شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

delārām
belle  |

دلارام

معنی: دلارام . [ دِ ] (ص مرکب ) دل آرام . مایه ٔ آرام دل ، خواه به جمال و خواه به کمال . آرامش دهنده ٔ دل . آرام بخش دل . که سبب آرامش دل و خاطر باشد. که موجب آسایش خاطر شود. که دل را آسودگی بخشد. مایه ٔآرام دل . تسکین دهنده ٔ خاطر. تسکین بخش خاطر. سَکَن . (از مهذب الاسماء). تسلی بخش . مایه ٔ تسلی :
دلارام او بود و هم کام اوی
همیشه به لب داشتی نام اوی .
فردوسی .
همی داشتش تا بشد سیرشیر
دلارام و گوینده و یادگیر.
فردوسی .
ازآن صد یکی نام بهرام بود
که در پادشاهی دلارام بود.
فردوسی .
یکی پور بودش دلارام بود
ورا نام بهرام بهرام بود.
فردوسی .
یکی چشمه ای دید رخشان ز دور
یکی سروبالا دلارام پور.
فردوسی .
وزآن پس هم آموزگارش تو باش
دلارام و دستور و یارش تو باش .
فردوسی .
دلارام و گنجور شاه اردوان
که از من بود شاد و روشن روان .
فردوسی .
این هوای خوش و این دشت دلارام نگر
و این بهاری که بیاراست زمین را یکسر.
فرخی .
نوروز و نوبهار دلارام را
با دوستان خویش به شادی گذار.
فرخی .
در این بهار دلارام شاد باد مدام
کسی که شاد نباشد بدو نژند و دژم .
فرخی .
ور سخن گوید باشد سخن او ره راست
زو دلارام و دل انگیز سخن باید خواست .
منوچهری .
که آنجای را رامنی نام بود
یکی خوش بهشت دلارام بود.
اسدی .
رسید از پس هفته ای شاد و کش
به شهری دلارام و پدرام و خوش .
اسدی .
یکی شهر بودش دلارام و خوش
درازا و پهناش فرسنگ شش .
اسدی .
چرا هرشبی ای دلارام یار
چرا هرزمان ای نگارین پسر.
مسعودسعد.
شنید این سخن نامبردار طی
بخندید و گفت ای دلارام حی .
سعدی .
دلارام باشد زن نیکخواه
ولیک از زن بد خدایا پناه .
سعدی .
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را.
سعدی .
- دلارام جفت ؛ جفت دلارام . همسر تسلی بخش خاطر :
بخندید و گفت ای دلارام جفت
پریشان مشو زین پریشان که گفت .
سعدی .
- دلارام دوست ؛ دوست دلارام . دوست که مایه ٔ تسلی خاطر باشد :
چه گوید چه دانی که شادی بدوست
برادر بود یا دلارام دوست .
فردوسی .
- دلارام کردن ؛ مایه ٔ تسلی دل کردن . مایه ٔ تسلی و آرامش دل قرار دادن :
دل افروز فرخ پِیَش نام کرد
ز خوبان مر او را دلارام کرد.
فردوسی .
سرافراز کیخسروش نام کن
به غم خوردن او را دلارام کن .
فردوسی .
- کنیز دلارام ؛ دوشیزه ٔ خوش آیند. (ناظم الاطباء).
|| هر چیز فریبنده و عجب آورنده و خوش آینده . (ناظم الاطباء). || زن نازنین و دلکش . معشوقه . (ناظم الاطباء). دلبر. دلدار. دوست . محبوب . معشوق :
رخسار ترا ناخن این چرخ سکنجد
تاچند لب لعل دلارام سکنجی .
بوشکور.
دلارام رومی به مهد اندرون
سکوبا و راهب ورا رهنمون .
فردوسی .
سوی پارس شد با دلارام شاد
کلاه بزرگی به سر برنهاد.
فردوسی .
به بهرام داد آن دلارام ، جام
بدو گفت میخواره را چیست نام .
فردوسی .
دلارام گفت ای شه نیکدان
نه هر زن دودل باشد و ده زبان .
اسدی .
ای دل خواهی که در دلارام رسی
بی تیماری بدان مه تام رسی .
(از قابوسنامه ).
از کف ترکی دلارامی که از دیدار اوست
حسرت صورتگران چین و نقاشان گنگ .
معزی .
گرهیچ شبی وصل دلارام توان یافت
با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت .
خاقانی .
چون اهل قبیله ٔ دلارام
آگاه شدند خاص تا عام .
نظامی .
دلارامی ترا در بر نشیند
کزو شیرین تری دوران نبیند.
نظامی .
به صبری می توان کامی خریدن
به آرامی دلارامی خریدن .
نظامی .
پشیمانی همی خورد آن دلارام
در آن سختی بسر می برد ناکام .
نظامی .
نیاسودی ز وقت صبح تا شام
بریدی کوه بر یاد دلارام .
نظامی .
چنان چابک نشین بود آن دلارام
که برجستی به زین مقدار ده گام .
نظامی .
جز این عیبی ندارد آن دلارام
که گستاخی کندبا خاص و با عام .
نظامی .
بدان بت پیکران گفت آن دلارام
کزین پیکر شدم بی صبر و آرام .
نظامی .
وقتی که به دوست داد پیغام
او برد پیام آن دلارام .
نظامی .
جهانجوی را زآن دلارام چست
خوش آوازی و خوبی آمد درست .
نظامی .
که بستان دلارام خود را بناز
ببر شادمانه سوی خانه باز.
نظامی .
سر زلف گره گیر دلارام
بدست آورد و رست از دست ایام .
نظامی .
از باده ٔ جام تو دلارام
دارم طمعی نه آنچنان خام .
نظامی .
به گستاخی درآمد کای دلارام
گواژه چند خواهی زد بیارام .
نظامی .
ز من پرسی دلاراما که چونی
بگویم بی تو بختم را نگونی .
نظامی .
وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل
حاجت مشاطه نیست روی دلارام را.
سعدی .
ترا هرچه مشغول دارد ز دوست
گر انصاف پرسی دلارامت اوست .
سعدی .
دلارامی که داری دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فروبند.
سعدی .
چو بی شک نوشته ست بر سر هلاک
به دست دلارام خوشتر هلاک .
سعدی .
راحت جانست رفتن با دلارامی به صحرا
عین درمانست گفتن درد دل با غمگساری .
سعدی .
آنرا که دلارام دهد وعده بکشتن
باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت .
سعدی .
ور به خلوت با دلارامت میسر می شود
در سرایت خود گلستانست سبزی گو مروی .
سعدی .
جز این عیبت نمی دانم که بدعهدی و سنگین دل
دلارامی بدین خوبی دریغ ار مهربانستی .
سعدی .
با دلارامی مرا خاطر خوشست
کز دلم یکباره برد آرام را.
حافظ.
- دلارام جوی ؛ جوینده ٔ معشوق و دلارام :
دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک بر طرف جوی .
سعدی .
|| (ق مرکب ) با فراغت خاطر. با آرام دل . با خاطر آسوده :
بیامد سر و چشم او بوسه داد
دلارام و پیروز برگشت و شاد.
فردوسی .
... ادامه
1086 | 0
مترادف: دلبر، دلربا، دلنواز، محبوب، محبوبه، معشوق، همدم
متضاد: دلازار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) ‹دل‌آرام› [مجاز]
مختصات: (دِ) (ص مر.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم خاص اشخاص
آواشناسی: delArAm
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 276
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
belle | gill , sweetheart , dollars
ترکی
dolar
فرانسوی
dollars
آلمانی
dollar
اسپانیایی
dolares
ایتالیایی
dollari
عربی
حسناء | فاتن
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دلارام" یک اسم خاص است که می‌تواند به عنوان نام شخص یا به معنای آرامش‌دهنده دل و روح استفاده شود. در فارسی، رعایت برخی از قواعد نگارشی و دستوری برای استفاده از این نوع اسم‌ها مهم است:

  1. حروف بزرگ و کوچک: در نوشتار فارسی، نام‌های خاص معمولاً با حرف بزرگ آغاز می‌شوند. بنابراین باید نوشت «دلارام».

  2. نقطه‌گذاری: در صورتی که "دلارام" در آخر جمله بیاید، باید قبل از آن نقطه گذاشته شود (مثلاً: او دلش با دلارام آرام می‌گیرد.)

  3. توافق در جنسیت: در مکالمات یا نوشتار، باید توجه داشت که اسم "دلارام" به طور معمول زنانه است، بنابراین جملات مربوط به آن باید با رعایت جنسیت مناسب نوشته شوند.

  4. تلفظ و نوشتار: تلفظ صحیح کلمه "دلارام" باید در مکالمات و نوشتارها به دقت رعایت شود. این کلمه به صورت زیر تلفظ می‌شود: /deˈlɒrɒm/.

  5. استفاده در ترکیب‌ها: می‌توان "دلارام" را در ترکیب‌های مختلف مانند "دلارام من" یا "دوست دلارام" به کار برد.

  6. تشکیل جملات: جملاتی که شامل این اسم هستند به صورت گرامری صحیح باید ساخته شوند. مثلاً: "دلارام همیشه لبخند بر لب دارد."

با رعایت این نکات، می‌توانید کلمه "دلارام" را به درستی و به شکل موثری در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در زیر چند مثال برای کلمه "دلارام" در جمله آورده شده است:

  1. دل آراممت به خاطر یادآوری لحظات خوش زندگی با دوستانم است.
  2. وقتی در کنار خانواده‌ام هستم، همیشه احساس دلارام و شادی می‌کنم.
  3. از طبیعت زیبا و آرامش‌بخش کوهستان لذت بردم و این باعث شد دل آرامی داشته باشم.
  4. با شنیدن صدای آرامش‌بخش音乐، دل آرام و ساکتی پیدا کردم.
  5. کتابی که در حال خواندن هستم، به من حس دلارام و تفکر عمیق می‌دهد.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، بفرمایید!


واژگان مرتبط: دختر خوشگل، خوشگل، زن زیبا، دختر، دختربچه، گوشت ماهی، دوشیزه، یار، معشوقه، عزیز، مامانی، دلار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری