شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

hand sign  |

دست نشان

معنی: دست نشان . [ دَ ن ِ ] (ن مف مرکب ) دست نشانده . نشانده ٔ کس . منصوب . گمارده . مأمور. کسی که او را به کاری نصب کرده باشند. (برهان ). گماشته که شخص از جانب خود بجائی نشاند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) :
دست نشان هست ترا چند کس
دست نشین تو فرشته است و بس .
نظامی (هفت پیکر ص 33).
کمینه دست نشان تو در جهان فتنه است
بماند بر سرپا تا کجاش بنشانی .
ملا ظهیر (از شرفنامه ٔ منیری ).
|| مطیع و فرمانبردار. (برهان ). تابع. فرمانبر. محکوم . || زراعتی که به دست نشانده باشند و تولک نیز گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). نهالی که آنرا به دست خود نشانده باشند. (آنندراج ) :
سرو هنر چون توئی دست نشان پدر
دست ثنا وامدار هیچ ز دامان او.
خاقانی .
این گلبنان نه دست نشان دل تواند
بادامشان شکوفه نشان چون گذاشتی .
خاقانی .
هم چون نهال دست نشان بهر تربیت
بردم بریده خار گراز پا کشیده ام .
سلیم (از آنندراج ).
... ادامه
916 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 865
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
hand sign
عربی
علامة اليد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری