جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ساحر. [ح ِ ] (ع ص ، اِ) جادو. (مهذب الاسماء). افسونگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سحرکننده . آنکه سحر کند. جادوگر. جادوکن . ج ، سَحَرَه ، ساحرین و ساحرون : باد نوروزی همی در بوستان ساحر شود تا بسحرش دیده ٔ هر گلبنی ناظر شود. منوچهری . ده یکی از لعب زلفش مایه ٔ ده لاعب است صدیکی از سحر چشمش توشه ٔ صد ساحر است . معزی (دیوان ص 106). در بابل سخن منم استاد سحرتازه کز ساحران عهد کهن همبری ندارم . خاقانی (دیوان ص 275). ساحران در عهد فرعون لعین چون مری کردند با موسی بکین . مولوی . بلاغت وید بیضای موسی عمران بکید و سحر چه ماند که ساحران سازند. سعدی . دل نماند بعد ازین با کس که گر خود آهن است ساحر چشمت بمغناطیس زیبائی کشد. سعدی (بدایع). رجوع به ترجمه ٔ مقدمه ٔ ابن خلدون ج 2 ص 1047 و 1061 و جادو،و سحر در این لغت نامه شود. || کنایه از کسی که در سخنگوئی و شاعری معجز نماید : امروز صاحبخاطران نامم نهند از ساحران هست آبروی شاعران زین شعر غرا ریخته . خاقانی . چون تو ملکه نبود و چون من کس ساحر مدح خوان ندیده ست . خاقانی . پدرت دیده ای که چون میداشت ساحری را که شد زبان ملوک . خاقانی . رجوع به سحرحلال شود. || فریبنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دلفریب . || دانشمند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به نشوء اللغة ص 150 و160 شود. 1- افسونگر، جادوگر، سحار
2- كاهن، نفاث sorcerer, necromancer, magician, conjurer, conjuror, theurgist, witchdoctor ساحر، مشعوذ büyücü sorcier zauberer hechicero stregone جادو گر، غیب گو، مجوسی، حقه باز، ادم تردست، چشم بند، معجزه کننده، جادو گر و طبیب
کلمه "ساحر" در زبان فارسی به معنای فردی است که با استفاده از جادو و قدرتهای غیبی اقدام به انجام کارهای شگفتآور میکند. در نگارش و استفاده از این کلمه، میتوان به موارد زیر توجه کرد:
نقش نحوی: "ساحر" میتواند به عنوان اسم در جملات مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال:
"ساحر در داستانها معمولاً شخصیتهای مرموزی هستند."
جمعسازی: برای جمع بستن این کلمه، از «ان» استفاده میشود: "ساحرین" یا "ساحران". به عنوان مثال:
"در افسانهها، ساحران زیادی وجود دارند."
مضاد و هممعنی: مضاد آن ممکن است «عالم» یا «پروفسور» باشد، زیرا آنها نمایانگر علم و دانش هستند. هممعنیهایی چون "جادوگر" و "مشعوذ" نیز وجود دارند.
جملهسازی: میتوان در جملات مختلف از این کلمه استفاده کرد:
"بسیاری بر این باورند که ساحران میتوانند به زندگی مردم تأثیر بگذارند."
استفاده در ادبیات: کلمه "ساحر" در ادبیات فارسی و داستانهای سنتی به وفور دیده میشود و میتواند نماد قدرتهای پنهان و ناشناخته باشد.
نکات نگارشی: در نوشتار، باید دقت کرد که کلمه "ساحر" به درستی و بدون اشتباه نوشته شود و در جملات از لحن و ساختار مناسب بهره برد.
با رعایت این موارد، میتوانید به خوبی از کلمه "ساحر" در نگارش خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای استفاده از کلمه "ساحر" در جملات آورده شده است:
امشب در جشن تولد، یک ساحر حرفهای برای سرگرم کردن مهمانان آمده بود.
داستانهای قدیمی دربارهی ساحران و جادوگران همیشه دنیای خیالی جالبی را برای من تداعی میکند.
او به عنوان یک ساحر در نمایشهای خیابانی معروف است و تماشاچیان را با شعبدهبازیهایش شگفتزده میکند.
در کتابهای افسانهای، ساحرانی وجود دارند که قدرتهای فوقالعادهای دارند و میتوانند هر چیزی را تغییر دهند.
فیلم جدیدی درباره یک ساحر جوان که به دنبال کشف قدرتهای جادوییش است، به اکران درآمده است.