جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دسم . [ دَ س َ ] (ع مص ) چرب شدن طعام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چرب شدن . (تاج المصادر بیهقی ). دسومة. و رجوع به دسومة شود. || ریمناک و چرکین گردیدن . (از منتهی الارب ). کثیف و پلید و چرک شدن دست یا جامه . (از اقرب الموارد). || تیره گون گردیدن . (از منتهی الارب ). خاکی رنگ بودن که به سیاهی زند. (از اقرب الموارد). dead الميت، متوفى، المرحوم، ممات، ميت، موتاني، فاقد للحي، علي طول، مفلس تماما، مستو تماما
الميت|متوفى , المرحوم , ممات , ميت , موتاني , فاقد للحي , علي طول , مفلس تماما , مستو تماما
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "دسم" به طور خاص در زبان فارسی شناخته شده نیست و ممکن است که یک اشتباه تایپی یا محاورهای باشد. در صورتی که منظورتان کلمهای دیگر، مانند "دست" یا "دستم" باشد، لطفاً بیشتر توضیح دهید تا بتوانم به شما کمک کنم. در غیر این صورت، اگر سوال خاصی درباره قواعد فارسی و نگارشی دارید، خوشحال میشوم که پاسخ دهم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
دسم من امروز در باغچه فعال بود و گیاهان را آبیاری کردم.
معلم دسم برای ما یک داستان جالب تعریف کرد که همه را به خنده انداخت.
هنگام صرف غذا، دسم خانوادهای دور هم جمع شدند و لحظات شیرینی را سپری کردند.