جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: رحل . [ رَ ] (ع اِ)پالان شتر. ج ، اَرْحُل ، رِحال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پالان شتر. (ترجمان القرآن ترتیب عادل ) (از صراح اللغة) (از منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ) (دهار). پالان اشتر با جمله آلتها و گویند پالان خر. ج ، اَرْحُل ، رِحال . (مهذب الاسماء). جهاز شتر که خردتر از قتب باشد. (از اقرب الموارد). جهاز شتر و آن خردتر از قتب باشد و مردان بر آن نشینند. (یادداشت مؤلف ). مَرکب شتر. (غیاث اللغات ). || مسکن و منزل . (از منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). مسکن و جای باش مرد. (ناظم الاطباء). جای باش مرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بنگاه . (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ). خانه . مسکن . منزل . (یادداشت مؤلف ). مثوی و منزل . گفته شود: «عاد المسافر الی رحله و الماء فی رحله »؛ ای منزله . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || رخت و اسباب همراهی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آنچه از اثاث همراه برداشته شود وفقط به ظرف اطلاق شود و در قرآن است : «اجعلوا بضاعتهم فی رِحالهم ». (قرآن 62/12)؛ ای فی اوعیتهم . (از اقرب الموارد). رخت مسافر. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ). رخت و اسباب . (از منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ).اثاث و متاع . (یادداشت مؤلف ) : قلعه ای خواست که بدان مستظهر شود و رحل و ثقل و عیال و اموال خویش آن جایگاه فرستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 236). - رحل اقامت ؛ صاحب آنندراج به این کلمه معنی فروکش کردن داده است ، اما استوارنیست و شعری که از محسن تأثیر نقل کرده ، شاهد در رحل اقامت بودن است ، به معنی قرار داشتن قرآن در جایگاه بخصوص آن : به صفا حسن رخت تابه قیامت باشد مصحف روی تو در رحل اقامت باشد. محسن تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به رحل در این معنی شود. - رحل اقامت افکندن ؛ ساکن شدن . مقیم گردیدن . اقامت ورزیدن . مقیم شدن . القاء عصی . القاء جراء. (یادداشت مؤلف ). || مجازاً، به معنی دو تخته ٔ چوبین که قرآن مجید را در آن نهند در هنگام تلاوت . (از غیاث اللغات ). دو تخته ٔ صلیبی شکل و متقاطع که کتاب و یا قرآن مجید را هنگام قرأت بروی آن نهند و گیرخ و کیرخ نیز گویند. (ناظم الاطباء). چیزی باشد از چوب که در وقت تلاوت قرآن مجید بر آن گذارند و شعرا خط و ابروی خوبان را بدان تشبیه دهند. (آنندراج ) : قلم برداشت و با ما معمایی نهاد غریب و کتابی از رحل برگرفت و آن را بر پشت آن نبشت بخط خود به من داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 669). 1- بار، رخت
2- جايگاه، ماوا، منزل
3- رحلت، كوچ
4- جزوه كش rahl rahl rahl rahl rahl rahl
کلمه «رحل» در زبان فارسی به معنای رختخواب یا جا و مکانی است که برای استراحت و خواب استفاده میشود. همچنین در تطورات لغوی، به معنای مسافرت و هجرت نیز به کار میرود.
قواعد نگارشی مربوط به «رحل»:
استفاده از علائم نگارشی:
اگر کلمه «رحل» در وسط جمله قرار گیرد، به توجه به ساختار جمله ممکن است نیاز به ویرگول یا سایر علائم نگارشی باشد.
از حروف بزرگ (Uppercase) معمولاً در ابتداهای جملات استفاده میشود، ولی در میان متن معمولاً از حروف کوچک (Lowercase) بهره ببرید.
جنس و عدد:
کلمه «رحل» در زبان فارسی مؤنث است، بنابراین اگر به صفات یا ضمایر اشاره شود، باید جنس مؤنث را رعایت کرد.
فاعل و مفعول:
در جملات، میتوان از «رحل» به عنوان مفعول استفاده کرد، مثلاً: «او بر روی رحل خوابیده است».
ترکیبات:
کلمه «رحل» میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود، مانند «رحل خواب» یا «رحل مسافرت»، و در این موارد باید توجه شود که ترکیب جدید معنی و مفهوم درست و واضحی داشته باشد.
تطابق جمع و مفرد:
در جایی که «رحل» به صورت جمع به کار میرود، به شکل «رحلها» نوشته میشود.
مثالها:
او برای خواب یک رحل راحت خرید.
رحلهای قدیمی در این بازار دیده میشوند.
در سفر، او همیشه رحل خود را به همراه دارد.
این نکات میتواند به درست نوشتن و استفاده از کلمه «رحل» در متون فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای کلمه "رحل" در جملات مختلف آورده شده است:
کتابخانه شهرداری به تازگی چند رحل زیبا برای کتابها خریداری کرده است.
در مراسم قرآن خوانی، هر شخص باید رحل مخصوص خود را داشته باشد.
او همیشه قبل از شروع نماز، رحل خود را به دقت تزیین میکند.
در گوشهی اتاق، یک رحل بزرگ با نوشتههای مذهبی قرار دارد.
به خاطر راحتی در خواندن قرآن، رحل را بر روی میز قرار دادم.