شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dulāb
diabetes mellitus  |

دولاب

معنی: دولاب . (اِ مرکب ) چرخی که با آن جهت آبیاری کردن زراعت از چاه آب کشند. خربلة. چرخاب . (ناظم الاطباء). دلوآب .(شرفنامه ٔ منیری ). عجله . چرخ . بکره . چرخ آب کشی . چرخ چاه . (یادداشت مؤلف ). چرخ آب . (لغت محلی شوشتر). منجنین . منجنون . جنجون . منجور. عِجلَة. عَجَلَة. دالیة. ناعورة. ساقیة. سانیة. (منتهی الارب ) : وبیشتر آبشان از چاهها و دولابهاست . (حدود العالم ).
دو پیکر باز چون دو یار در خواب
به یکدیگر بپیچیده چو دولاب .
(ویس و رامین ).
نیست جز دولاب گردون چون به گشتنهای خویش
آب ریزد بر زمین تا می بروید زو شجر.
ناصرخسرو.
هر زمان برکشد به بانگ بلند
زین سیه چاه ژرف این دولاب .
ناصرخسرو.
همیشه تا شود اندر سه وقت هر سالی
فلک به گشت رحا و حمایل دولاب .
مسعودسعد.
همیشه تا فلک آبگون همی گردد
گهی بسان رحا گه حمایل و دولاب .
مسعودسعد.
ز چرخ گردان دولاب وار آب روان
بگاه و بیگه آری چنین بود دولاب .
مسعودسعد.
فلک به دوران گه آسیا و گه دولاب
زمین ز گردون گه کهربا و گه مینا.
مسعودسعد.
به خوان دهر چون دولاب یابی کاسه ها شسته
که بر دولاب گردون هست کارش کاسه گردانی .
خاقانی .
از داده ٔ دهر است همه زاده ٔ سلوت
از بخشش چاه است همه ریزش دولاب .
خاقانی .
دل خاقانی دولاب روان را ماند
که ز یک سو بستاند به دگر سو بدهد.
خاقانی .
بر کنار دو جوی دیده ٔ من
بانگ دولاب آسمان بشنو.
خاقانی .
چو دولاب کو شربت تر دهد
از این سر ستاند بدان سر دهد.
نظامی .
چند بینی گردش دولاب را
سر برون کن هم ببین میراب را.
مولوی .
باش چون دولاب نالان چشم تر
تا ز صحن جانت بر روید خضر.
مولوی .
چو شوریدگان می پرستی کنند
به آواز دولاب مستی کنند.
سعدی (بوستان ).
به چرخ اندر آیند دولاب وار
چو دولاب بر خود بگریند زار.
سعدی (بوستان ).
- اشتر دولاب ؛ شتری که گرداندن دولاب چرخ بعهده دارد :
بسان اشتر دولاب گشته سرگردان
نه از نهایت کار آگه و نه از آغاز.
ظهیر فاریابی .
- به دولاب گردیدن ؛ دولاب گردانی . به مال دیگران بازی کردن از بی دستگاهی . گویند مدار فلانی به دولاب می گردد. و همچنین دکان فلانی به دولاب می گردد. (از آنندراج ) :
خانه آباد به معماری سیلاب کند
تاجری را که به دولاب دکان می گردد.
صائب .
- دولاب به بازاری ؛ کنایه از جمعیت مردم که هرچند کس با هم به کنجی در هم بر هم حرف زنند. (لغت محلی شوشتر).
- || مجالس بی نظم و نسق و مجلس زنان را نیز گویند. (لغت محلی شوشتر).
- دولاب وار ؛ مانند دولاب گردان . چون چرخ آبکشی :
ز چرخ گردان دولاب وار آب روان
بگاه و بیگه آری چنین بود دولاب .
مسعودسعد.
به چرخ اندر آیند دولاب وار
چو دولاب بر خود بگریند زار.
سعدی (بوستان ).
و رجوع به ماده ٔ دولاب گردانی شود. || چرخ . || آنچه در سیر ودور باشد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا). || چرخی که جولاهکان بکار می برند.(لغت محلی شوشتر). || کنایه از آسمان است . (یادداشت مؤلف ) :
کار من گفتار خوب و رای و علم و طاعت است
کار این دولاب گشتن گاه زیر و گه زبر.
ناصرخسرو.
به چشم سر یکی بنگر سحرگاه
بر این دولاب بی دیوار و بی لاد.
ناصرخسرو.
ای شهنشاه خسروی که شده ست
زیر امر تو گردش دولاب .
مسعودسعد.
- بر شده دولاب ؛ کنایه است از آسمان :
ای سروبن از گشتن این بر شده دولاب
خیمده و بی پاو چو فرسوده دوالی .
ناصرخسرو.
- دولاب پیروزه ؛ کنایه از آسمان و فلک است :
کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد
به خواب وخور چو خر عمر عزیز خویش نگذارد.
ناصرخسرو.
و رجوع به ترکیب دولاب مینا شود.
- دولاب کبود ؛ کنایه است از آسمان . (یادداشت مؤلف ) :
وین بلند و بیقرار و صعب دولاب کبود
گرد این گوی سیه تا کی همی خواهد دوید.
ناصرخسرو.
و رجوع به ترکیب دولاب مینا شود.
- دولاب مینا ؛ کنایه از آسمان است . (برهان ) (آنندراج ). کنایه از فلک باشد. و آن را دیر مینانیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) :
آن آتشین کاسه نگر دولاب مینا داشته
از آب کوثر کاسه بر و آهنگ دریا داشته .
خاقانی .
- گردنده دولاب ؛ کنایه از آسمان و چرخ است :
شه از نیرنگ این گردنده دولاب
عجب درماند و عاجز شد درین باب .
نظامی .
|| مخزن و گنجینه ٔ کوچک . (ناظم الاطباء) (برهان ). قفسه . اشکاف . گنجه . کمد. قفصه . دولابچه . اشکاب . (یادداشت مؤلف ). مخزن و گنجینه ٔ کوچک را نیز دولاب و دولابچه گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). || نام در کوچک که به باغی دیگر روند. (آنندراج ) (انجمن آرا) :
رفت رزبان چو رود تیر به پرتاب همی
تیز رانده به شتاب از ره دولاب همی .
منوچهری .
|| یک نوع منجنیق که در صومعه ها و بیمارستانها جهت حمل لوازم به درون نصب می کنند. (ناظم الاطباء). || مجموع بنا و جای آسیا و آسیا. (یادداشت مؤلف ). || طبل و دهل . || خندق . || مرض دیابیطوس . (ناظم الاطباء). دیابیطس . زلق کلیه . دولابیه . مرض قند. بیماری قند. زلق الکلیة. دواره .ذیابیطس . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دیابیطس شود. || عمارت پیچ و خم دار. || سلوک سخت . || نیرنگ و شعبده و فریب و تزویر. (ناظم الاطباء). نیرنگ . تزویر. (یادداشت مؤلف ). || پریشانحالی که از یکی قرض گرفتن و به دیگر قرض خواه دادن باشد. (از غیاث ). || سودا و معامله و داد و ستد به افراط را نیز گفته اند و منسوب به آن را دولایی گویند. (برهان ). رجوع به دولابی و دولاب باز شود.
... ادامه
1193 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [سریانی. فارسی] ‹دول‌آب›
مختصات: (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم خاص مکان
آواشناسی: dulAb
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 43
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
diabetes mellitus | waterwheel , wardrobe
ترکی
giysi dolabı
فرانسوی
garde-robe
آلمانی
kleiderschrank
اسپانیایی
armario
ایتالیایی
armadio
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دولاب" در زبان فارسی به معنای کمد یا جعبه‌ای بزرگ برای نگهداری لباس‌ها و وسایل مختلف است. در نگارش و استفاده از این کلمه، باید به چند نکته توجه کرد:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "دولاب" به همین شکل و با این هجاء نوشته می‌شود. از نوشتن آن به شکل‌های اشتباه مانند "دول آپ" یا "دولب" خودداری کنید.

  2. نقطه‌گذاری: هنگامی که از کلمه "دولاب" در جمله‌ای استفاده می‌کنید، باید به قواعد نقطه‌گذاری توجه کنید. اگر کلمه در ابتدای جمله باشد، باید با حرف بزرگ نوشته شود: "دولاب در گوشه اتاق قرار دارد."

  3. تطابق زمانی و سبکی: در متون رسمی و غیررسمی، با توجه به محتوا و زمینه متن، از این کلمه استفاده کنید. به عنوان مثال، در متون ادبی می‌توان کلمة "دولاب" را در توصیف محیط اتاق خواب به کار برد.

  4. توجه به جمع و مفرد: در صورت نیاز به جمع کردن، شکل جمع آن "دولاب‌ها" خواهد بود: "دو دولاب در اتاق موجود است."

  5. معادل‌های دیگر: در مواقعی که نیاز به تنوع در نوشتار دارید، می‌توانید از معادل‌های دیگری مانند "کمد" یا "جعبه" استفاده کنید، ولی توجه داشته باشید که هر کدام ممکن است بار معنایی متفاوتی داشته باشند.

به‌طور کلی، رعایت این نکات به درک بهتر و استفاده صحیح از کلمه "دولاب" در متون فارسی کمک می‌کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "دولاب" در جملات آورده‌ام:

  1. "من لباس‌های تابستانی‌ام را در دولاب جا دادم."
  2. "دولاب جدیدی خریده‌ام که فضای بیشتری برای نگهداری وسایل من دارد."
  3. "قبل از رفتن به مهمانی، باید به دولاب سر بزنم و یک لباس مناسب انتخاب کنم."
  4. "دولاب قدیمی‌ام نیاز به تعمیر دارد، چون درب آن به‌درستی بسته نمی‌شود."
  5. "کتاب‌هایی که دیگر به آن‌ها نیاز ندارم را از دولاب بیرون می‌زنم."

اگر نیاز به جملات بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: دیابت شیرین، مرض قند، چرخ چاه، چرخ ابگرد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری