شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dollars  |

دلارای

معنی: دلارای . [ دِ ] (نف مرکب ) دل آرای . دل آرا. دلارا. دل آراینده . آراینده ٔ دل . شادکننده ٔ دل . آنچه یا آنکه سبب شادی نشاط و سرور شخص شود :
دلارای و بارای و با ناز و شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم .
فردوسی .
پسر بایدی پیشم اکنون بپای
دلارای و نیروده و رهنمای .
فردوسی .
چو سرو دلارای گردد بخم
خروشان شود نرگسان دژم .
فردوسی .
الا ای دلارای سرو بلند
چه بودت که گشتی چنین مستمند.
فردوسی .
الا یا دلارای چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند.
فردوسی .
چو بشنید بنشست بر تخت عاج
بسر برنهاد آن دلارای تاج .
فردوسی .
کسی کو به رامش سزای من است
به دانش دلارای رای من است .
فردوسی .
بدین شارسان اندرون جای کرد
دلارای را کشورآرای کرد.
فردوسی .
ز سرو دلارای چنبر کند
سمنبرگ را رنگ عنبر کند.
فردوسی .
که چون گنگ دژ در جهان جای نیست
برآنسان زمینی دلارای نیست .
فردوسی .
بفرمود تا بازگردد سپاه
بیامد به کاخ دلارای شاه .
فردوسی .
چو آمد به نزدیک کاووس شاه
دلارای و آن خوب چهره سپاه .
فردوسی .
شگفت آمدش کانچنان جای دید
سپهر دلارای بر پای دید.
فردوسی .
دلارای عهدی ز نوشین روان
به هرمزد ناسالخورده جوان .
فردوسی .
خروشی برآمد بزاری ز روم
که بگذاشتند آن دلارای بوم .
فردوسی .
بر شهر کابل یکی جای بود
ز سبزی زمینش دلارای بود.
فردوسی .
اگرچند باشد سرافراز شاه
به دستور گردد دلارای گاه .
فردوسی .
مگر میزبانت دلارای نیست
به نزدیک ما امشبت رای نیست .
اسدی .
همین بزمگاه دلارای اوست
در این نغز تابوت هم جای اوست .
اسدی .
از آن پس برای دلارای زن
سرهفته شد با پدر رای زن .
اسدی .
نیست دلارای دلا! رای من
چون بر من نیست دلارای من .
سوزنی .
مه به شبگیر حقیقت ندهد نور چنان
که رخ خوب دلارای تو از زلف چو قیر.
سوزنی .
اگر سروی به بالای تو باشد
نه چون قد دلارای تو باشد.
سعدی .
ای روی دلارایت مجموعه زیبائی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم .
سعدی .
صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک
صورت حال من از شرح و بیان می گذرد.
سعدی .
آراستی از آفت نازت دل عرفی
ای ناز دلارای تو آرایش آفت .
عرفی (از آنندراج ).
سربسر فاختگان حلقه ٔ بیرون درند
سرکش افتاده زبس سرو دلارای کسی .
عرفی (از آنندراج ).
سرگشته ساخت خال دلارای او مرا
پرگار کرد نقطه ٔ سودای او مرا.
عرفی (از آنندراج ).
رجوع به دلارا شود.
- دلارای مرد ؛ مرد دلارای . مایه ٔ تسلی خاطر. قراربخش جان :
به بهرام گفت ای دلارای مرد
توانگر شدی گرد بیشی مگرد.
فردوسی .
به گستهم گفت ای دلارای مرد
نگه کن که گردون گردان چه کرد.
فردوسی .
- دلارای کردن ؛ دلپذیر کردن . مایه ٔ شادی خاطر کردن :
تو امشب بدین میزبان رای کن
بنه شمع و دریا دلارای کن .
فردوسی .
مرآن را میان جهان جای کرد
پرستشگهی زو دلارای کرد.
اسدی .
|| معشوق . محبوب :
نیست دلارای دلا! رای من
چون بر من نیست دلارای من .
سوزنی .
|| (اِخ ) به روایت فردوسی در شاهنامه ، نام همسر داراو مادر روشنک است :
دلارای چون این سخنها شنید
یکی باد سرد ازجگر برکشید.
فردوسی .
... ادامه
932 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 246
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
dollars
عربی
دولار | الدولار الأميركي

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری