جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ریم . (اِ) چرکی که از جراحت می پالاید و در دنبل فراهم می آید. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (از فرهنگ اوبهی ) (از برهان ). غساق : در غریبی نان دستاسین و دوغ به ْ که در دوزخ زقوم و خون و ریم . ناصرخسرو. چو خون و ریم بپالود خیره از مردم به دوزخ اندر لابد که خون دهندش و ریم . سوزنی . - ریم خورده ؛ چرکین . ریمناک . جامه ٔ ریم گرفته . جامه ٔ آلوده به ریم : به آب دیده بشوییم نامه ٔ عصیان که هست نامه ٔ عصیان چو ریم خورده ثیاب . سوزنی . - ریم دوزخ ؛ غساق . غسلین . (یادداشت مؤلف ). - ریم کردن ؛ چرک کردن . (ناظم الاطباء) : بباید دانست که حال خداوند تب اندر تب هم حال عضوی باشد که در وی آماس بود که پخته خواهد شد و ریم خواهد کرد همچنانکه درد آماس آن روز که پختن و ریم کردن آغاز کند، زیادت گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). - ریم ور ؛ صاحب ریم . ریمناک : الاغثاث ؛ ریم ور شدن . (المصادر زوزنی ). || هر ماده ٔ کثیفی که از بینی و سینه برآید. (ناظم الاطباء) : فرق میان بلغم و ریم آن است که بلغم بر سر بایستد و ریم اندر بن آب نشیند و ریم اگر بر آتش افتد گنده باشد و بلغم گنده نباشد و گند ریم همچون گند استخوان باشد که بسوزد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). گرد آمدن ریم اندر فضای سینه را ذات الصدر گویند... و هرگاه که ریم اندر فضای سینه ریخته شود و از گلو برآمدن آغاز کند اگر اندک باشد از راه گلو پاک شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). - ریم گوش ؛ چرک گوش . (ناظم الاطباء). سملاخ . سملوخ . صملاخ . وسخ اذن . (یادداشت مؤلف ). || دُرد روغن . || دُرد شراب . || کثافت هر فلزی . (ناظم الاطباء). کثافت فلزات چنانکه ریم نقره و غیره . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || چرکی که بر بدن و جامه نشیند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). درن . چرک . شوخ . (زمخشری ). کلخج . خاز. شوخ . کرس . وسخ .خبث . قیح . استیم . ستیم . (یادداشت مؤلف ) : سرای خود را کردم ستانه ٔ زرین به سقف خانه پدر بر ندیده که گل و ریم . سوزنی . پليدي، جراحت، چرك، كثافت purulence, pus, skim, rhyme تقيح، قيح، صديد kafiye rime reim rima rima الودگی، زخم چرکی، چرک داری، چرک، سیم، شیر خامه گرفته، کف، کف گیری، تماس اندک
کلمه "ریم" در زبان فارسی به معنای "ریموت" یا "ریموت کنترل" به کار میرود و گاه به عنوان یک اسم خاص یا اصطلاح فنی نیز استفاده میشود. قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه به شرح زیر است:
نوشتار و املاء: کلمه "ریم" به همین صورت نوشته میشود و نیازی به تغییر در املاء آن نیست.
اعرابگذاری: در صورتی که در متن به شکل رسمی یا ادبی استفاده شود، ممکن است اعرابگذاری به تناسب متن انجام شود، اما در متنهای علمی و فنی معمولاً اعرابگذاری ضرورت ندارد.
فعل و صفت: اگر "ریم" به عنوان اسم یا اصطلاح استفاده شود، باید دقت شود که با افعال و صفات صحیح به کار رود. به عنوان مثال، میتوانیم بگوییم: "ریم کنترل از راه دور است."
نکات نگارشی:
در هنگام استفاده از کلمه در متن، به سیاق جمله و ساختار آن دقت شود تا جمله به درستی بیانگر معنی موردنظر باشد.
در متنی که شامل اصطلاحات فنی است، بهتر است که تعریف یا توضیحی درباره "ریم" داده شود تا خواننده متوجه مفهوم آن شود.
فاصلهگذاری: در متون فارسی باید از فاصلههای درست استفاده شود. مثلا بعد از "ریم" و قبل از علائم نگارشی، باید یک فاصله لحاظ شود.
اگر نیاز به اطلاعات یا جزئیات بیشتری در مورد این کلمه دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
ریم جدیدی برای دوچرخهام خریدم که جلودارهای آن به خوبی عمل میکنند.
در هنگام طراحی گرافیکی، انتخاب رنگ و شکل مناسب برای ریم قاب تصویر اهمیت زیادی دارد.
او برای جشن تولدش یک ریم زیبا با گلها و تزئینات خاص سفارش داد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر