شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

radif
row  |

ردیف

معنی: ردیف . [ رَ ] (ع ص ، اِ) نشیننده ٔ سپس سوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء). کسی که بر یک اسب پس سوار نشیند، و در لطایف نوشته پس دیگری سوار شونده ، مأخوذ از رِدْف که به معنی سرین است . ج ، رُدافی ̍. (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). نشیننده ٔ سپس سوار. ج ، رِداف . (از اقرب الموارد). || کسی که می آورد تیر خود را پس از فایق آمدن بر یکی از قماربازان و یا بر دو نفر از آنها و می خواهد داخل کند تیر خود را در تیرهای ایشان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). ج ، رِداف ، رُدَفاء. (المنجد). || ستاره ای که از مشرق برآید بعد فروشدن رقیب آن در مغرب . || ستاره ٔ ناظر و مقابل ستاره ٔ طالع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِخ ) ستاره ای نزدیک نسر. (ناظم الاطباء). ستاره ای است از پس نسر واقع. (مهذب الاسماء). ستاره ای است نزدیک نسر واقع. (از اقرب الموارد). || (ع ص ، اِ) آنکه در کنار دیگری واقع شود و یا در زیر دست و یا عقب کسی باشد و یا راه رود و یا سوار شود. (ناظم الاطباء). || صف . قطار . راسته . رده .
- همردیف ؛ همقطار. در تداول ارتش ، غیرنظامی که درجه ٔ نظامی داشته باشد. گویند: همردیف سرهنگ ، همردیف سروان ...
|| دو یا چند چیز که در پهلوی هم واقع شوند. (ناظم الاطباء). در این معنی معرب رده است . (یادداشت مؤلف ) :
ندانم مرکبی کایام در وی
ردیف هر سگ آهویی ندارد.
خاقانی .
- ردیف ایستادن ؛ به ردیف قرار گرفتن . در یک رده ایستادن .
- ردیف سرطان ؛ برج اسد. (ناظم الاطباء). کنایه از برج اسد. (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). اشاره به برج اسد است که یکی از دوازده برج فلکی است . (برهان ).
- ردیف کاری ؛ (اصطلاح زراعت ) آنگاه که تخم یا نشا در یک خط کاشته شود.(از یادداشت مؤلف ).
- ردیف کردن ؛ قطار کردن . انتظام دادن . به رده درآوردن .
- || از پس نشاندن . واپس اسب نشاندن . (یادداشت مؤلف ).
- || در تداول عامّه ، مرتب کردن . روبراه ساختن .
|| (اصطلاح عروض ) لفظ مکرری که در آخر ابیات و مصرعها درآورند و پساوند نیز گویند. (ناظم الاطباء). لفظ مکرر که در آخر مصرعها و ابیات آید. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). آخر اشعار در قافیه . (لغت محلی شوشتر). کلمه ای که در قصیده یا غزل یا قطعه پس از قافیه در تمام اشعار مکرر کنند، مانند شکسته در این قصیده :
استاد رشیدی را شعری است بهنجار
چون زلف بتان نغز و بهنجار شکسته
من سوزنیم شعر من اندر پی آن شعر
نرزد به یکی سوزن سوفارشکسته .
(از یادداشت مؤلف ).
وصاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: نزد شعرای عجم عبارت است از یک کلمه یا زیاده که بعد از قافیه در ابیات به یک معنی عیناً تکرار شود و شعری که مشتمل بر ردیف باشد آنرا مُرَدَّف گویند و شعراء عرب ردیف را اعتبار نکرده اند. و ردیف بر دو نوع است : یکی عبارت یا کلمه ٔ تام چنانکه در این بیت :
ای دوست که دل ز بنده برداشته ای
نیکوست که دل ز بنده برداشته ای .
سعدی .
دوم حرفی که بجای کلمه ٔ تام باشد یعنی حرف مفید معنی ، مانند تاء خطاب و شین غایب و میم متکلم ، چنانکه «ت » در بیت زیر:
سپهرمرتبه شاها تویی که پیش درت
نهاده مهر سر و چرخ گشت گرد سرت .
و شمس قیس گفته : در ردیف میباید که شعر در وزن و معنی بدو محتاج باشدو این محل بحث است زیرا که خود در آخر مبحث گفته که : چون کلمه ٔ ردیف در محل خود متمکن نیفتد و معنی شعررا از روی معنی بدان احتیاج نبود عیب است . پس معلوم شد که با عدم نیاز ردیف محسوب است ، نهایت آنکه عیبی دارد و این منافی قول اول اوست مگر آنکه بگوییم در قسم اخیر مقصود تعریف ردیف بی عیب است نه مطلق ردیف ... (از کشاف اصطلاحات الفنون ) :
کرد پیمان خواجه تا شعری ردیف آرم بری
من ردیف شعر خود کردم بدان پیمان بری .
سوزنی .
فراخ بال کند عدل تنگ قافیه را
چنانکه چرخ ردیف دوام او زیبد.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 853).
صورت عدل تنگ قافیه است
که ردیف دوام او زیبد.
خاقانی .
گر نه ردیف شعر مرا آمدی بکار
مانا که خود نساختی اسکندر آینه .
خاقانی .
- ردیف دومعنی ؛ در اصطلاح شعر آن است که از یک لفظ ردیف دو معنی تام و مفید حاصل آید. مثال :
پرد چون کرکس تیرت کند سیمرغ را پرکم
پرد چون طوطی کلکت شود طاوس جان پرور.
«پرکم »دو معنی دارد: یکی بیکار، دوم : پر او کم شود. و طاوس جان صاحب پر شود و یا جان پرورد... و مقصود در اینجا لفظ «پرور» است که ردیف است و «جان » قافیه . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- ردیف متجانس ؛ در عرف شعرا دو معنی دارد: یکی آنکه شاعر بعد از قافیه ردیف لفظی را آورد که دارای دو معنی باشد و آنرا بر طریق تجنیس دارد. مثال :
ستوده خان کریم آن سحاب گوهربار
که برد از در او خلق اشترزر بار.
لفظبار که ردیف است در مصرع اول از باریدن است و در مصراع دوم از بار کردن است .
دوم آنکه : لفظی را در شعری یا غزلی ردیف سازد در مصراع اول و در ابیات دیگر لفظی آورد که از آن لفظ قافیه و ردیف هر دو خیزد. مثال :
آن یار دلربا که رخش را هر آینه
چون مه نموده راست نماید هر آینه .
مثال دیگر:
ای خنک جانی که در هر آینه
دید روی یار خود هر آینه .
لفظ آینه ردیف است در مصراع اول از «هر آینه » لفظ «هر» قافیه است و لفظ «آینه » ردیف ، و در مصراع دوم قافیه
و ردیف از یک لفظ هر آینه آورده است . وجه تسمیه ظاهر است چرا که ردیف براستی کلمه ای است مکرر به یک معنی ، و اینجا مختلف است لکن بسبب مجانست لفظی به ردیف متجانس موسوم گشت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- ردیف محجوب ؛ در عرف شاعران لفظی است مکرر که در دو قافیه ٔ شعری ذوقافیتین افتد. مثال :
ستوده خان کریم آن غمام گوهربار
که هست بر کف دستش حسام گوهردار.
لفظ گوهر ردیف محجوب است ... و در مجمع الصنایع آمده که : اگر کلمه ای در میان قوافی شعر ذوقافیتین مکررواقع شود آنرا متوسط نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به ذوقافیتین شود.
... ادامه
867 | 0
مترادف: 1- خط، رج، صف، قطار 2- توالي
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (رَ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: radif
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 294
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
row | line , tier , string , rank , series , cue , run , succession , order
ترکی
sıra
فرانسوی
rangée
آلمانی
reihe
اسپانیایی
fila
ایتالیایی
riga
عربی
صف | نزاع , طابور , شجار , ضجة , شارع , طريق , خصام , ضوضاء , تأنيب , تشاجر , جدف , قذف , اصطف , نقل بمركب , إشترك في سباق تجذيف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ردیف" در زبان فارسی به معنای "سطر" یا "رده" و "زنجیره" به کار می‌رود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش مناسب آن، نکات زیر را در نظر بگیرید:

  1. نوشتن و انحرافات نوشتاری:

    • کلمه "ردیف" به صورت صحیح باید به همین شکل نوشته شود.
    • از نوشتن آن به شکل‌های غلط نظیر "ردیف" یا "ردیف" با حروف یا املای نادرست خودداری کنید.
  2. نحوه استفاده:

    • "ردیف" معمولاً به عنوان اسم به کار می‌رود و در جمله می‌تواند به عنوان فاعل، مفعول و یا complemento (مکمل) فعل قرار بگیرد:
      • مثال: "سوالات در ردیف‌های مختلف قرار دارند."
  3. ترکیب با دیگر کلمات:

    • "ردیف" می‌تواند با دیگر واژه‌ها ترکیب شود، مانند "ردیف بندی"، "ردیف معکوس"، "ردیف افقی" و غیره.
    • در این موارد، باید توجه داشت که ترکیبات به طور صحیح و با رعایت قواعد املایی نوشته شوند.
  4. نکات نگارشی:

    • اگر "ردیف" در اواسط جمله به کار می‌رود و نیاز به فاصله‌گذاری دارد، باید به قواعد نگارشی توجه کرد و از نقطه‌گذاری مناسب استفاده نمود.
    • به عنوان مثال: "ما در هر ردیف، سه سوال داریم."
  5. قافیه‌سازی و شعر:
    • "ردیف" در ادبیات فارسی و شعرواره‌ها می‌تواند به عنوان قافیه به کار رود. در این موارد، وزن و قافیه باید رعایت شود.

این نکات می‌توانند به شما کمک کنند تا در نوشتن و استفاده از کلمه "ردیف" در زبان فارسی دقت بیشتری داشته باشید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ردیف" در جملات مختلف آورده‌ام:

  1. در این کتاب، مطالب به‌صورت ردیف و منظم تنظیم شده‌اند.
  2. دانش‌آموزان باید هر سوال را در ردیف مشخصی پاسخ دهند.
  3. در این سالن کنسرت، صندلی‌ها به‌طور مرتب در ردیف‌های مختلف چیده شده‌اند.
  4. او در مسابقه تنیس در ردیف اول قرار گرفت و به مرحله نیمه‌نهایی راه یافت.
  5. در این پروژه، هر مرحله باید در ردیف صحیح انجام شود تا به نتیجه مطلوب برسیم.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: سطر، مسیر، رده، سیم، ردیف صندلی، رشته، ریسمان، نخ، سلسله، رتبه، مقام، ترتیب، دنباله، چوب بیلیارد، اشارت، ایماء، سخن رهنما، رانش، تک، محوطه، جانشینی، توالی، وراثت، پی ایی، سفارش، نظم، دستور، راسته

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری