شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

davāt
inkwell  |

دوات

معنی: دوات . [ دَ ] (ع اِ) سیاهی دان . (منتهی الارب ). دویت . ظرف مرکب برای نوشتن . آمه . مرکب دان . دوده دان . خوالستان . مداددان . لیقه دان . حبردان . قاروره . خوالسته . (یادداشت مؤلف ). ظرفی که در آن سیاهی کتابت نگاه دارند، و آنرا به فارسی آمه خوانند. ج ، دَوی ّ و دُوی ّ. (از آنندراج ) (از غیاث ). رحیم . کتاب . (منتهی الارب ). محبر. محبرة. (منتهی الارب ) (دهار). ام العطایا. ام المنایا. (المرصع). هر ظرفی فلزی و یا چینی و یا کاشی که در آن مرکب تحریر کنند و از آن بنویسند. (از ناظم الاطباء). ظرفی که در آن مرکب ریزند و با آن نویسند. ج ، دَوی ً و دُوی ّ، دِوی ّ، دَوَیات . (از اقرب الموارد) :
دوات و قلم خواست ناپاک زن
به آرام بنشست با رای زن .
فردوسی .
بیامد دبیر خردمند و راد
دوات و قلم پیش دانا نهاد.
فردوسی .
ترا در دوات است و قرطاس کار
ز لشکر که گفتت که مردم شمار.
فردوسی .
دوات و قلم خواست ،چینی حریر
بفرمود تا پیش او شد دبیر.
فردوسی .
به سمن زار درون لاله ٔ نعمان بسیار
چون دواتی بسدین است خراسانی وار.
منوچهری .
با دوات و قلم و شعر چه کار است ترا
خیز و بردار تش و دستره و بیل و پشنگ .
ابوحنیفه ٔ اسکافی .
امیر فرمود تا دوات آوردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 374). دوات آوردند به خط عالی به توقیع بیاراست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 377). گوهرآیین را گفت [ مسعود ] دویت و کاغذ عبدالغفار را ده ، وی دوات و کاغذ پیش من نهاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 130). خواجه بوسهل زوزنی دوات و کاغذخواست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 121). پس بیرون از صدر بنشست و دوات خواست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 153).
جز درختان نیست این خط را قلم
نیست این خط را جز از دریا دوات .
ناصرخسرو.
دوات و قلم خواست و بر پاره ٔ کاغذ نبشت . (نوروزنامه ).
بگشاده چون دوات به اوصاف تو دهن
بربسته چون قلم به ثناهای تو میان .
وطواط.
چون لیقه ٔ دوات کهن گشته
پوسیده گوشت در تن مردارش .
خاقانی .
تا زآبنوس روز و شب آمد دوات او
من روز و شب جهان سخندان شناسمش .
خاقانی .
این منم زنده که تابوت تو گیرم بر زر
کآرزو بد که دوات تو به زر برگیرم .
خاقانی .
دوات من ز برون جدول و درون دریاست
نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند.
خاقانی .
گرم شد کز من این خطاب شنید
بر من بی قلم دوات کشید.
نظامی .
فرضه ؛ دهان دوات . (منتهی الارب ). الفرضة؛ آنجا که سیاهی بود در دوات . (دهار). الفرضة و الملیقة؛ آنچه سیاهی در وی بود از دوات . (از السامی فی الاسامی ).
- دوات خاصه ؛ محبر یا قلمدان که مخصوص پادشاه بود : پس دوات خاصه پیش آوردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 295).
|| قلمدان . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). دوات چهار جزو داشته : محبری ، حُق ّ، جوبه ، طبق . محبری جای قلم بوده و حُق ظرفی برنجین یا آهنین که در آن دوده ٔ مرکب می کرده اند و جوبه یا وقبه جای حق بوده و طبق جلد دوات . (از کتاب الکتاب ابن درستویه ) :
چرا دوات گهر داد شاه شرق به تو
درین حدیث تأمل کن و نکو بنگر
دوات را غرض آن بود کاندر آن قلم است
قلم برابر تیغ است بلکه فاضلتر.
فرخی .
گفت کدام عورت پدید آید از آن کس که او را آن سیرت باشد کاندرین رقعه نبشته است که من اندر دوات یافتم و دست اندر گریبان کرد رقعه ای را بیرون آورد. (تاریخ برامکه ). وزیر سر دوات بگشاد و یکی قلم سوی وی انداخت و گفت اینک جواب . (نوروزنامه ). دوات در موزه داشت برگرفت و «سیاه » را یک نقطه زیادت کرد تا سپاه داران شد. (نوروزنامه ). || در اصطلاح خراسانیان ، بوته ٔ زرگری . (یادداشت مؤلف ). || پوست حنظل . || پوست دانه ٔ انگور. || پوست خربزه (لغتی است در ذال ). (آنندراج ).
... ادامه
1276 | 0
مترادف: آمه، جوهردان، دويت، مركب دان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: دواة]
مختصات: (دَ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: davAt
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 411
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
inkwell | inkstand , well , duat
ترکی
duat
فرانسوی
douat
آلمانی
duat
اسپانیایی
duat
ایتالیایی
duat
عربی
محبرة | دواة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دوات" به معنای ظرفی است که برای جذب و نگهداری جوهر در زمان‌های قدیم استفاده می‌شد. برای نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه، قواعد و نکات نگارشی زیر می‌تواند مدنظر قرار گیرد:

  1. املا: کلمه "دوات" به همین شکل و با این املا نوشته می‌شود و شکل‌های دیگر آن مانند "داوات" یا "دوات" صحیح نیستند.

  2. جنس کلمه: "دوات" در زبان فارسی یک اسم مؤنث است؛ بنابراین اگر در جمله به این کلمه اشاره شود، باید از صفات و ضمایر مؤنث استفاده کرد.

  3. نحوه استفاده در جمله: این کلمه ممکن است به عنوان فاعل، مفعول یا مضاف‌الیه در جمله مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال:

    • "دوات را روی میز گذاشتم." (مفعول)
    • "دواتی که خریدم زیباست." (فاعل)
  4. قیدها و صفت‌ها: می‌توان با استفاده از صفات و قیدها این کلمه را توصیف کرد. مثلاً: "دوات بزرگ" یا "دوات زیبا".

  5. کاربرد در متون: در متون ادبی و تاریخی، "دوات" ممکن است به عنوان نشانه‌ای از سنت‌ها و آداب گذشته ذکر شود.

با رعایت این نکات، می‌توانید به شکل مناسبی از کلمه "دوات" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دوات" آمده است:

  1. معلم از دانش‌آموزان خواست تا دوات و قلم خود را آماده کنند.
  2. دوات قدیمی او یادگاری از پدربزرگش بود که ارزش عاطفی زیادی داشت.
  3. برای نوشتن نامه‌ای رسمی، او دوات را با جوهر مشکی پر کرد.
  4. در روزهای قدیم، نویسندگان به جای خودکار از دوات استفاده می‌کردند.
  5. او همیشه دوات را در کنار میز کارش قرار می‌داد تا در هنگام نوشتن از آن استفاده کند.

اگر سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: مرکبدان، جای قلم و دوات، امه، چاه، خیر، چشمه، ابده، رو آمدن آب و مایع، دو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری