جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دژخیم . [ دُ ] (ص مرکب ) (از : دژ، به معنی بد و زشت و درشت + خیم ، به معنی خوی و خلق ) بدخوی و بدطبیعت و بدروی . (برهان ). بدخصلت و زشت خو. (غیاث ). بدخوی . بدخو. بدطبع. (نسخه ای از لغت فرس اسدی ) : چنین گفت دژخیم نر اژدها که از چنگ من کس نیابد رها. فردوسی . یکی دیو دژخیم بر پای خاست چنین گفت کاین نغزکاری مراست . فردوسی . چو تیغش به رستم نیامد بکار برآشفت دژخیم با روزگار. فردوسی . کجا جای دیوان دژخیم بود کزآن جایگه دیو را بیم بود. فردوسی . بزد مرد دژخیم پیش درش نظاره برو بر همه لشکرش . فردوسی . بدل گفت کاین ماه دژخیم نیست گر از رازم آگه شود بیم نیست . اسدی . یکی دیو دژخیم چون منهراس ببست و جهان کرد ازاو بی هراس . اسدی . - دژخیم رنگ ؛ دژخیم مانند. دژخیم گونه . دژخیمه رنگ : همان اهرمن روی دژخیم رنگ درآمد چو پیلان جنگی به جنگ . نظامی . - دژخیم گشتن ؛ خشمگین شدن : چنان مهربان بود دژخیم گشت وز او شهر ایران پر از بیم گشت . فردوسی . || زندانبان و قلعه بان و نگاهبان . (برهان ). || جلاد و خونی . (برهان ). میرغضب .سیاف . روزبان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قتال را به استعارت دژخیم گفتند. جلاد. (لغت فرس اسدی ) : به دژخیم فرمود تا گردنش زند پس به آتش بسوزد تنش . فردوسی . به دژخیم فرمود کاین را به کوی ز دار اندرآویز و برتاب روی . فردوسی . به دژخیم فرمود تاتیغ تیز کشیده بیامد دلی پرستیز. فردوسی . به دژخیم فرمود تا تیغ تیز بگیرد تنش را کند ریزه ریز. فردوسی . به دژخیم فرمود کو را بیار بدان تا بیاموزمش کارزار. فردوسی . برآشفت از آن پس به دژخیم گفت که این هر دو راخاک باید نهفت . فردوسی . پس به دژخیم خونیان دادم سوی زندان خود فرستادم . نظامی . چو دانست خسرو که دژخیم او گریزان شد از فر دیهیم او. نظامی . یکی آنکه در لشکرم وقت پاس ز دژخیم ترسم که آید هراس . نظامی . || بخیل و خسیس و لئیم . (برهان ). تنگ حال و بخیل . (شرفنامه ٔ منیری ). 1- جلاد، دژخم، ميرغضب
2- بدخو، بدسرشت، بدنهاد
3- زندانبان hangman, executioner, headsman, dezhakhim جلاد، الشانق، الجلاد dezhakhim dezhakhim deschachim dezhakhim dezhakhim مامور اعدام، دار زن، سیاف
کلمه "دژخیم" به معنای "جانی، بیرحم و آدمکش" است و از دو بخش "دژ" (به معنای قلعه یا استحکام) و "خیم" (که به معنای نشانهای از بدی یا بدسرشتی است) تشکیل شده است.
در مورد قواعد نگارشی و استفاده این کلمه، نکات زیر را میتوان در نظر گرفت:
نقطهگذاری: در متون فارسی، به ویژه در متنهای علمی یا ادبی، توجه به نقطهگذاری مهم است. این کلمه معمولاً در جملات به عنوان صفت یا اسم میآید و لازم است در جای مناسب از آن استفاده شود.
جایگاه کلمه: "دژخیم" میتواند به عنوان وابستگی به اسم یا صفت استفاده شود. مثلاً: "او دژخیم و بیرحم بود".
تطابق با قواعد صرف و نحو: مانند سایر کلمات، "دژخیم" نیز باید با دستور زبان فارسی سازگاری داشته باشد. به عنوان مثال، در ترکیبهای وصفی یا اسمهای مرکب، باید به تطابق در جنس و تعداد توجه شود.
نوشتار صحیح: اطمینان حاصل کنید که کلمه به درستی تایپ شده باشد و از املای صحیح آن استفاده شود.
استفاده در متون ادبی: این کلمه معمولاً در متون ادبی و توصیفی به کار میرود و میتواند به توصیف شخصیتهای منفی یا شرایط سخت اشاره کند.
بنابراین، استفاده از کلمه "دژخیم" در جملات به صورت صحیح و با توجه به بافت کلامی و نگارشی مفهوم آن اهمیت دارد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "دژخیم" آورده شده است:
دژخیمان همیشه در تاریکی پنهان میشوند تا به قربانیان خود حمله کنند.
داستانها درباره دژخیمان در کشتن بیرحمانه بیگناهانی که در دامشان افتادهاند، شنیده میشد.
در فیلم، شخصیت اصلی با دژخیمی مواجه میشود که تمام تلاشش را برای نجات جانش میکند.
دژخیمان شهر، ترس و ناامیدی را در دل مردم میگستراندند.
او در نقش دژخیم، به خوبی توانسته بود شخصیت شرور داستان را به تصویر بکشد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!