شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

zerang
clever  |

زرنگ

معنی: زرنگ . [ زَ رَ ] (اِ) نام درختی است کوهی و آن بسیار محکم و سخت می باشد. و از آن تیر، نیزه ، حنای زین و امثال آن سازند. گویند آتش آن قریب به چهل شبانه روز «؟» بماند. (برهان ) (ازانجمن آرا) (از آنندراج ). درختی است کوهی که اگر آتش آن ضبط کنند، مدتی بماند و تیر و زین و گوی از چوب آن سازند. (فرهنگ رشیدی ) (از جهانگیری ). نام درختی بزرگ و بسیار محکم و سخت . (ناظم الاطباء). درختی است بغایت سخت که در کوه باشد و هیچ ثمر ندارد و هیزم را شاید و چون آتش او در خاک پوشند مدت ده پانزده روز بماند. (اوبهی ). درختی است کوهی که بار نیاورد و هیزم سازند و اگر آتش آن در خاک بپوشند ده روز بماند بلکه بیشتر. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 262) :
چنان بگیرم گر دوست بار من ندهد
که خاره خون شود اندر شخ و زرنگ ز گال .
منجیک (از لغت فرس اسدی ایضاً).
آفرین زآن مرکب شبدیزرنگ رخش رو
آنکه روز جنگ بر پشتش نهد زین زرنگ .
منوچهری .
وآنگهی فرزند گازر گازری سازد ز تو
سر [ فرو ] کوبد ترا در زیر کوبین زرنگ .
حکیم غمناک (فرهنگ اسدی ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
به چوگان چوبرداشت گوی زرنگ
ز بیمش بگردد رخ مه ز رنگ .
اسدی (از فرهنگ رشیدی ).
نوش خواهی همی ز شاخ کبست
عود جوئی همی ز بیخ زرنگ .
مسعودسعد.
همیشه تا نرود بر سپهر چشمه ٔ آب
همیشه تا نبود چون ستاره چوب زرنگ .
ازرقی (یادداشت ایضاً).
ای کردگار دوزخ تفسیده ٔ ترا
از آدمی و سنگ بود هیزم و زرنگ .
سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
رخ عدوت چو نارنگ زرد و آژده باد
به سوزنی که نه آتش گدازد و نه زرنگ .
ظهیر فاریابی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| زرشک را نیز گویند که انبرباریس باشد. (برهان ) زرشک . (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). زرشک . امبرباریس . (ناظم الاطباء). زرشک را گویند و آن را زراج و زرک نیز نامند و به تازی انبرباریس خوانند. (جهانگیری ) :
تا در خیال خانه ٔ صدرنگ آرزو
خرمای تر ندارد کس از زرنگ چشم .
سیف اسفرنگ (از جهانگیری ).
|| خردل . (ازبرهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). تخم خردل . (ناظم الاطباء). || زردچوبه . (برهان ) (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در فرهنگ بمعنی زردچوبه و بمعنی زرشک و در ادات بمعنی خردل گفته و این هر سه معنی محتاج شاهد است ، لیکن مؤید معنی زردچوبه . عمید لومکی در بحث بنگ و شراب گوید... (فرهنگ رشیدی ) :
زیر برگ اندر، آب پنداری
همچو در زیر روی زرد، زرنگ .
فرخی .
از خون کشته روی شجاعت شود زرنگ .
رضی الدین نیشابوری (از جهانگیری ).
دروصف لعل و سبز به مدحت عمید کرد
رخسار حاسد تو همه زرد چون زرنگ .
عمید لومکی (از فرهنگ رشیدی ).
|| سر کوه . و قله ٔ کوه را هم گفته اند. (برهان ). سر کوه . (جهانگیری ). قله ٔ کوه . (ناظم الاطباء). || گله و ایلخی اسبان . (برهان ). گله ٔ اسبان . (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). گله ٔ و رمه ٔ اسبان . (انجمن آرا) (آنندراج ) :
همی تا به کابل بیامد زرنگ
فسیله همی تاخت از رنگ رنگ .
فردوسی (از فرهنگ رشیدی و انجمن آرا).
زمین از تک و پوی گام زرنگ
چو ماهی فروشد به کام نهنگ .
اسدی (از جهانگیری ).
|| (ص ) بمعنی نو هم هست که نقیض کهنه باشد. (برهان ). نو. (انجمن آرا) (آنندراج ). نو. ضدّ کهنه . (ناظم الاطباء). چیزی نو. (فرهنگ رشیدی ) :
عید شد دیگر که آن دلدار شنگ
بهر کشتن جامه ها پوشد زرنگ .
ابوالمؤید (از انجمن آرا).
|| (اِ) زردآب گل کاویشه را نیز گویند. (برهان ). مصحف زرتک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). عصیر گل کافشه . (ناظم الاطباء). زردآب گل کاژیره . (جهانگیری ). || گل زردی که در رنگرزی استعمال می کنند. || دوزخ . جهنم . (ناظم الاطباء). || یخ بود که در زمستان از ناودان آویخته بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 307) (از اوبهی ). || (ص ) چست . چابک . جلدکار. تیزفهم . زیرک . (ناظم الاطباء). چالاک در کار. کاردان . چابک . زیرک . جلد. کاربر. باهوش . چست . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || محیل . گربز. (یادداشت ایضاً).
... ادامه
692 | 0
مترادف: 1- باهوش، داهي، زيرك 2- جلد، جليد، چابك، چالاك، چست، ، فرز 3- درس خوان 4- رند 5- زبردست، ماهر 6- زبل، شيطان
متضاد: تنبل
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (زَ یا زِ رَ) (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: zerang
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 277
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
clever | smart , bright , adroit , nimble , agile , dapper , habile , jaunty , shrewd , spry , apt , brisk , deft , dexterous , pawky , shifty , supersubtle , vivacious
ترکی
akıllı
فرانسوی
intelligent
آلمانی
clever
اسپانیایی
inteligente
ایتالیایی
intelligente
عربی
ذكي | فطن , بارع , ماهر , حاذق , رشيق , لبق , حكيم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "زرنگ" در زبان فارسی به معنای "هوشمند" یا "زیرک" است و معمولاً برای توصیف افرادی که دارای ذکاوت و تیزهوشی هستند، به کار می‌رود. در اینجا چند نکته نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه آورده شده است:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "زرنگ" به صورت "زرنگ" نوشته می‌شود و از حروف فارسی استفاده می‌کند.

  2. جنس کلمه: "زرنگ" در زبان فارسی صفت است و به افراد یا اشیاء اختصاص داده می‌شود.

  3. مفرد و جمع: شکل جمع این کلمه "زرنگ‌ها" است. برای اشاره به افراد زرنگ به صورت جمع، می‌تواند به کار رود.

  4. قید و وصف: این کلمه می‌تواند به عنوان صفت، قبل از اسم یا به عنوان قید در جملات استفاده شود. مثلاً:

    • او یک دانش‌آموز زرنگ است. (صفت)
    • او با زرنگی تمام مسئله را حل کرد. (قید)
  5. جملات مثالی:
    • "آن دختر زرنگ همیشه در امتحانات نمره‌های خوبی می‌گیرد."
    • "زرنگی او باعث شد که به سرعت به هدفش برسد."

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "زرنگ" به درستی و موثر در نوشته‌های خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "زرنگ" در جمله آورده شده است:

  1. او همیشه در حل مسائل ریاضی زرنگ بود و به راحتی به جواب درست می‌رسید.
  2. بچه‌های محله به خاطر بازی‌های هوشمندانه‌اش، او را زرنگ می‌نامیدند.
  3. برای موفقیت در تجارت، باید زرنگ و هوشیار باشید تا بتوانید فرصت‌ها را درست شناسایی کنید.
  4. معلم به خاطر پاسخ‌های سریع و درست دانش‌آموز زرنگ، او را تشویق کرد.
  5. در دنیای امروز، افرادی که زرنگ و خلاق هستند، می‌توانند در کارشان پیشرفت کنند.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!


واژگان مرتبط: زیرک، با هوش، با استعداد، معقول، چابک، شیک، فعال، جلوه گر، روشن، درخشان، تابناک، تابان، فروزان، چیره دست، زبر دست، چالاک، سریع، سریع العمل، زنده دل، تمیز، جلف، خود نما، گستاخ، لا قید، حیله گر، موذی، ناقلا، قشنگ، مناسب، مستعد، شایسته، متمایل، در خور، تند، سرزنده و بشاش، سرزنده، با روح، استادانه، کاردان، محیل، اب زیر کاه، بی ثبات، دست و پادار، با ابتکار، با تدبیر، فوق العاده ظریف، بسیار ناقلا، با نشاط، دارای سرور و نشاط، خوشدل، خوشحال

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری