جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: زیرکی . [ رَ ] (حامص ) بصیرت . فطانت . دهاء. فطنت . تیزی خاطر. ذکاء. ذکاوت . کیاست . کیس . ثقافت . ثقف . بزاعت . مهارت . ظرافت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عقل و دانش و ادراک . (آنندراج ). فراست و ادراک و کیاست و تیزفهمی و چالاکی . (ناظم الاطباء). باهوش بودن . هوشیاری . صاحب فراست بودن . (فرهنگ فارسی معین ) : به هنگام برنایی و کودکی به دانش توان یافتن زیرکی . فردوسی . زبان آوری راستی خواندش بلنداختری زیرکی داندش . فردوسی . با همه زیرکی و رندی و پردانی نخل این کار بر آورد پشیمانی . منوچهری . کی پسندد عاقل از ما در مقام زیرکی کاسب تازی مانده بی جو، که به پیش خر نهیم . سنائی . آنکه دعوی زیرکی کردی گفت چه قسمت کنیم . (کلیله و دمنه ). روزی ز آسمان به سر کلک تو رسد تا تو به سیر کلک ببخشی بزیرکی . سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شنیده ام که به شطرنج در فزود کسی یکی شتر ز سر زیرکی و دانائی . مجیر بیلقانی . تحفه فرستی ز شعر سوی عراق اینت جهل هیچکس از زیرکی زیره به کرمان برد. جمال الدین اصفهانی . گیرم ز روی عقل همه زیرکیش هست با کید روزگار بجز ابلهیش نیست . خاقانی . دخت او نیز در کنار آورد زیرکی بین که چون بکار آورد. نظامی . آن فرشته که آدمی لقب است زیرکانند و زیرکی عجب است . نظامی . با همه زیرکی که در خرد است بیخود است از تو و بجای خود است . نظامی . رجوع به زیرک شود. بصارت، بصيرت، چاره گري، دها، شطارت، فراست، فطنت، كياست، هشياري، هشياري، هوش، هوشمندي، هوشياري پخمگي brilliance, cunning, subtlety, acuteness, sagacity, agility, intelligence, astuteness, perspicacity, penetration, perspicuity, cogency, insinuation, shrewdness تألق، ذكاء، ألمعية، إشراق zekilik sagacité klugheit astucia accortezza درخشندگی، استعداد، تابش، برق، حیله گری، حیله، خدعه، حیله باز، خاتوله، لطافت، باریک بینی، تیزبینی و مهارت، نرمی، ذکاوت، حدت یا شدت، تیزی، هوشمندی، دانایی، چابکی، چالاکی، مهارت، عیاری، ظرافت، جاسوسی، فهم، خرد، هوشیاری، موشکافی، کیاست، شخص تیزبین، نفوذ، نفوذ کاوش، کاوش، سرایت، صراحت، وضوح، تیز بینی، روشنی، شفافی، اجبار، قدرت عقیده، تاب، دخول غیر مستقیم، اشاره، پیچ، رخنه یابی، زیرک
کلمه "زیرکی" در زبان فارسی به معنای ذکاوت، زیرکی و هوشیاری است. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نوشته شدن: "زیرکی" به صورت "زیرکی" نوشته میشود و در آن حرف "ک" به معنای "زیرکی" به کار میرود. دقت کنید که "زیرکی" با "زیر" یا "کی" اشتباه نشود.
جایگاه کلمه: این کلمه میتواند به عنوان اسم در جمله به کار برود. به عنوان مثال:
"زیرکی او همیشه باعث موفقیتش میشود."
"او با زیرکی تمامی مشکلات را حل کرد."
صرف و نحو: "زیرکی" یک اسم خاص است و میتواند به صورت مفرد یا جمع (زیرکیها) استفاده شود.
استفاده از صفت: گاهی اوقات میتوان از "زیرکی" به عنوان صفت استفاده کرد، به طوری که ویژگی یا خصیصهای از شخص یا چیزی را توصیف کند:
"او فردی زیرک است."
نکات نگارشی: در نوشتن این کلمه به استفاده صحیح از فاصله و نویسهگذاری توجه کنید. مانند سایر واژهها، این کلمه نیز باید به درستی در جمله قرار گیرد و از قواعد نگارشی پیروی کند.
اگر سوالات بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "زیرکی" در جمله آوردهام:
زیرکی او در حل مسائل پیچیده همیشه باعث شگفتی دوستانش میشود.
با استفاده از زیرکی، توانستند راهحلی برای این مشکل پیدا کنند.
زیرکی و هوش او در مذاکرات تجاری به نتایج مثبتی منجر شد.
او همواره با زیرکی به انتقادها پاسخ میدهد و از خود دفاع میکند.
زیرکیاش در بازیهای فکری باعث میشود که همیشه برنده شود.