شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

rakib
rival  |

رکیب

معنی: رکیب . [ رِ ] (ع اِ) اماله ٔ رِکاب . ممال رکاب . مماله ٔ رکاب . (یادداشت مؤلف ). اماله ٔ رکاب . (از آنندراج ) (غیاث اللغات ) :
که آیم ببوسم رکیب ترا
ستایش کنم فر و زیب ترا.
فردوسی .
رکیبش دو سیمین دو زرین بدی
همان هر یکی گوهرآگین بُدی .
فردوسی .
رکیب است پای مرا جایگاه
یکی ترک تیره سرم را کلاه .
فردوسی .
کجات اسب شبدیز و زین و رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب .
فردوسی .
بدید آن نشست سیاوش پلنگ
رکیب دراز و جناغ خدنگ .
فردوسی .
رکیب فرامرز و آن یال و برز
نگه کرد با دست و چنگال و گرز.
فردوسی .
سواری و تیر و کمان و کمند
عنان و رکیب و چه و چون و چند.
فردوسی .
به اسب و به پای و به یال و رکیب
سوار از فراز اندر آمد به شیب .
فردوسی .
نگه کرد قیصر بر آن سرفراز
بر آن چنگ و یال و رکیب دراز.
فردوسی .
روز رزم ازبیم او در دست و در پای عدو
کنده ها گردد رکیب و اژدها گردد عنان .
فرخی .
سست گشته پای خان اندر رکیب
خشک گشته دست ایلک برعنان .
فرخی .
بیاورد بالای تا برنشست
پیاده همی شد رکیبش بدست .
اسدی .
فتح و نصرت به هرچه رای کنی
با رکیب تو و عنان تو باد.
مسعودسعد.
تا سایه ٔ رکیب تو بر اهل ری فتاد
کس نیست کز جلال تو خورشیدوار نیست .
قوامی رازی .
خورشید که ماه در عنان دارد
چون سایه دویده در رکیبش بین .
خاقانی .
بی مهره و دیده حقه بازیم
بی پای و رکیب رخش تازیم .
نظامی .
اجل ناگهت بگسلاند رکیب
عنان باز نتوان گرفت از نشیب .
سعدی .
- برون آمدن پای کسی از رکیب ؛ از حلقه ٔ رکاب بیرون آمدن پای وی . خارج شدن پای او از رکاب و بر زمین افتادن از اسب :
یکی نیزه زد گیو را کز نهیب
برون آمدش هر دوپای از رکیب .
فردوسی .
به نیزه زره بردرید از نهیب
نیامد برون پای گیو از رکیب .
فردوسی .
- برون کردن پای از رکیب ؛ خارج کردن پا از رکاب به قصد پیاده شدن یا وارد ساختن ضربه به خصم :
برون کرد یک پای خویش از رکیب
شد آن مرد بیداردل ناشکیب .
فردوسی .
- پا در رکیب بودن ؛ پا در رکاب بودن . آماده ٔ حرکت بودن :
عنان عمر ازین سان در نشیب است
جوانی را چنین پا دررکیب است .
نظامی .
زهی ملک دوران سردر نشیب
پدر رفت و پای پسر در رکیب .
سعدی .
- رکیب از عنان یا رکیب و عنان پیدا نبودن ؛ کنایه از برهم خوردن نظم در جنگ و ستیز، و تار شدن میدان از آشفته شدن وبی سامان گشتن لشکرگاه :
نگون گشت کوس و درفش و سنان
نبد هیچ پیدا رکیب و عنان .
فردوسی .
ز بس گرز و کوپال و تیغ و سنان
نبدهیچ پیدا رکیب از عنان .
فردوسی .
ز بانگ سواران و زخم سنان
نبود ایچ پیدا رکیب از عنان .
فردوسی .
- رکیب از عنان نشناختن یا بازندانستن ؛کنایه از آشفته بودن . هراسان و در وحشت بودن :
بدرد پی و پوست شان از نهیب
عنان را ندانند باز از رکیب .
فردوسی .
سپه برهم افتاد شیب و فراز
رکیب از عنان کس ندانست باز.
اسدی .
- رکیب کردن ؛ کنایه از مطیع کردن . مسلط شدن :
کی شود عز و شرف برسر تو افسر و تاج
تا تو مر علم و ادب را نکنی زین و رکیب .
ناصرخسرو.
- رکیب گران کردن یا دوال رکیب گران کردن ؛ رکاب گران کردن . تند راندن مرکوب با استوار نشستن بر آن . استوار برنشستن و اسب را به حرکت تند واداشتن . بر اسب استوار نشستن به قصد حمله یا تاخت :
گران کرد رستم همان گه رکیب
ندانست لشکر فراز از نشیب .
فردوسی .
بدانگه که گرسیوز پرفریب
گران کرد بر زین دوال رکیب .
خاقانی .
رجوع به ترکیب رکاب گران کردن در ذیل ماده ٔ رکاب شود.
- رکیب گشای ؛ رکاب گشای . که آهنگ رفتن به جنگ کند. که برای رزم سوار شود و بتازد :
این فریدون صفت به دانش و رای
وآن به کیخسروی رکیب گشای .
نظامی .
- رکیب و عنان جفت بودن با کسی ؛ کنایه از همواره در سوارکاری بودن وی . مداومت او در سواری و جنگاوری :
تهمتن زمین را ببوسید و گفت
که با من رکیب و عنان است جفت .
فردوسی .
- زرین رکیب ؛رکاب زر. رکاب زرین :
ز زر تیغ داری و زرین رکیب
نباید که آید ز دزدت نهیب .
فردوسی .
- عنان و رکیب ساییدن ؛ کنایه از سوارکاری مداوم کردن و همیشه سوار اسب در میدان جنگ بودن . فرسوده ساختن رکاب و عنان بسبب کثرت مداومت در سواری :
کسی کاو بساید عنان و رکیب
نباید که گیرد به خانه شکیب .
فردوسی .
- گران شدن رکیب ؛ گران شدن رکاب . کنایه است از استوار برنشستن سوار و تاختن برخصم و یا مقابله با دشمن :
سوار از دلیران بیفشرد ران
سبک شد عنان و رکیبش گران .
فردوسی .
سبک شد عنان و گران شد رکیب
بلندی که دانست باز از نشیب .
فردوسی .
ز نیروی گردان گران شد رکیب
یکی را نیامد سراندر نشیب .
فردوسی .
سبک شد عنان و گران شد رکیب
سر سرکشان خیره گشت از نهیب .
فردوسی .
سبک شد عنان و گران شد رکیب
همی تاخت اندر فراز و نشیب .
فردوسی .
رجوع به ترکیب رکاب گران شدن در ذیل رکاب شود.
- یک رکیب دادن به کسی ؛ کنایه از واگذار کردن سوار در حال تاخت یکی از دو رکاب اسب خود را به دیگری برای همسواری با او. فردوسی در رزم ایرانیان با تژاو پهلوان نامدار تورانیان ، آنجا که تورانیان از سپاه ایران شکست می خورند و تژاو در حال هزیمت با اسپنوی کنیزک زیباروی خود که پیاده بوده روبرو می شود و در حال تاخت او را سوار اسب خود می کند گوید :
تژاو سرافراز را دل بسوخت
به کردار آتش رخش برفروخت
فراز اسپنوی و تژاو از نشیب
بدو داد در تاختن یک رکیب
چوباد اسپنوی از پسش برنشست
بیاورد در گردگاهش دو دست
همی تاخت چون گرد با اسپنوی
سوی راه توران نهادند روی .
(شاهنامه چ بروخیم ج 3 ص 836).
... ادامه
631 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (رِ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: rakib
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 232
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
rival
ترکی
rakip
فرانسوی
rival
آلمانی
rivale
اسپانیایی
rival
ایتالیایی
rivale
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "رکیب" در زبان فارسی به معنای "ترکیب" است و به طور خاص به ترکیب دو یا چند عنصر برای ایجاد یک واحد جدید اشاره دارد. برای تحلیل و استفاده از این کلمه در جملات فارسی و نگارش درست، نکات زیر قابل توجه است:

  1. راجعی به نوع کلمه: "رکیب" به عنوان یک اسم می‌تواند در جملات به عنوان فاعل، مفعول یا متعلق به حروف اضافه استفاده شود.

  2. نحو و ترتیب کلمات: در جملات فارسی، معمولاً ساختار جمله به صورت "فاعل + فعل + مفعول" است. بنابراین، اگر "رکیب" فاعل باشد، می‌توانید آن را در ابتدای جمله قرار دهید. مثلاً:

    • "رکیب جدیدی از مواد شیمیایی ساخته شد."
  3. مفرد و جمع: "رکیب" به صورت مفرد استفاده می‌شود. اگر به تعداد بیشتری اشاره دارید، می‌توانید از "رکیب‌ها" استفاده کنید.

  4. همنشینی با صفت‌ها: می‌توانید برای توصیف "رکیب" از صفت‌ها استفاده کنید. مثلاً:

    • "رکیب قوی‌ای از مواد تشکیل شده است."
  5. حروف اضافه: می‌توان از "رکیب" با حروف اضافه استفاده کرد. مثلاً:

    • "رکیب در این پروژه اهمیت زیادی دارد."
  6. قید‌ها و دیگر اجزای جمله: می‌توانید از قید‌ها و دیگر اجزای جمله برای تکمیل معنای جملات استفاده کنید:
    • "رکیب به‌خوبی با هم ترکیب شده‌اند."

با رعایت این نکات، می‌توانید به شیوه‌ای درست و منطقی از کلمه "رکیب" در نوشتار و مکالمه‌های فارسی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "رکیب" در جمله آورده شده است:

  1. رکیب این شعر به طور خاصی طراحی شده است تا احساسات عمیق را منتقل کند.
  2. در زبان فارسی، رکیب جملات می‌تواند به وضوح معنا و مفهوم متن را تغییر دهد.
  3. برای نوشتن یک مقاله خوب، باید به رکیب جملات و ساختار کلی متن توجه بسیاری داشت.
  4. این کتاب به بررسی رکیب ادبیات کلاسیک و مدرن پرداخته است.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، حتماً بفرمایید!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری