جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: رسوخ . [ رُ ] (ع مص ) ثابت و پابرجا شدن چیزی در جای خود مانند ثابت شدن مرکب در کاغذ و دانش در قلب ، و فلان راسخ در علم است یعنی از ثابت و استوارشدگان در آنست . (از اقرب الموارد). ثابت و استوار و پابرجای شدن : رسخ رسوخاً. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). استوار شدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (تاج المصادر بیهقی ) (از مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (دهار). ثابت و استوار شدن . پابرجای گردیدن . (فرهنگ فارسی معین ). || بیخ آور شدن . (ترجمه ٔ جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (دهار) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || فرورفتن آب غدیر در زمین و سپری گردیدن آن : رسخ الغدیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || فرورفتن باران تا نم زمین : رسخ المطر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرورفتن نم باران به زمین و رسیدن به رطوبت پیشین آن . (از اقرب الموارد). 1- تاثير، رخنه، نفوذ
2- استواري، پابرجايي seepage, sink, seep, ooze, transfusion, transudation, penetration تسرب، نز، تسيل، دلف، رشح نفح، خسارة nüfuz pénétration penetration penetración penetrazione چکه، مقدار رسوخ شده، چاهک، لگن دستشویی، دست شویی اشپزخانه، وان دستشویی، ته نشینی، تراوش طبیعی، لجن، بستر دریا، لجن زار، لای، چکیده، تزریق، تزریق خون، نقل و انتقال، تراوش، فرانشت، ترشح، عرق