جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ده . [ دِه ْ ] (اِ) قریه . (شرفنامه ٔ منیری ) (مهذب الاسماء). قریه و با یاء نیز به صورت دیه آمده . (از غیاث ). دَیْه ْ (درتداول مردم قزوین ) و در کتب نثر قدیم صورت دیه بیشتر آمده است . واحد کوچکی از محل سکنای جوامع که واحد بزرگتر آن شهر و متوسط آن شهرک یا قصبه است . (از یادداشت مؤلف ). دسکرة. کفر. (منتهی الارب ) : در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انکشبه ٔ او را نه عدد بود و نه مره . رودکی . برفتم بگفتم به پیران ده که ای مردمان بر شما نیست مه . فردوسی . شما را همه یکسره کرد مه بدان تا کند شهر ازین خوب ده . فردوسی . یکی داستان زد برین مرد مه که درویش را چون برانی ز ده . فردوسی . نگوید که جز مهتر ده بدم همه بنده بودند و من مه بدم . فردوسی . دهقان بی ده است و شتربان بی شتر پالان بی خر است و کلیدان بی تزه . لبیبی . چه ده دهی که بد و نیک وقف بود بدو به زنگبار و به هند و به سند و چالندر. عنصری . از فراز همت او نیست جای نیست آن سوتر ز عبادان دهی . منوچهری . امیر شهاب الدوله از دامغان برداشت و به دهی رسید در یک فرسنگی دامغان که کاریزی بزرگ داشت . (تاریخ بیهقی ). ده بود آن نه دل که اندر وی گاو و خر گنجد و ضیاع و عقار. سنایی . نام کشور نِه ْ خمخانه و خمهاده و شهر ره هر شهر و دهی یا به سقر یا به سعیر. سوزنی . کس در ده نیست جمله مستند بانگی به ده خراب درده . خاقانی . اوست درین ده ز ده آبادتر تازه تر از چرخ و کهن زادتر. نظامی . در کرم آویز و رها کن لجاج از ده ویران که ستاند خراج . نظامی . چون کمان رئیس شد بی زه نتوان خفت ایمن اندر ده . اوحدی . ولی به زبان عجم شجاع باشد و ده یعنی قریه . (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 65). - امثال : با که گویم در همه ده زنده کو ؟ مولوی (از امثال و حکم دهخدا). حمام ده را به بوق چه . (امثال و حکم دهخدا). در ده اگر کس است دو بانگ بس است . (نظیر در خانه اگر کس است یک حرف بس است ). (از یادداشت و امثال و حکم دهخدا). در ده که را خوش است ؟ رئیس و برادرش را . (امثال و حکم دهخدا). ده خراب خراج ندارد .(امثال و حکم دهخدا). ده فروختن و در ده دیگری کدخدا شدن . (امثال و حکم دهخدا). ده می بینی و فرسنگ می پرسی . (امثال و حکم دهخدا). ز سوز عشق آگاهی و از فرهنگ می پرسی چه حاجت اینکه ده می بینی و فرسنگ می پرسی . ابراهیم ادهم (از آنندراج ). سر و ریشی نکو دارد ولیکن چو نیکو بنگری کس نیست در ده . نظامی عروضی (چهار مقاله ص 38). مگر از ده آمده ای ؟ (امثال و حکم دهخدا). یک ده آباد به از صد شهر خراب . (یادداشت مؤلف ). یکی دهش را می فروخت که در ده دیگر کدخدا شود. (امثال و حکم دهخدا). - ده رانده ؛ که از دیه رانده شده باشد. که از ده بیرونش کرده باشند : ده رانده ٔ دهخدای نامیم چون ماه به نیمه ٔ تمامیم . نظامی . - ده زده ؛ ده ویران . (غیاث ) (آنندراج ). - ده ودوده ؛ قریه و دودمان : ده و دوده را برگرفتم خراج نه ساو از ولایت ستانم نه باج . نظامی . - هفت ده ؛ هفت آسمان . - || هفت اقلیم ؛ رجوع به همین ترکیب ذیل هفت در این لغت نامه شود. || مزید مؤخر امکنه :ابدال ده . ارفه ده . اسپ سم ده . اسکنه ده . اشوراده . اسکندرده . امدیده . امزی ده . امیرده . اوچکاده . بابوده . بارفروش ده . بانوده . برارده . بهارده . بزده . بهرام ده . بهرام کلاده . بوته ده . بون ده . پایین ده . پرچین ده . پنج ده . پوده . پیچ ده . تخت ترازده . ترک ده . تمنجاده . تمنگاده . جرین ده . جنگل ده . جورده . چرین ده . چکاده . چمازده . چهارده . چهارده رودبار. خراب ده . دابقه ده . درازده . دران ده .درزی ده . روزکیاده . ریزسرده . زاغ ده . زرین ده . زوارده . سارل ده . سال ده . سته ده . سرخ چاده . سرخ ده . سرخه ده . سرده . سروی ده . سعدده . سنگ ده . سنگین ده . حسن کیاده . ریزکیاده . سوته ده . شاه ده . شرف ده . شنگل ده . طاهرده . طبقه ده . عدول ده . عراده . عزده . علمدارده . علم ده . فتی ده . فلک ده . فیل ده رودبار. قصاب میان ده . قطری کلاده . کاسمنده . کبوترگاه ده . کچل ده . گشاده . کهنه ده . کوده . کیاده . کلاده . کلوده . گوهرده . گیلان ده . لعل کیاده . لول ده . لوجنده . لیمونده . مارگیرده . رزان ده . مرسده . مغان ده . ملاده .میان ده . میرده . میراناده . میرزاده . میرعلم ده . ناموس ده . نجارده . نوده . نوده اسماعیل خان . نوده حاجی شریف . نودهک . نوده کلا. نوده میر سعداﷲ خان . نوده نظام الدین . نیکنام ده . ورکارده . ولیسه ده . (یادداشت مؤلف ). || زر خالص . (از فرهنگ جهانگیری ) و رجوع به دَه شود. آبادي، دهات، ديه، رستاق، روستا، قريه، قصبه ten, village عشرة on dix zehn diez dieci شماره 10، دهکده، قریه، دادن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر