جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ریزه . [ زَ / زِ ] (ص ، اِ) پارچه . قطعه . خرده . خرده ٔ کوچک از هر چیزی . (ناظم الاطباء). خرد. (شعوری ج 2 ص 20). صغیر.سخت خرد. بسیار ریز. (یادداشت مؤلف ). هرچه در غایت خردی بود. (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) : و آن کوه بلند کآبناک است جمعآمده ریزه های خاک است . نظامی . خوانده بجان ریزه ٔ اندیشناک ابجد نه مکتب از این لوح خاک . نظامی . اگر زبان مرا روزگار دربندد به عشق در سخن آیند ریزه های عظام . سعدی - آبگینه ریزه ؛ خرده شیشه : عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم . سعدی . - ریزه دندان ؛ خرددندان . که دندانهای خرد دارد. (یادداشت مؤلف ). - ریزه ٔ سیمین ؛ ستارگان . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از ستارگان . (برهان ) (از انجمن آرا). کوکب . (آنندراج ) : قرصه ٔ زر شد نهان در سفره ٔ لعل شفق ریزه ٔ سیمین به روی سبز خوان آمد پدید. خواجه عمید لومکی (از انجمن آرا).
- ریزه شدن ؛ خرد شدن . (ناظم الاطباء). به قطعات و تکه های کوچک درآمدن . خرد شدن به پاره های کوچک . (از یادداشت مؤلف ) : که چون سرمه گردد سر و گردنش شود استخوان ریزه اندر تنش . شمسی (یوسف و زلیخا). تا یکی خم بشکند ریزه شود سیصد سبو تا مِرَد پیری به پیش او مِرَد سیصد کلوک . عسجدی . - ریزه کردن ؛ خردخرد کردن . قطعه قطعه کردن . تفتیت .(از یادداشت مؤلف ) : به شمشیر تنشان همه ریزه کرد سرانشان ببرید و بر نیزه کرد. اسدی . - ریزه میزه ؛ زن که جثه و همه اعضاء خرد و مطبوع دارد. (یادداشت مؤلف ). - ریزه نقش ؛ آنکه اجزای روی و بدن همه نازک و لطیف وکوچک دارد. خردجثه . (یادداشت مؤلف ). - زمین ریزه ؛ ذره ٔ خاکی . ریزه ای از خاک زمین : گر توزمین ریزه چو خورشید و ماه پای نهی بر فلک از قدر و جاه . نظامی . - سنگریزه ؛ پاره های بسیار خرد و کوچک سنگ . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده ٔ سنگریزه شود. - عرق ریزه ؛ کنایه از گلاب . (از یادداشت مؤلف ). - قطره ریزه ؛ قطره های خرد باران : همت چو هست باک ز بذل قلیل نیست ابری که قطره ریزه فشاند بخیل نیست . کاشف شیرازی . || بیخته . آنچه فروریزد از غربال و الک و پرویزن گاه بیختن که معنی دیگر (بسیار خرد)نیز از همین معنی است . (یادداشت مؤلف ) : سپهر برشده پرویزنی است خون افشان که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است . حافظ. || پاره های ریز و خرد غذا و گیاه که برچینند و تغذیه کنند. پاره های خرد نان . (از یادداشت مؤلف ) : ای ریزه ٔ روزی تو بوده از ریزش ریسمان مادر. خاقانی . من سگ کوی توام شیری شوم گر گاه گاه چون سگان کوی خویشم ریزه ٔ خوانی دهی . عطار. مرغ ازپی نان خوردن او ریزه نچیدی . (گلستان سعدی ). - نان ریزه ؛ ریزه ٔ نان . قطعات خرد از نان : بس مور کو به بردن نان ریزه ای ز راه پی سوده ٔ کسان شود و جان زیان کند. خاقانی . || هر چیز که در غایت خردی و کوچکی باشد از حیوان ونبات و جماد. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کودک . (شرفنامه ٔ منیری ). بچه از هر حیوانی . (ناظم الاطباء). || خار و خاشاک خرد. (آنندراج ). || آنچه زرگران سیم و زر گداخته در وی ریزند. (آنندراج ). || ریز. مقابل درشت (درخط و قلم ). (از یادداشت مؤلف ). - خط ریزه ؛ خط ریز. مقابل خط درشت . (یادداشت مؤلف ) : آن خط ریزه گرد بناگوش روشنش گویی نبشته اند به خون دل منش . سوزنی . - ریزه سرایی ؛ نغمه سرایی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). زمزمه . ریزه خوانی . (ناظم الاطباء) : برداشته بلبل ز پی ریزه سرایی چیزی که برآمد ز تراش سخن ما. نعمت جان عالی (از آنندراج ). || تراشه . پاره . رقعه . (ناظم الاطباء). چیزی که از شکستن چیزی بریزد. (آنندراج ): قراضه . ریزه ٔ زر. (دهار) : اگر چه زر به مهر افزون عیار است قراضه ریزه ها هم در شمار است . نظامی . - ریزه ٔ قلم ؛ تراشه ٔ قلم . (آنندراج ). عامه ٔ قدما معتقد بودند که پراکندن تراشه ٔ قلم زیر دست و پا موجب نکبت می شود : هر جا که هست شعر غم و محنت آورد این ریزه ٔ قلم همه جا نکبت آورد. محمدسعید اشرف (از آنندراج ). - ریزه ٔ مقراض ؛ ریزه هایی که در بریدن از دم مقراض افتد. (آنندراج ) : پیراهن گل ریزه ٔمقراض قبایی است کز روز ازل بر قد حسن تو بریدند. نجفقلی بیگ والی (از آنندراج ). || چیز بی قدر و قیمت . || پول کوچک . || تخم مرغ بهم مخلوط کرده ٔ برشته . || نوعی از خروس . || شاگرد بنا که نصف و یا ثلث مزد بنا را می گیرد. (ناظم الاطباء). تكه، خرده، دانه، ريز، قراضه tiny, teeny, small, pony, detritus, midget, mote, particle, bit, mammock, chip, mince, shiver صغير، بالغ الصغر، دقيق، صغير الحجم minik minuscule winzig diminuto minuscolo کوچک، ریز، بسیار کوچک، کوچولو، ناچیز، کم، خرد، جزئی، چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید، ادم بسیار قد کوتاه، کودن، ریز اندام، خال، نقطه، اتم، دره، ذره، لفظ، حرف، تکه، مته، قطعه، لقمه، پاره، دم قیچی، برش، تراشه، ژتون، ژتن، سیب زمینی سرخ کرده، قیمه، گوشت قیمه، لرز، لرزه، ارتعاش
کلمه "ریزۀ" در زبان فارسی به معنای کوچک یا جزئی است و در کاربردهای مختلفی به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نوشتار: کلمه "ریزۀ" با ز accent (زـ) نوشته میشود که نشاندهنده تلفظ صحیح آن است.
نقطهگذاری: اگر کلمه "ریزۀ" در وسط جمله قرار گیرد، به شکل طبیعی و بدون نقطهگذاری خاص نوشته میشود. به عنوان مثال: "او یک ریزۀ کاملاً جدید از ایدههایش را به اشتراک گذاشت."
تلفظ: این کلمه به صورت "ریزه" تلفظ میشود و نکتۀ تکیه معمولاً بر روی حرف "ی" و "ز" است.
انعطافپذیری: "ریزۀ" ممکن است به عنوان صفت به کار رود؛ مثلاً: "یک ذره ریزه" یا به تنهایی برای اشاره به اشیاء کوچک یا جزئیات.
ترکیبات: این کلمه میتواند در ترکیب با سایر کلمات نیز به کار رود؛ مثلاً: "ریزۀ خاک"، "ریزۀ آب"، و غیره.
استفاده در زبان ادبی: در زبان ادبی و شعر نیز، این کلمه به دلیل معانی لطیف و نمادینش معمولاً بکار میرود. برای مثال: "در کنار ریزۀ گلها، عشق میروید."
این نکات میتواند در یادگیری و استفاده صحیح از کلمه "ریزۀ" به شما کمک کند. اگر سوالات بیشتری دارید یا نیاز به توضیحات بیشتری است، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ریزه" در جمله آورده شده است:
او یک ریزه نان در دستش داشت و آرام آرام آن را میخورد.
این حیوانات کوچک و ریزه به سرعت درون باغ حرکت میکنند.
بر روی میز چند ریزه کاغذ افتاده بود که به نظر میرسید کسی آنها را فراموش کرده است.
این گلها در گوشه باغ به صورت ریزه و زیبا شکوفا شدهاند.
موارد ریزهای که او به آنها اشاره کرد، تأثیر زیادی بر نتیجه نهایی داشتند.
امیدوارم این جملات کمک کننده باشد!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کوچک، ریز، بسیار کوچک، کوچولو، ناچیز، کم، خرد، جزئی، چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید، ادم بسیار قد کوتاه، کودن، ریز اندام، خال، نقطه، اتم، دره، ذره، لفظ، حرف، تکه، مته، قطعه، لقمه، پاره، دم قیچی، برش، تراشه، ژتون، ژتن، سیب زمینی سرخ کرده، قیمه، گوشت قیمه، لرز، لرزه، ارتعاش
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر