شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

zanaxdān
chin  |

زنخدان

معنی: زنخدان . [ زَ ن َ ] (اِ مرکب ) مزیدعلیه زنخ . (بهار عجم )(آنندراج ). چانه . زنخ . ذقن . زیر چانه . (ناظم الاطباء). چانه . (فرهنگ فارسی معین ). همان زنخ مذکور. (شرفنامه ٔ منیری ). در این لفظ دان زائد است . (غیاث ). ذقن .زنخ . چانه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
ناخنت زنخدان ترا کرد شیار
گویی که همی زنخ بخاری به شخار.
عماره (یادداشت ایضاً).
چو سیمین زنخدان معشوق زهره
چو رخشنده رخسارگانش دو پیکر.
فرخی .
باز در زلف بنفشه حرکات افکندند...
دهن زر خجسته به عبیر آکندند
در زنخدان سمن ، سیمین چاهی کندند...
منوچهری .
مغزک بادام بودی با زنخدان سپید
تا سیه کردی زنخدان را، چو کنجاره شدی .
اورمزدی .
رخ نار باسیب شنگرف گون
بدان زخم تیغ و بدین رنگ خون
یکی چون دل مهربان کفته پوست
یکی چون شخوده زنخدان دوست .
اسدی .
گیسوی حور و گوی زنخدانش بین بهم
دستار چه کجاوه و ماه مدورش .
خاقانی .
زلف و زنخدان حور پرچم و طاسش رسد
کوثر و مدهامتان آب و گیاهش سزد.
خاقانی .
من رفته ز گفت او فرو چاه
آن چاه که داشت در زنخدان .
خاقانی .
نه شیرین تلخ شد زآن جای دلگیر
نه سیب آن زنخدان گشتش انجیر.
نظامی .
گریبانم درید. زنخدانش گرفتم . (گلستان ). بر سیب زنخدانش چون به ، گردی نشسته بود. (گلستان ).
بیمار فراق به نباشد
تا نشکند آن به زنخدان .
سعدی .
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند
تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند.
سعدی .
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست .
حافظ.
- چاه زنخدان ؛ چالی زنخ . (ناظم الاطباء). فرورفتگی کوچکی که در ذقن بعضی از زیبارویان است .
- زنخدان بر زانو ماندن ؛ در حالت و غم و اندیشه باقی بودن :
به یمگان من غریب و خوار و تنها
از اینم مانده بر زانو زنخدان .
ناصرخسرو.
- زنخدان به جیب فرو بردن ؛ کنایه از تفکر کردن . مراقبه کردن . (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از مراقبه کردن و چیزی را چشم داشتن . (آنندراج ) :
زنخدان فروبرد چندی به جیب
که بخشنده ، روزی فرستد ز غیب .
شیخ شیراز (از آنندراج ).
- زنخدان گشادن ؛ کنایه از نمایش دادن حسن و جمال . (از فرهنگ فارسی معین ). کنایه از حسن نمودن . (آنندراج ) :
بدان آیین که خوبان را بود دست
زنخدان می گشاد و زلف می بست .
نظامی .
|| گویابا زنخ متفاوت است . زنخ چانه است و زنخدان فک یا فک اسفل . بلعمی در ترجمه ٔ خویش از تاریخ محمد جریر طبری به قصه ٔ شمشون عابد گوید: خدای تعالی او را چندان قوت داده بود که خلق بر وی بیشی نتوانستی کردن ... سلاح او از استخوان زنخدان شتر بود. بدان حرب کردی و ایشان را هزیمت کردی و همی کشتی از ایشان بدان زنخدان شتر... (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : شمشون ... همیشه مردم را به خدای خواندی و با ایشان حرب کردی ، سلاحش زنخدان شتر بود. (مجمل التواریخ و القصص ). || بی نفعی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به زنخ شود. || (اصطلاح سالکان ) عبارت از لطف محبوب است اما قهرآمیز که سالک را از چاه جاودانی به چاه ظلمانی میاندازد. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
... ادامه
1148 | 0
مترادف: چانه، ذقن، زنخ
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: ( ~.) (اِمر.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: zanaxdAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 712
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
chin | zankhadan
ترکی
zankhadan
فرانسوی
zankhadan
آلمانی
zankhadan
اسپانیایی
zankhadan
ایتالیایی
zankhadan
عربی
ذقن | دنى إلى ذقنه , رفع نفسه
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "زنخدان" در زبان فارسی به معنای "چانه" یا "زیر چانه" به کار می‌رود و در زبان‌شناسی و نگارش از آن به عنوان یک واژه خاص استفاده می‌شود. مانند هر واژه‌ی دیگری در فارسی، باید قواعد مربوط به نگارش و استفاده صحیح از آن را مدنظر قرار داد:

  1. نوشتار صحیح: املای صحیح این کلمه "زنخدان" است و نباید به اشتباه نوشته شود.

  2. جنسیت واژه: "زنخدان" یک اسم مذکر است و در جملات باید مطابق با قواعد دستوری و تطابق جنسیت با دیگر واژگان استفاده شود.

  3. ترکیب با صفات: می‌توان این واژه را با صفات توصیفی مختلف به کار برد، مانند "زنخدان زیبا" یا "زنخدان برجسته".

  4. قواعد جمله‌سازی: این واژه می‌تواند در جملات مختلف به عنوان فاعل، مفعول یا سایر اجزای جمله به کار رود. مثال: "زنخدان او بسیار زیباست."

  5. نکات نگارشی: زمانی که "زنخدان" در متون رسمی یا ادبی به کار می‌رود، باید از قواعد نگارشی مانند نشانه‌گذاری و فاصله‌گذاری دقیق استفاده کرد.

اگر سوال دیگری در رابطه با این واژه یا کاربرد آن دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

در اینجا چند مثال برای کلمه "زنخدان" در جمله آورده شده است:

  1. وقتی او لبخند زد، زنخدانش به زیبایی برجسته شد.
  2. در عکسی که از او گرفتم، زنخدانش به وضوح قابل مشاهده بود و جذابیتش را دوچندان کرده بود.
  3. او با آرایش ملایم زنخدانش را بیشتر به چشم آورد.
  4. زنخدان برجسته او همیشه توجه دیگران را جلب می‌کند.
  5. در برخی فرهنگ‌ها، زنخدان به عنوان نشانه‌ای از زیبایی و جذابیت شناخته می‌شود.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سؤالات دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: ارواره

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری