جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دهنه . [ دَ هََ ن َ ] (اِ مرکب ) هرچیز همانند و شبیه به دهان . || ثقبه و سوراخ . || چاک و شکاف . || سوفار. (ناظم الاطباء). || کناره ٔ دریا و سرحد. (غیاث ). || مدخل چنانکه در غار و چاه . (یادداشت مؤلف ). دهانه ٔ آب و خیک و امثال آن . (از آنندراج ). مدخل هرچیز و دهانه ٔ آن : تیمورشاه با سرداران قزلباشیه دهنه ٔ دربند را گرفته ... (مجمل التواریخ گلستانه ). - امثال : دهنه ٔ جیبش را تار عنکبوت گرفته ؛ یعنی دیری است که نقدی در جیب ندارد. (امثال و حکم دهخدا). || فک . || لگام اسب . (ناظم الاطباء). افساری که آهن در آن هست که در دهان اسب جای گیرد و آن آهن را نیز دهنه گویند. لجام . دهانه . (یادداشت مؤلف ) (از برهان ). آبخوری . آبخوره . - دهنه سر خود ؛ بی بند و بار. افسار گسسته . فسارآهخته . (یادداشت مؤلف ). || آهن پاره ٔ سر لگام که در دهن اسب جای گیرد و مانع از نیک آشامیدن او شود. (یادداشت مؤلف ). آهن لگام که اسبان را بر دهن کنند. (آنندراج ). || کارتنک .تار عنبکوت . (یادداشت مؤلف ). || یشف . (ناظم الاطباء). || نوعی سنگ شبیه به زمرد که دهنج نیز گویند. (از ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (از برهان ) (از غیاث ): [ ماه دلالت دارد بر ] ... هر سنگی سپید و دهنه و سنگ قمر. (التفهیم ). - دهنه ٔ فرنگ ؛ دهن فرنگ . (یادداشت مؤلف ). اسم فارسی دهنج ذهبی است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به ترکیب دهان فرنگی در ذیل دهن شود. افسار، عنان، لجام، لگام، مهار bit, gap, harness, line, jet, muzzle, mouth قطعة، جزء، كسرة، مسحة، شكيمة، قطعة نقد صغيرة، مضغة، القاطع من الأداة، لسان المفتاح، لقمة، قليل ağız bouche mund boca bocca ذره، تکه، مته، قطعه، لقمه، شکاف، وقفه، درز، رخنه، شق، تارکش، اشیاء، زین و برگ کردن، خط، ردیف، سطر، مسیر، رده، جت، فواره، فوران، دهانه، پرتاب، پوزه، پوزه بند، دهان بند، سرلولهبخاری، صورت
قطعة|جزء , كسرة , مسحة , شكيمة , قطعة نقد صغيرة , مضغة , القاطع من الأداة , لسان المفتاح , لقمة , قليل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "دهنه" در زبان فارسی به معنی دهانه یا ورودی چیزی است، و معمولاً در زمینههای مختلفی مانند دامپروری (برای اشاره به دهنه زین) یا جغرافیا (برای اشاره به دهانههای رودخانه یا غارها) به کار میرود. قواعد نگارش و استفاده از این کلمه به شرح زیر است:
نگارش صحیح: کلمه "دهنه" به صورت کامل و بدون هیچ گونه تغییری نوشته میشود.
جایگاه در جمله: این کلمه میتواند به عنوان اسم به کار برود و معمولاً در جملات به عنوان فاعل یا مفعول استفاده میشود. مثلاً: "دهنهی رودخانه پرآب است."
تسکین: در برخی موارد، ممکن است برای راحتی در تلفظ در جملات طولانی، این کلمه با دیگر کلمات ترکیب شود. اما به طور کلی باید از ترکیبهای غیر استاندارد پرهیز کرد.
آوانگاری: در نوشتار رسمی و اداری، باید دقت کنید که از زبان معیار پیروی کنید و هرگونه اصطلاح غیررسمی که ممکن است به اشتباه منجر شود، اجتناب کنید.
نقشهای دیگر: "دهنه" میتواند در صورت ترکیب با دیگر کلمات به شکلهایی مانند "دهنهسازی" یا "دهنهگیری" نیز به کار رود، بسته به محتوای جمله.
با رعایت این قواعد میتوانید از کلمه "دهنه" به درستی و به شکل مناسبی در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در اینجا چند جمله نمونه با کلمه “دهنه” آورده شده است:
دهنهی غار بزرگ و تاریک بود و هیچ نوری به داخل آن نمیتابید.
اسبها در دهنهی تنگی قرار گرفتند و حرکت کردن برایشان سخت شد.
دهنهی رودخانه در فصل بارندگی پرآب میشود و منظره زیبایی ایجاد میکند.
به دهنهی قله کوه که رسیدیم، چشمانداز فوقالعادهای از درهها داشتیم.
او با دقت به دهنهی چماق نگاه کرد تا مطمئن شود که نفر بعدی به درستی با آن کار میکند.
اگر سوال دیگری دارید یا نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!