جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دژ. [ دِ ] (اِ) قلعه و حصار. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ). کوت . (یادداشت مرحوم دهخدا). دز : بیامد چو نزدیکی دژ رسید خروشیدن و بانگ ترکان شنید. فردوسی . تو اندیشه در دل میاور بسی تو نگرفتی این دژ نگیرد کسی . فردوسی . دژی داشت پرموده آوازه نام کزآن دژ بدی ایمن و شادکام . فردوسی . یکی دژ بکرد از بر تیغ کوه شد آن شهر با او همه همگروه . فردوسی . برآن باره ٔ دژ گذشتی سوار گرفتش ز لشکر مر آنرا حصار. فردوسی . دلیران به دژها نهادند روی به هر دژ که بودی یکی نامجوی . فردوسی . در بن دژ چون کمینگاه بلاست از بصیرت دیدبان خواهم گزید. خاقانی . برآن دژ که او رایت انگیخته سر کوتوال از دژ آویخته . نظامی . - دژ آوازه ؛ دژی بوده است به ترکستان . رجوع به آوازه در همین لغت نامه شود. - دژ اسپید ؛ فارسی شهر «بیضا» است و بیضا ترجمه ٔ آن است . نام قدیم «نسا» است که شهری است در هشت فرسنگی شمال شیراز. رجوع به نسا شود. - دژ بهمن ؛ در شاهنامه ٔ فردوسی دژ استوار و سربرکشیده و طلسم شده ٔ بددینان و بتکده ٔ آنان است . این دژ بر کنار دریاچه ٔ چیچست قرار داشت و کیخسرو آن را گشود. نخست فریبرز پسر کیکاوس با طوس و لشکری نیرومند به پای دژ رفتند، اما ناگهان زمین چنان گرم شد که سنانها و زره ها برافروخته و سرخ گشت و مردان جنگی در میان زره سوختند. پهلوانان یک هفته گرد دژ گشتند که درش را پیدا کنند و نیافتند و نومید بازگشتند. آنگاه کیخسرو با گیو و گودرز به گشودن دژ رفتند. کیخسرو نامه ای نوشت پر از آفرین و ستایش خداوند و نام خود در آن یاد کرد و گفت که به فرمان خداوند به گشودن دژ آمده است ، و آن را بر نیزه ای بست و به گیوداد تا به دژ اندازد. گیو نیزه را بر دیوار دژ افکند، و چون نیزه به دیوار فرورفت ، دیوار با صدایی رعدوار شکاف برداشت و روی هوا تیره شد. به فرمان کیخسرو دژ را تیرباران کردند و پس از آنکه دیوان بسیار کشته شدند، هوا روشن گشت و در دژ پدیدار شد و ایرانیان به درون رفتند و آنجا را ویران ساختند و آذرگشسب را به جای آن ساختند. (از دائرةالمعارف فارسی ). و رجوع به تاریخ گزیده ص 93 و یشتها ج 2 ص 238 و 241 و 308 شود: بشد تا دژ بهمن آزاد شاه خود و گیو و گودرز و چندان سپاه . فردوسی . - دژ روئین ؛ دز روئین . روئین دز. نام قلعه ای که دختران گشتاسب در وی محبوس بودند. اسفندیار آن قلعه را فتح کرد و خواهران خودرا برآورد. (غیاث ) : هنوز اسفندیار من نرفت از هفت خوان بیرون هنوزش در دژ روئین عروسانند زندانی . خاقانی . یا مگر اسفندیارم کان عروسان را همه از دژ روئین به سعی هفت خوان آورده ام . خاقانی . نه این دژ روئین زنگارخورد را چون اسفندیار به هفتخوان آه سحرگاهی بخواهی گشادن . (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 7). و رجوع به روئین دز و رویین دژ در همین لغت نامه شود. - || کنایه از آسمان است . (از غیاث ). - دژ سپید ؛ در شاهنامه ٔ فردوسی دژ سرحدی ایران بر مرز ایران و توران است که سهراب در لشکرکشی خود به ایران نخست بدانجا رسید، و پس از جنگ با هجیر و گردآفرید، آنجا را ویران ساخت . (از دائرةالمعارف فارسی ). - دژگنبدان ؛ نام قلعه ای است آنچنانکه در شاهنامه آمده است : دژ گنبدان تیغ با جرمنه دژلاژوردی زبهر بنه . فردوسی . چو آمد به تنگ دژ گنبدان برست از بد روز و دست بدان . فردوسی . - دژ لاژوردی ؛ نام قلعه ای بوده برحسب شاهنامه ٔ فردوسی : دژ گنبدان تیغ با جرمنه دژ لاژوردی زبهر بنه . فردوسی . - رویین دژ ؛ روئین دز. رجوع به رویین دژ در ردیف خود شود. || زمین سخت که پس از برداشتن زمین سست پیدا آید و پایه ٔ بنا را بر آن نهند. طبقه ای از زمین که بسیار سخت است و پی دیوار را بر آن نهند. دِج . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). طبقه ٔ سخت نفوذناپذیر. || خاک این طبقه ٔ سخت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (ص ) زشت و بد. (برهان ) (غیاث ). بد. (شرفنامه ٔ منیری ). زشت و بدشکل . (ناظم الاطباء). || بدخوی . (برهان ). بدکار. بدعمل . بدخوی . (ناظم الاطباء). || (اِ) خشم و قهر. (برهان ) (ناظم الاطباء). بدخوئی و خشم و کین . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). خشم . (شرفنامه ٔ منیری ). || چسبندگی . || پدر. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ارگ، استحكامات، بارو، برج وبارو، برج، حصار، حصن، دز، دزك، قلعه fortress, fort, castle, stronghold, citadel, acropolis, alcazar, chateau, presidio قلعة، حصن، معقل kale forteresse festung fortaleza fortezza قلعه نظامی، سنگر، استحکامات نظامی، سنگرسنگی، برج و بارو، دژ یا قلعه کوچک، قصر، رخ، محل امن، پناه گاه، ارک، نام دژ معرف اتن، کاخ دوره ملوک الطوایفی، قصر ییلاقی، پادگان، زندان، پادگان مجزا
... ادامه
765|0
مترادف:ارگ، استحكامات، بارو، برج وبارو، برج، حصار، حصن، دز، دزك، قلعه
کلمه "دژ" در زبان فارسی به معنای قلعه یا دژ و به طور کلی به معنای محلی برای دفاع و محافظت از مردم یا سرزمین استفاده میشود. در نگارش و استفاده از این کلمه، نکات زیر را میتوان مد نظر قرار داد:
نوشتار صحیح: کلمه "دژ" با حرف د و ز و به شکل "دژ" نوشته میشود. توجه به املای درست کلمات در نگارش فارسی اهمیت دارد.
معنی و مفهوم: "دژ" معمولاً به قلعهها و بناهای مستحکم و دفاعی مرتبط است. در متون تاریخی و ادبی نیز به وفور مشاهده میشود.
قواعد نحوی: این کلمه اسم است و میتواند به عنوان فاعل، مفعول یا مجرور در جملات به کار برود. به عنوان مثال:
"دژ مستحکم بود." (فاعل)
"ما دژ را فتح کردیم." (مفعول)
"در دژ زندگی میکردند." (مجرور)
ترکیبات: "دژ" میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود و به شکلهای مختلف به کار رود. مثلا:
دژ نظامی
دژ تاریخی
دژهایی که در مناطق مختلف ساخته شدهاند.
استفاده در ادبیات: در شعر و ادبیات فارسی، "دژ" به عنوان نمادی از استحکام و پایداری به کار میرود. شاعران و نویسندگان اغلب از این واژه برای توصیف عناصر دفاعی و فرهنگی استفاده میکنند.
با رعایت این نکات، میتوان به درستی از کلمه "دژ" در نوشتار و گفتار خود استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دژ" در جمله آورده شده است:
دژ تاریخی این شهر در بالای تپهای مشرف به دره قرار دارد و مناظر زیبایی را به نمایش میگذارد.
در گذشته، دژها به عنوان مکانهای امن برای حفظ مردم و ذخایر غذایی استفاده میشدند.
صدای طبلها از دژ به گوش میرسید که نشاندهنده آغاز نبردی حماسی بود.
گردشگران زیادی هر ساله برای بازدید از دژ قدیمی کهن به این منطقه میآیند.
او به عنوان یک معمار ماهر، طراحی دژ جدید را بر عهده گرفت تا امنیت بیشتری برای ساکنان فراهم کند.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: قلعه نظامی، سنگر، استحکامات نظامی، سنگرسنگی، برج و بارو، دژ یا قلعه کوچک، قصر، رخ، محل امن، پناه گاه، ارک، نام دژ معرف اتن، کاخ دوره ملوک الطوایفی، قصر ییلاقی، پادگان، زندان، پادگان مجزا
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر