جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: رهبر. [ رَ ب َ ] (نف مرکب ) راهبر. قائد. دال . راهنما. رهنما. هادی .مرشد: قلاووز. قلاوز. پیشرو. پیشوا. قدوه . امام . لیدر. (یادداشت مؤلف ). خفر. هادی . رهنما. بدرقه . (ناظم الاطباء). رهنما. (آنندراج ) (انجمن آرا) : به شاه جهان گفت پیغمبرم ترا سوی یزدان همی رهبرم . دقیقی . مگر به ْ شود هیچ بهتر نشد کسی سوی آن درد رهبر نشد. فردوسی . بخت من رهبری خجسته پی است کس ندارد چو بخت من رهبر. فرخی . ازیرا نظیرم همی کس نیابد که بر راه آن رهبر بی نظیرم . ناصرخسرو. دو رهبر به پیش تو استاده اند کز ایشان یکی عقل و دیگر هواست . ناصرخسرو. چون صدهزار لام الف افتاده یک بیک از دور دست و پای نجیبان رهبرش . خاقانی . رهبر جانت در این تاریک جای جوهر علم است علمت جان فزای . عطار. گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتااگر بدانی هم اوت رهبر آید. حافظ. رجوع به راهبر شود. - رهبر پیشاهنگی ؛ فرمانده پیشاهنگان . (فرهنگ فارسی معین ). || لیدر. راهبر حزب . رهبر حزب . (یادداشت مؤلف ). || برهان و حجت و دلیل . (ناظم الاطباء). به معنی دلیل و برهان باشد. (برهان ). - رهبر خردی ؛ برهانی که عقل پسندد. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). امام، پيشوا، راهبر، راهنما، زعيم، سركرده، سلسله جنبان، قدوه، قيادت، مراد، مقتدا، هادي leader, head, guide, rector, premier, pilot, bellwether, steerer, skipper, fuehrer, premiere, fuhrer, the leader زعيم، قائد، رئيس، المرشد، مرشد، مدير، عازف رئيسي، مقال رئيسي، العداء الأول، الفرس المقدم، الهادي Önder chef führer líder capo فرمانده، رئيس، پیشوا، راهنما، راس، سر، کله، نوک، هادی، کتاب راهنما، رئيس دانشگاه، کشیش بخش، نخست وزیر، هنرپیشه برجسته، خلبان، پیلوت، خلبان هواپیما، لیدر، راننده کشتی، پیش اهنگ گله، گوسفند زنگولهدار، شراعبان، کاپیتان، فرمانده یا خلبان هواپیما، ناخدای کشتی، فرمانده کشتی بازگانی، جست و خیزکننده، پیشوا وشخص مقتدر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، رئیس
leader|head , guide , rector , premier , pilot , bellwether , steerer , skipper , fuehrer , premiere , fuhrer , the leader
ترکی
Önder
فرانسوی
chef
آلمانی
führer
اسپانیایی
líder
ایتالیایی
capo
عربی
زعيم|قائد , رئيس , المرشد , مرشد , مدير , عازف رئيسي , مقال رئيسي , العداء الأول , الفرس المقدم , الهادي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «رهبر» در زبان فارسی به معنای کسی است که رهبری، هدایت و راهنمایی گروهی را بر عهده دارد. در استفاده از این کلمه و قواعد نگارش آن، نکات زیر قابل توجه است:
استفاده از حروف بزرگ و کوچک: کلمه «رهبر» اگر در ابتدای جمله بیاید با حرف بزرگ نوشته میشود. در غیر این صورت با حرف کوچک.
مثال:
رهبر انقلاب اسلامی ایران.
او یک رهبر کارآمد است.
نکات گرامری: این کلمه میتواند به عنوان اسم و یا صفت در جملات به کار برود. در جملات به عنوان اسم قابل شمارش است.
مثال:
او یک رهبر بزرگ است.
رهبرانی که دیدگاههای متفاوتی دارند، باید مورد احترام قرار گیرند.
تطبیق با فعل: در جملات رسمی و غیررسمی، باید به رعایت تطابق فعل با فاعل توجه شود.
مثال:
رهبر ملت، تصمیمات مهمی گرفت.
رهبران باید با هوش و درایت عمل کنند.
استفاده از ترکیبها: این کلمه میتواند در ترکیبهای مختلف به کار رود. مانند «رهبر اسلامی»، «رهبر معنوی»، و غیره.
مثال:
او رهبر معنوی ما است.
رهبر اسلامی همواره بر تحقق عدالت تاکید دارد.
نگارش صحیح: املای کلمه باید به درستی رعایت شود و از به کار بردن اشکالات نگارشی پرهیز شود.
با رعایت این نکات، میتوانید به طور صحیح و مؤثر از کلمه «رهبر» در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "رهبر" در جمله آوردهام:
رهبر تیم ما همیشه به ما انگیزه میدهد تا بهترین عملکرد را داشته باشیم.
رهبر کشور با سخنرانیاش مردم را به همکاری و اتحاد دعوت کرد.
وی به عنوان رهبر گروه، مسئولیتهای زیادی را بر عهده دارد.
رهبر موفق کسی است که بتواند دیگران را به سمت هدفهای بزرگ هدایت کند.
در شرایط دشوار، یک رهبر واقعی باید آرامش خود را حفظ کند و دیگران را هدایت کند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: فرمانده، رئيس، پیشوا، راهنما، راس، سر، کله، نوک، هادی، کتاب راهنما، رئيس دانشگاه، کشیش بخش، نخست وزیر، هنرپیشه برجسته، خلبان، پیلوت، خلبان هواپیما، لیدر، راننده کشتی، پیش اهنگ گله، گوسفند زنگولهدار، شراعبان، کاپیتان، فرمانده یا خلبان هواپیما، ناخدای کشتی، فرمانده کشتی بازگانی، جست و خیزکننده، پیشوا وشخص مقتدر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، رئیس