جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ساکن .[ ک ِ ] (ع ص ) باسکون . بیحرکت . ایستاده . متوقف . ضد متحرک : بر جای ساکن می بود. (کلیله و دمنه ). || آب ایستاده . (مهذب الاسماء). آب آرام . رجوع به ساکن (بحرالَ ...) و اقیانوس ساکن شود. || بی حرکت . بی صدا. (در نحو) حرفی که در او حرکت نباشد. حرفی که ضمه و فتحه و کسره ندارد. مجزوم . || خاموش . || برقرار. استوار. محکم . || آرامیده . (دهار). آرمیده . آرام . آسوده . با آرامش خاطر. باطمأنینه . بی ترس : از من چو خر ز شیر مرم چندین ساکن سخن شنو که نه سکینم پس من بزیر پر دو مرغ اندر ظن چون بری که ساکن بنشینم . ناصرخسرو. نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آب توان نشستن ساکن چنین در آتش و آب ؟ مسعودسعد. هر که ترسد مر ورا ایمن کنند مرد دل ترسنده را ساکن کنند. مولوی . زنهار اگر به دانه ٔ خالی نظر کنی ساکن ، که دام زلف بدان گستریده اند. سعدی (بدایع). || باشنده . (منتهی الارب ). متوطن . مقیم . جای گرفته . (ناظم الاطباء). بر جای باشنده . مستقر : بیک جای ساکن نباشد به جنگ چنین است آیین پور پشنگ . فردوسی . مصطفی ساکن خاک و من و تو در غم خسف این چه نقل است کز اعیان به خراسان یابم ؟ خاقانی . این جهان و ساکنانش منتشر آن جهان و سالکانش مستمر. مولوی . زان ساکن کربلا شده ستی کامروز در مقبره ٔ یزید حلوایی نیست . (؟) || پری . (منتهی الارب ). رجوع به ساکنان گردون شود. || آهسته . خلاف بلند : گر بلندت کسی دهد دشنام به که ساکن دهد جواب سلام . سعدی (مفردات ). || آسوده . تسکین یافته . بی رنج : خلق به رنج است و من از فرّ او هم به دل و هم به جسد ساکنم . ناصرخسرو. رجوع به ساکن شدن و ساکن کردن شود. || دائم . (منتهی الارب ). ثابت . لایتغیّر. مستمر : ناقص محتاج را کمال که بخشد جز گهر بی نیاز ساکن کامل ؟ ناصرخسرو (دیوان ص 243). - ابتداء به ساکن ؛ شروع به حرفی غیرمتحرک : ابتداء به ساکن محال است . در تداول عوام ، یعنی بلامقدمه . بی سابقه . بی آمادگی . - اقیانوس ساکن ؛ اقیانوس کبیر. اقیانوس آرام . - حرف ساکن ؛ حرفی که حرکت ندارد. - ساکن بودن ؛ متوطن بودن . - ساکن رگ ؛ ورید. عِرق ساکن . - ساکن شدن درد ؛ تسکین یافتن آن . برطرف شدن درد. رفع درد. - ساکن کردن ؛ تسکین دادن . رجوع به ذیل هر یک از ترکیبات فوق شود. 1-صفت
2- اهل، باشنده، سكنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقيم
3- آرام، آرميده، بي جنبش، بي حركت، راكد
4- غيرمتحرك
5- ثابت
6- مجزوم still, inert, static, stationary, motionless, quiescent, resting, quiet, calm, irenic, stilly, waveless, resident, inhabitant, occupant, denizen, lodger, habitant, occupier, inmate لا يزال، مع ذلك، ثانية، على الرفم من، ما زال في السرير، سكون، هدوء، صمت، صورة ساكنة، لا يتحرك، هادئ، خامد، ساكن هامد، غير فوار، صامت، بلا حركة، سكن، هدأ، رشح، أسكت، ما زال ikamet eden kişi résident bewohner residente residente خاموش، بی حرکت، راکد، ارام، ساکت، بی جان، بی روح، فاقد نیروی جنبش، پر نشده، ایستا، ایستاده، وابسته به اجسام ساکن، لایتغیر، استاده، بی تغییر، خوابیده، بی صدا، خموش، ملایم، خاطر جمع، اسوده، مسالمت امیز، صلح جو، بی موج، زیست کننده در، مستاجر، اشغال کننده، مسافر، متصرف، اهل بیت، زندانی
... ادامه
753|0
مترادف:1-صفت
2- اهل، باشنده، سكنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقيم
3- آرام، آرميده، بي جنبش، بي حركت، راكد
4- غيرمتحرك
5- ثابت
6- مجزوم
لا يزال|مع ذلك , ثانية , على الرفم من , ما زال في السرير , سكون , هدوء , صمت , صورة ساكنة , لا يتحرك , هادئ , خامد , ساكن هامد , غير فوار , صامت , بلا حركة , سكن , هدأ , رشح , أسكت , ما زال
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "ساکن" در زبان فارسی به معنای "زندگی کردن در یک مکان"، "عدم فعالیت" یا "مستقر بودن" است و در موارد مختلفی استفاده میشود. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی و استفاده از این کلمه میپردازیم:
1. نحوه نوشتار:
"ساکن" به صورت بدون هیچگونه تغییر نگارشی نوشته میشود و فعل و اسم خاصی ندارد.
2. قواعد صرفی:
"ساکن" به عنوان اسم جایگزین افرادی است که در یک مکان مشخص زندگی میکنند. برای مثال:
"او ساکن شهر تهران است."
3. استفاده در جملات:
میتوان "ساکن" را در جملات به عنوان صفت یا اسم به کار برد:
"این خانه ساکن دارد."
"من ساکن کرج هستم."
4. ترکیب با دیگر کلمات:
میتوان کلمه "ساکن" را با دیگر کلمات ترکیب کرد:
"ساکن دائمی"
"ساکن موقت"
5. قواعد وابستگی:
"ساکن" میتواند به عنوان صفت در ارتباط با اسمهای دیگر قرار گیرد:
"ساکن جدید"
"افراد ساکن این منطقه"
6. نکات نگارشی:
برای نوشتن متون رسمی، باید به قوانین نگارشی مانند استفاده از نقطه، ویرگول و ... توجه کرد.
اگر "ساکن" در پایان جمله باشد، لازم است نقطه پایان در نظر گرفته شود.
7. تفاوت در مفاهیم:
"ساکن" ممکن است در مباحث فلسفی یا اجتماعی به معانی متفاوتی اشاره داشته باشد، لذا در متنهای ویژه باید به مفهوم آن توجه کرد.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "ساکن" به صورت صحیح و موثر در نوشتارهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "ساکن" در جمله آورده شده است:
او در این محله ساکن است و هر روز به مدرسه میرود.
این ساختمان دارای چندین واحد ساکن است که در آنجا زندگی میکنند.
ساکنان این شهر به مهماننوازیشان شهرت دارند.
او به عنوان ساکن جدید، باید با قوانین محله آشنا شود.
ساکن بودن در یک منطقه آرام به من کمک کرده است تا بهتر مطالعه کنم.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: خاموش، بی حرکت، راکد، ارام، ساکت، بی جان، بی روح، فاقد نیروی جنبش، پر نشده، ایستا، ایستاده، وابسته به اجسام ساکن، لایتغیر، استاده، بی تغییر، خوابیده، بی صدا، خموش، ملایم، خاطر جمع، اسوده، مسالمت امیز، صلح جو، بی موج، زیست کننده در، مستاجر، اشغال کننده، مسافر، متصرف، اهل بیت، زندانی