جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دمادم . [ دَ دَ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) لحظه به لحظه . لحظه به دنبال لحظه . دمبدم . پیوسته . دمی بر دمی . در هر نفس . پی درپی . پیاپی (زمانی ). به هر نفس . در هر لحظه . دمی از پی دمی . مرةً بعدَ اُخری ̍. کرةً بعدَ اُخری ̍. (یادداشت مؤلف ). نفس به نفس و دم به دم . (انجمن آرا) (از برهان ) (از آنندراج ) (از لغت محلی شوشتر) (از ناظم الاطباء). به هر دم زدنی . دم بدم . (شرفنامه ٔ منیری ) : دمادم به ده شب پس یکدگر همی خواب دید این شگفتی نگر. فردوسی . شش سال دمادم غم و تیمار تو خورده ست وقت است که او را برهانیم ز تیمار. فرخی . ریش از پی کندن پیاپی سر از در سیلی دمادم . انوری . هر جوهری که بود بر این سقف لاجورد از شعله های آه دمادم بسوختم . خاقانی . بانوی شرق و غرب تویی بر درت مرا قصه دمادم است که غصه دمادم است . خاقانی . ز صدر تو گر غایبم جز به شکرت زبان با ثنای دمادم ندارم . خاقانی . وزآن کس که خیری بماند روان دمادم رسد رحتمش بر روان . سعدی (بوستان ). دمادم بشویند چون گربه روی طمع کرده در صید موشان کوی . سعدی (بوستان ). دمادم به نان خوردنش هم نشست وگر مردی آبش ندادی به دست . سعدی (بوستان ). مثال عمر سربرکرده شمعیست که کوته باز می باشد دمادم . سعدی . || هر دم . (ناظم الاطباء) : سعدیا لشکر سلطان غمش ملک وجود هم بگیرد که دمادم یزکی می آید. سعدی . بیم آن است دمادم که برآرم فریاد صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند. سعدی . بیم آن است دمادم که چو پروانه بسوزم از تغابن که تو چون شمع چرا شاهدعامی . سعدی . به قید اندرم جره بازی که بود دمادم سر رشته خواهد ربود. سعدی (بوستان ). || اکثر اوقات . (ناظم الاطباء). || نفس نفس زنان . شمیدن و شمانیدن . (یادداشت مؤلف ). || لبالب .لب بلب . که تا دهانه ٔ ظرف برسد. مملو. پر. (از یادداشت مؤلف ) : بفرمود تا جام زرین چهار دمادم بدادند بر گرگسار. فردوسی . چو جام نبیدش دمادم شود بخسبد بدانگه که خرم شود. فردوسی . پارسی زبانی ابوهریره را پرسید دهاق چه باشد به پارسی جواب داد گفت دمادم . (تفسیر ابوالفتوح رازی ج 5 ص 464). جان خاک شود به طَمْع جرعه چون رطل طرب کشی دمادم . خاقانی . دمادم شراب الم درکشند اگر تلخ بینند دم درکشند. سعدی (بوستان ). دمادم درکش ای سعدی شراب وصل و دم درکش که با مستان مفلس درنگیرد زهد وپرهیزت . سعدی . - رطل (جام ، شراب ) دمادم ؛ جام شراب که پی درپی خورند. جام لبالب از باده . جام که لب بلب از شراب پر بود. (از یادداشت مؤلف ) : بدین گونه تا شاد و خرم شدند ز خوردن به جام دمادم شدند. فردوسی . بگفت و شراب دمادم کشید به می انده از چهره ٔ غم کشید. فردوسی . می زدگانیم ما در دل ما غم بود چاره ٔ ما بامداد رطل دمادم بود. منوچهری . همه غم به باده شمردند باد به جام دمادم گرفتند یاد. اسدی . در وی از ساقی می درد دمادم نوشی بر دل از بار شره زخم دمادم بینی . جمال الدین عبدالرزاق . ساقیا جام می عشق دمادم درده که دلم از می عشق تو سر غوغا شد. عطار. || همین دم . (ناظم الاطباء). دمی از پس دم دیگر. دمی بعد دم دیگر. || الاَّن . اکنون . هم اکنون . حال . (از یادداشت مؤلف ) : وزآن پس نشان تهمتن بخواست بپرسید و گفتش که رستم کجاست بدو گفت رستم ز نخجیر گور دمادم بیاید که بررفت هور. فردوسی . پياپي، پيوسته، متصل، متواتر، متواتراً، متواليا، يك ريز i love you أحبك seni seviyorum je t'aime ich liebe dich te amo ti amo
کلمه "دمادم" در زبان فارسی به معنای "به طور مداوم" یا "مدام" و "هر لحظه" به کار میرود. این واژه به صورت قیدی و برای بیان تکرار یا ادامه یک عمل یا حالت مورد استفاده قرار میگیرد. در اینجا به بیان قواعد نگارشی و نحوه استفاده از آن میپردازیم:
نحوه نوشتار: در نوشتار فارسی، "دمادم" به صورت یک کلمه نوشته میشود و معمولاً با "یک" و "مدام" یکی از معنای آن در نظر گرفته میشود.
نحوه استفاده در جمله: این واژه معمولاً در جملات وصفی به کار میرود و میتواند به عنوان قید زمان یا حالت در جمله قرار گیرد. به عنوان مثال:
"او دمادم در فکر آیندهاش بود."
"باران دمادم میبارید."
استفاده در جملات منفی: در جملات منفی میتوان از این کلمه نیز استفاده کرد. به عنوان مثال:
"او دمادم نمیخوابید."
جایگاه در جمله: این قید معمولاً قبل از فعل یا صفت قرار میگیرد. مانند:
"او دمادم در حال مطالعه است."
رسم الخط: در نگارش رسمی و ادبی، به نکتهای چون همزه و تَک سُخنی هم توجه داشته باشید و در جایی که نیاز است، نقطهگذاری و سایر نشانههای نگارشی را رعایت کنید.
به طور کل، "دمادم" کلمهی مفهومی و معرف حالت پیوسته و تکراری است که در متون ادبی و مکالمات روزمره به کار میرود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دمادم" در جمله آورده شده است:
ایران در فصل بهار، دمادم با گلهای رنگین خود دل مردم را شاد میکند.
صدای دمادم طبلها در جشن عروسی، همه را به رقص وادار کرده بود.
او دمادم در حال مطالعه کتابهای مختلف بود و هیچ وقت از یادگیری سیر نمیشد.
دمادم سرگرم دوچرخهسواری در پارک بودیم و از هوای مطبوع لذت میبردیم.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!