شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

zavāl
decline  |

زوال

معنی: زوال . [ زَ ] (ع مص ) بگشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ). درگشتن و دور گشتن و دور شدن از جایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گشتن از حالی و دور شدن از جایی . (از غیاث ) (از آنندراج ). گشتن آفتاب و جز آن . (مجمل اللغة) (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). بشدن . برفتن . جدا شدن . دور شدن . ذهاب . استحاله . (یادداشت ایضاً). بفارسی و با لفظ داشتن و دادن و خواستن مستعمل است . (آنندراج ) :
خورشید را کسوف و زوال است و مر ورا
منشور بی کسوف و زوال است از ازل .
سوزنی .
فلک چو عود صلیبش بر اختران بندد
که صرعدار بود اختران به وقت زوال .
خاقانی .
قسمت دیده ٔ شور است ازو گریه ٔ تلخ
هرکه هر روز چو خورشید زوالی دارد.
صائب (از آنندراج ).
|| مایل گردیدن آفتاب از میانه ٔ آسمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان بسوی مغرب . (فرهنگ فارسی معین ) :
رهی که دیو در او گم شدی به وقت زوال
چو مرد کم بین درتنگ بیشه گاه سحر.
فرخی .
کاندر آن روز که من مدح تو آغاز کنم
آفتاب از سر من سایه نگیرد به زوال .
فرخی .
گفت اگر وقت زوال من بیرون نیامدم شما درآئید. چون روز به زوال رسید یعقوب بیرون نیامد. (قصص الانبیاء ص 85). جبرئیل بیامد روز آدینه بود بوقت زوال و گفت ... (قصص الانبیاء ص 192).
خورشید کز ترفع دنبال قطب دارد
چون راستی نبیند کژ سرکند زوالش .
خاقانی .
به سبابه دندان پیشین بمال
که نهی است در روزه بعد از زوال .
(بوستان ).
|| بالا برآمدن روز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). چاشتگاه :
مرا ز دیده بکرد آفتاب خواب زوال
کجا برآید خیل ستارگان خیال .
منجیک .
|| برخاستن و کوچ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مفارقت کردن . (از ناظم الاطباء). با هم جدایی نمودن . (منتهی الارب ). || جای گرفتن بمکانهای خود سپس آن برآمدن از آن جای . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ترسیدن و از جای رفتن از ترس و بیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دور کردن کسی را از جای و برگردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) :
جز سخن من ز دل عاقلان
مشکل و مبهم را نارد زوال .
ناصرخسرو.
|| نیست شدن . ازبین رفتن . برطرف شدن . (فرهنگ فارسی معین ). نیستی . نابودی . فناء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نیست شدن . (غیاث ) (آنندراج ) :
غره مشوبه دولت و اقبال روزگار
زیرا که با زوال همالست دولتش .
ناصرخسرو.
امروز کزو طالع مسعود شدستم
از دهر چه اندیشم وز بیم زوالش .
ناصرخسرو.
زندگی را زوال در پیش است
زنده ٔ بی زوال یزدان است .
ادیب صابر.
یکی از ثمرات نیکویی آن است که از حیرت فنا و زوال دنیا فارغ توان زیست . (کلیله و دمنه ). از زوال و فنا و انتقال ... امن صورت بندد. (کلیله و دمنه ).
روز امید به پیشین برسید
ترسم آوخ که زوالش برسد.
خاقانی .
ماه منی و ماه را چرخ فدای تو دهد
گر به دیار دشمنان وقت زوال تو رسد.
خاقانی .
عشقش چو آفتاب قیامت دلم بسوخت
عشقش قیامت است زوالش کجا رسد.
خاقانی .
گر رخ او ذره ٔ جمال نماید
طلعت خورشید را زوال نماید.
عطار.
همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمیشود الا به زوال نعمت . (گلستان ).
شوربختان به آرزو خواهند
مقبلان را زوال نعمت و جاه .
سعدی (از آنندراج ).
مغرور بود چون تو به حسن خودآفتاب
دیدی که روزگار چه طورش زوال داد.
آصفی (از آنندراج ).
|| (اِمص ) نقصان و نقص . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) :
برسانیدم این سخن به کمال
می بترسم که راه یافت زوال
چون به غایت رسد سخن به جهان
زود آید در آن سخن نقصان .
سنائی .
هر کمالی را بود خوف زوالی در عقب .
وطواط.
حسن تو خیال برنتابد
عشق تو زوال برنتابد.
خاقانی .
|| ناپایداری . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
- بی زوال ؛ ثابت و برقرار و جاویدان و پایدار و بی عیب و نقص . (ناظم الاطباء).
|| خرابی . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
- زوال دولت ؛ نکبت و ذلت . (از ناظم الاطباء).
|| تلف و فنا. || دفع. (ناظم الاطباء).
- زوال شک ؛ دفع شک و رفع شبهه . (ناظم الاطباء).
|| (اِ) آفت و بلا. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
... ادامه
788 | 0
مترادف: اضمحلال، افول، انحطاط، انحلال، انقراض، انهدام، بطلان، ستردگي، سقوط، عدم، محو، مرگ، نابودي، نسخ، نقص، نقصان، نيستي، هلاك
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی]
مختصات: (زَ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: zavAl
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 44
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
decline | deterioration , decay , chute , decadence , fall , downfall , consumption , ebb , lapse , fadeaway , sublation , tailspin
ترکی
bozulma
فرانسوی
détérioration
آلمانی
verschlechterung
اسپانیایی
deterioro
ایتالیایی
deterioramento
عربی
رفض | هبط , انحدر , أضعف , فقد أهميته , تقدم نحو النهاية , انحط , حنى , نزل , هبوط , انحدار , نزول , منحدر , كل مرض يضوي الجسم , آخر , منتهى , أرذل , ذبول تدريجي , انخفاض
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "زوال" در زبان فارسی به معنای کاهش، نابودی یا افول و در از دست دادن وضعیت یا وضعیت خوب به کار می‌رود. در اینجا چند نکته درباره استفاده و قواعد نگارشی این کلمه آورده شده است:

  1. استفاده در جملات: "زوال" می‌تواند به تنهایی یا همراه با دیگر کلمات استفاده شود. مثلاً:

    • "زوال فرهنگ یک نگرانی جدی است."
    • "با زوال این رشته، بسیاری از افراد شغل خود را از دست دادند."
  2. همگونی با دیگر کلمات: "زوال" می‌تواند با صفت‌ها و قیدهای مختلف ترکیب شود:

    • "زوال شدید"
    • "زوال تدریجی"
  3. اجتناب از تکرار: در متن‌های رسمی و نوشتارهای ادبی، تلاش کنید از تکرار مکرر کلمه "زوال" خودداری کنید و به جای آن از مترادف‌ها یا عبارات مشابه استفاده کنید.

  4. تناسب با بافت متن: هنگام استفاده از کلمه "زوال"، باید به بافت کلی متن توجه کرده و از جمله‌هایی استفاده کنید که معنای آن را به‌خوبی منتقل کند.

به‌طور کلی، "زوال" به‌عنوان یک واژه شناخته‌شده در زبان فارسی، به‌راحتی در جملات به کار می‌رود و فقط باید به تناسب و انسجام جملات توجه شود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در ادامه چند مثال برای استفاده از کلمه "زوال" در جمله آمده است:

  1. زوال روز باعث زیبایی غروب آفتاب می‌شود.
  2. تحلیل فرهنگی می‌تواند نشانه‌های زوال ارزش‌های اجتماعی را نمایان کند.
  3. زوال قدرت یک حکومت می‌تواند به تغییرات سیاسی و اجتماعی منجر شود.
  4. عدم توجه به محیط زیست می‌تواند به زوال طبیعت و اکوسیستم‌ها بینجامد.
  5. زوال تدریجی زبان‌های محلی به خاطر جهانی شدن نگرانی بسیاری از زبان‌شناسان است.

امیدوارم این جملات به شما کمک کند!


واژگان مرتبط: کاهش، فساد، بدتر شدن، پوسیدگی، تنزل، تباهی، خرابی، ناودان یا مجرای سرازیر، شیب تند رودخانه، مخفف کلمه پاراشوت، آغاز ویرانی، پاییز، هبوط، افت، افتادن، ریزش، بارش، مصرف، مرض سل، فروکش، جزر، مد، فرونشینی، مرور، لغزش، گذشت زمان، خطا، انقضاء، غیبت، ناپدیدی، استهلاک، تغییر شکل، گیجی و بیهوشی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری