جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
شاهد|رأى , تصور , فهم , فحص , بحث , تخيل , أدرك , اعتبر , تيقن , تدبر , زار , بصر , رافق , لمح , عرف , أولى الأمر عناية , أصلح , تحمل , سمح , حقق , عنى , عمل , لاحظ , أبرشية , يرى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "دیدن" در زبان فارسی از نظر قواعد نگارشی و دستوری نکات قابل توجهی دارد. در ادامه به برخی از این نکات اشاره میشود:
جنس و فعل: "دیدن" یک فعل است و در زبان فارسی به معنای مشاهده کردن یا نگریستن به کار میرود. این فعل از نظر نوع به دستهی افعال حرکتی تعلق دارد.
صرف و تصریف: "دیدن" در زمانهای مختلف صرف میشود و اشکال مختلفی به خود میگیرد. به عنوان مثال:
زمان حال: میبینم، میبینی، میبیند
زمان گذشته: دیدم، دیدی، دید
آینده: خواهم دید، خواهی دید، خواهد دید
مضافالیه و جملات سازنده: در جملات، میتوان از "دیدن" بهعنوان مفعول استفاده کرد و جملات حرکتی و توصیفی ساخت. برای مثال:
"من طبیعت را میبینم."
"او نمایش را دید."
حالتهای خاص: "دیدن" میتواند در ترکیب با دیگر واژهها و بهصورت ترکیبی به کار برود، مانند "ببییند" یا "دیدگاه".
نکات نگارشی:
در نوشتار رسمی و ادبی، باید دقت شود که فعل در جمله به درستی با فاعل و مفعول هماهنگ باشد.
از نقل قول و عبارات درست استفاده شود. مثلاً: "او گفت: 'من میبینم'."
راهنمایی برای استفاده: برای بیان دیدن چیزی خاص، بهتر است از توصیف دقیقتری استفاده کنید. بهعنوان مثال، بهجای "من دیدم"، میتوانید بگویید "من منظره زیبایی را دیدم."
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "دیدن" بهدرستی و بهطور مؤثر در جملات خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من هر روز صبح برای تماشای غروب خورشید به پارک میروم و از دیدن زیباییهای طبیعی لذت میبرم.
او همیشه میخواست در سفرش دیدن نقاط گردشگری تاریخی را فراموش نکند.
بچهها با شوق و اشتیاق منتظر بودند تا صبح روز بعد، دیدن جشن تولد دوستشان بروند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: نگاه کردن، فهمیدن، مشاهده کردن، ملاقات کردن، از نظر گذراندن، رویت کردن، دید زدن، بازرسی کردن، نگریستن، پاییدن، چشم را بکار بردن، وانمود کردن، شهادت دادن، گواه بودن بر، درک کردن، دریافتن، حس کردن، اندیشیدن، تفکر کردن، در نظر داشتن، تشخیص دادن، فاش کردن، تمیز دادن، مشخص کردن، وجه تمایز قائل شدن، تمبز دادن، رعایت کردن، نظاره کردن، گفتن، مراعات کردن، احساس کردن، پی بردن، ملاحظه کردن، ملتفت شدن، شناختن