جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دها. [ دَ ] (ع اِمص ) دهاء. زیرکی و جودت فکر. (غیاث ) (آنندراج ). خرد. عقل . نهیه . درایت . زیرکی . هوشیاری . هوشمندی . جودت رأی . (یادداشت مؤلف ) : مدبری که سنگ منجنیق را بدارد اندر این هوا دهای او. منوچهری . سماحت تو مثل گشته چون سخای عرب کفایت تو سمر گشته چون دهای عجم . مسعودسعد. ای جهانی که دو حال تو ز مهر است و ز کین وی سپهری که دو قطب تو ز حزم وزدهاست . مسعودسعد. ور چو تو مرد هیچ دولت را نیز در دانش و دها باشد. مسعودسعد. از آتش دل من واز آب دیدگان نشگفت اگر فزون شودم دانش و دها. مسعودسعد. رستم ثانی که در طبیعتش اول داشن زال و دهای سام برآمد. خاقانی . ... تا به مدد رای و کمال و دهای ایشان کار پسر متمشی شود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )... کیوان مستفید دهای او. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )... معروف به کمال دها و صاحب کفایتی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). خدایی نه و دهخدایان بسی نه در کس دهایی نه در ده کسی . نظامی . در چنین ده کسی دها دارد که بهی را به از بها دارد. نظامی . - بادها ؛ با زیرکی . هوشمندانه . زیرکانه : پشه بگریزد ز بادی بادها پس چه داند پشه ذوق باده ها. مولوی . - || باهوش . خردمند و عاقل . دلیر و هوشیار : در پی تعبیر آن تو عمرها می دوی سوی شهان بادها. مولوی . - پاکیزه دهایی ؛ هوش و خرد پاکیزه داشتن . عقل سلیم و پاک داشتن : پاکیزه دل است این ملک شرق و ملک را پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهایی . منوچهری . - کیوان دها ؛ که دارای هوش و خرد بلند و عالی است : ای خدیو ماه رخش ای خسرو خورشیدچتر ای یل بهرام زهره ای شه کیوان دها. خاقانی . || نیرنگ و فریب . به زیرکی و خدعه معامله کردن با کسی . گربزی . دغا و دغل : مکر است بیشمار و دهامر زمانه را من زوچنین رمیده ز مکر و دها شدم . ناصرخسرو. چو در عادت او تفکر کنی همه غدر و مکر و فریب و دهاست . ناصرخسرو. پازهر اژدهاست خرد سوی هوشیار در خورد مکر نیست نه نیز از در دهاست . ناصرخسرو. روزی است مر این خلق راکه آن روز روز حسد و حیلت و دها نیست . ناصرخسرو. آنکه مرد دها و تلبیس است او نه خال و نه عم که ابلیس است . سنایی . هر که از علم صدق جست ببرد هر که از وی دها گزید بمرد. سنایی . صد فسون دارد ز حیلت وز دها که کند در سلّه گر هست اژدها. مولوی . چون زبون کرد آن جهودک جمله را فتنه ای انگیخت از مکر و دها. مولوی . || دلیری . (دهار). زرنگي، زيركي، فطنت، هوشمندي كانايي tens onlarca dizaines zehner decenas decine
کلمه "دهها" به معنای تعداد زیادی و به طور معمول به صورت جمع در زبان فارسی استفاده میشود. این کلمه معمولاً در مواقعی به کار میرود که بخواهیم اشاره کنیم به تعدادی بزرگ اما نامشخص. برای مثال: "دهها نفر در این مراسم شرکت کردند."
قواعد و نکات نگارشی مربوط به "دهها" عبارتند از:
نوشتن درست: باید "دهها" را با استفاده از تیره (-) بنویسید. این تیره برای جدا کردن "ده" و "ها" و نشان دادن جمع بودن آن است.
استفاده در جملات: این کلمه معمولاً در جملات توصیفی یا عددی به کار میرود و میتواند به تنهایی یا با سایر واژهها ترکیب شود. مثلاً: "دهها کتاب در کتابخانه داریم."
توافق با فعل: زمانی که از "دهها" استفاده میکنید، فعل پس از آن باید در جمع باشد. مثلاً: "دهها نفر آمدهاند" به جای "دهها نفر آمده است".
نوع نوشته: "دهها" بیشتر در نوشتار رسمی و ادبی به کار میرود، اما در مکالمات روزمره نیز میتوانید از آن استفاده کنید.
پیشوند یا پسوند: "دهها" معمولاً به تنهایی استفاده میشود و از آن به عنوان پیشوند یا پسوند برای سایر واژهها استفاده نمیشود.
با توجه به این نکات، میتوانید به درستی و به شکل مؤثری از "دهها" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دها" در جملات آورده شده است:
دها کتاب در کتابخانه موجود است که میتوان به آنها مراجعه کرد.
او دها بار امتحانش را تکرار کرد تا در نهایت موفق شد.
دها نفر در این مراسم شرکت کردند و فضای بسیار شادابی ایجاد کردند.
این پروژه دها چالش جدید برای تیم به همراه داشت.
دها ساعت مطالعه برای آمادگی در آزمون نیاز است.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوالات دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!