
    • در بیان‌های خود به تکرار این کلمه در یک متن طولانی اجتناب کنید تا متن شما روشن و روان باقی بماند.

با رعایت این نکات، می‌توانید به‌خوبی از کلمه "درودن" و مشتقات آن در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. درودن به طبیعت و حفظ آن از اصول ضروری برای داشتن محیط زیست سالم است.
  2. او همیشه سعی می‌کند با احترام و درودن به دیگران، روابط مثبت‌تری ایجاد کند.
  3. فرهنگ درودن در برخی جوامع به عنوان نشانه‌ای از احترام و ادب شناخته می‌شود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری