شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dolme
gelatine  |

دلمه

معنی: دلمه . [ دُ م َ / م ِ ] (ترکی ، اِ) از کلمه ٔ ترکی دُلمَق به معنی پر شدن ، و یا از دولدرمق ، به معنی پرکردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). یک نوع طعام از برگ رز یا کلم برگ و یا بادنجان و خیار و فلفل سبز (بی بو) و جز آن که از گوشت قیمه کرده آنها را آکنده باشند سازند. (ناظم الاطباء). به ترکی هر چیزی را که از برنج و قیمه پر کنند مانند برگ انگور و بادنجان و پیاز و غیره . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). برنج و گوشت و لپه ٔ پخته که در میان برگ مو پیچند و چاشنی ترش و شیرین زنند. آکنده و انباشته از قیمه و برنج پخته و جز آن در میان برگ مو و بادنجان و طماطه . طعامی ازبرنج و گوشت و لپه و چاشنی شکر و سرکه در میان برگ مو یا برگ کلم و جز آن نهند به اندازه ٔ لقمه ای . طعامی که از برگ رز محشو به قیمه ٔ ریزه ٔ گوشت و لپه و برنج پخته کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا). طعامی است که مواد آنرا برنج و گوشت قیمه کرده و لپه و سبزی (سبزی دلمه ) تشکیل می دهد که این مواد را گاهی پس از نیم پزکردن و گاهی بصورت خام داخل برگ گیاهانی چون مو و کلم و یا داخل پوست تره بار (پس از بیرون آوردن مغز آنها) چون خیار و بادنجان و کدو و فلفل سبز و غیره می کنند و می پزند و چاشنی آنرا گاهی از مواد ترش چون آب لیمو و گاه ترش و شیرین چون سرکه و شکر و یا سرکه و شیره و غیره انتخاب میکنند. انواع دلمه را بنام برگ یا پوستی که مواد را در آن آکنده اند خوانند چون ، دلمه ٔ بادنجان ، دلمه ٔ برگ (برگ مو یا رز) دلمه ٔ برگ کلم ، دلمه ٔ پیاز، دلمه ٔ خیار، دلمه ٔ فلفل سبز، دلمه ٔ کدو، دلمه ٔ گوجه فرنگی ، دلمه ٔ طماطه و غیره ... || زر و سیم در کیسه های خرد یا کاغذ که در عروسیها به مهمانان دهند. نقود طلا که داماد به محفلیان عروس دهد. مسکوک زر پیچده در پاکت یا کاغذی که در عروسیها به میهمانان دهند. نقدی که در پاکتی خرد یا کاغذی پیچیده بصورت دلمه ٔ برگ به محفلیان دهند در عروسیها. مسکوکهای زر در کاغذ پیچیده که کسان داماد به هر یک از مدعوین مجلس عروسی دهند. مسکوک زر که به مدعوین عروسی دهند پیچیده در کاغذی . زری که اولیای داماد به مهمانان در کاغذی دهند. || زری که شاهان بروز عید به چاکران دهند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
... ادامه
955 | 0
مترادف: بسته، منجمد، منعقد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [ترکی]
مختصات: ( ~.) (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: dalame
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 79
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
gelatine | flocculation , jelly , gelatin , coagulum , clod , congelation , gel , posset , itch
ترکی
kaşıntı
فرانسوی
démanger
آلمانی
jucken
اسپانیایی
picar
ایتالیایی
prurito
عربی
هلام | جيلا تين الطبخ , حلوى هلامية , الجيلاتين
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دلمه" در زبان فارسی به چند معنا اشاره دارد و می‌تواند به عنوان یک اسم خاص یا عام به کار رود. برای بررسی قواعد نوشتاری و نگارشی مرتبط با این کلمه، نکات زیر را در نظر بگیرید:

  1. نقش کلمه: "دلمه" معمولاً به معنای نوعی غذای پر شده (مانند دلمه‌های برگ انگور) استفاده می‌شود. بنابراین می‌توان آن را به عنوان اسم خاص در نظر گرفت.

  2. نوشتار صحیح: کلمه "دلمه" باید بدون هیچ‌گونه حروف اضافی و با نگارش صحیح نوشته شود.

  3. نحوه جمع بستن: به صورت کلی، اسم‌های فارسی معمولاً برای جمع شدن، پسوند "-ها" یا "-گان" را می‌گیرند. بنابراین، جمع "دلمه" می‌تواند "دلمه‌ها" باشد.

  4. استفاده در جملات: در جملات، بهتر است کلمه "دلمه" در بافت مناسب مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً:

    • "من دلمه‌های خوشمزه‌ای درست کردم."
    • "این دلمه‌ از بهترین دلمه‌هایی است که تا به حال خورده‌ام."
  5. قواعد نقره‌ای: هنگام استفاده از کلمه "دلمه"، دقت کنید که از نشانه‌های نگارشی مانند ویرگول، نقطه و غیره به درستی استفاده کنید.

با رعایت این نکات، استفاده صحیح و مؤثر از کلمه "دلمه" در متون فارسی امکان‌پذیر خواهد بود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دلمه" در جملات آورده‌ام:

  1. امروز برای ناهار دلمه‌ی فلفل درست کردم که خیلی خوشمزه بود.
  2. دلمه‌ی برگ مو یکی از بهترین غذاهای ایرانی است که همیشه در مهمانی‌ها سرو می‌شود.
  3. برای تهیه‌ی دلمه، ابتدا مواد را به خوبی خرد کرده و با برنج مخلوط می‌کنیم.
  4. او عاشق دلمه است و هر بار که به رستوران می‌رود، ابتدا دلمه سفارش می‌دهد.
  5. دلمه‌های تهیه‌شده در این رستوران همیشه تازه و خوش طعم هستند.

اگر سوال دیگری دارید یا به کمک بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: لخته، ژله، جسم ژلاتینی، لرزانک، ماده لزج، ژلاتین، سریشم، خون بسته، علقه، کلوخ، خاک، انجماد، ماسیدگی، بستگی، افسردگی، چیز منجمد، نوشابه مرکب از شیر وابجو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری