شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

sāv
saw  |

ساو

معنی: ساو. (اِ) مخفف آن «سا». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). باج و خراج است ، و آن زری باشد که پادشاهان قوی از پادشاهان ضعیف بگیرند. (برهان ) (غیاث ). باج و خراج . (رشیدی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (صحاح الفرس ) : ایشان تدبیر کردند که سوی خاقان رسول فرستند وهدیه و ساو و باج پذیرند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). ملک روم صلح کرد و ساو و باژ بپذیرفت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). هرقل بقسطنطنیه شد و بسوی انوشیروان کس فرستاد و ساو و باژ قبول کرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
مهان جهانش [ گشاسب ] همه باژ و ساو
بدادند و بر خود گرفتند تاو.
دقیقی .
مرا با چنین پهلوان تاو نیست
اگر رام گردد به از ساو نیست .
فردوسی .
بپذرفت و فرمود تا باژ و ساو
نخواهند اگر چندشان بود تاو.
فردوسی .
چنان بد که هر سال ده چرم گاو
پر از زر گرفتی همی باژ و ساو.
فردوسی .
فرستاده مر کاوه را رزم گاو
بخاور زمین از پی باژ و ساو.
(گرشاسب نامه ).
به بیچارگی ساو و باج گران
پذیرفت با هدیه ٔ بیکران .
اسدی .
چنان گشت مستغنی از ساو و باج
که برداشت از کشور خود خراج .
نظامی .
رسولان رسیدند با ساو و باج
همایون کتان شاه را تخت و تاج .
نظامی .
|| زر و طلای خالص را گویند که شکسته و ریزه ریزه شده باشد. (برهان ) (غیاث ). زرخرد بود چون گاورس . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). زر خالص بود که شکسته و ریزه ریزه باشد و آن را بتازی قراضه گویند. (جهانگیری ). خرده ٔ زر که آتش ندیده باشد. (اوبهی ) :
چو زرّ ساو، چکان ملک از او چو بنشستی
شدی پشیزه ٔ سیمین غیبه ٔ جوشن .
شهید بلخی .
باد را کیمیای سوده که داد
که از او زرّ ساو گشت کیا.
فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 4).
چو حورانند نرگسها همه سیمین طبق بر سر
نهاده بر طبقها بر ز زرّ ساو ساغرها.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 1).
با عز مشک ویژه و با قدر گوهری
با جاه زرّ ساوی و با نفع آهنی .
منوچهری .
آن روز که کمتر حاصل شدی کم از هزار دینار ساو نبودی . (تاریخ سیستان ).
هم از زرّ ساو و هم از بسته نیز
هم از درّ و یاقوت و هر گونه چیز.
؟ (از فرهنگ اسدی ).
اگر زر ساو باشد از معدن گرفته که بگداختن و اصلاح محتاج باشد. (تفسیر ابوالفتوح ). || در طبری : سو (سوهان ) «واژه نامه 446». رجوع شودبه سوهان . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آهنی که بدان کارد و شمشیر تیز کنند. (برهان ). فولادی که بدان کارد و شمشیر تیز کنند. (ناظم الاطباء). || حصه . (برهان ). حصه و بهره . (غیاث ). || رصد.(برهان ) (صحاح الفرس ). || براده و هر چیزساییده و رنده شده و در این صورت همیشه بصورت مضاف استعمال میشود. || پاره ای زر و براده ٔ آن .(ناظم الاطباء). || بوته ای باشد خاردار و سفیدرنگ ببلندی یک گز و آن را بجای هیمه بسوزانند و نیز در میان کرمهای پیله نهند تا پیله بر آن بر آید.(برهان ) (رشیدی ). || بوته ٔ زرگری . (ناظم الاطباء). || (اِمص ) بمعنی مطلق سودن و ساویدن . (برهان ). بمعنی سودن . (رشیدی ). || مزروع را از علف زیاده پاک کردن . (رشیدی ).
... ادامه
451 | 0
مترادف: 1- باج، پاژ، خراج، ماليات 2- براده طلا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 67
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
saw
ترکی
testere
فرانسوی
scie
آلمانی
gesehen
اسپانیایی
sierra
ایتالیایی
sega
عربی
منشار | رأي , مثل سائر , قول مأثور , المنشرة ماكينة , نشر , نشر بمنشار , قطع الأشجار , رأى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ساو" در زبان فارسی به معنای یک نوع اره یا ابزار برش است. در استفاده از این کلمه و ساخت جملات مرتبط با آن، باید به قوانین نگارشی و القای معانی دقت کرد. در ادامه چند نکته مهم درباره‌ی قواعد نگارشی و نحوه‌ی استفاده از کلمه "ساو" آمده است:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "ساو" باید به صورت صحیح نوشته شود. اطمینان حاصل کنید که هیچ حرفی اشتباه نداشته باشد.

  2. نکات دستوری: اگر می‌خواهید از این کلمه در جملات استفاده کنید، به قواعد ساختار جمله و تطابق فعل با اسم توجه کنید. به عنوان مثال:

    • "او با ساو چوب را برید."
    • "ساو ابزار مهمی برای نجاری است."
  3. علامت‌گذاری: در جملات بلندتر و پیچیده‌تر، از ویرگول و نقطه مناسب استفاده کنید تا جملات واضح‌تر و قابل فهم‌تر باشند. مثلاً:

    • "ساو، که در بسیاری از صنایع مورد استفاده قرار می‌گیرد، ابزار مهمی است."
  4. ترکیب با دیگر کلمات: وقتی "ساو" را با دیگر کلمات ترکیب می‌کنید، دقت کنید که ترکیب‌ها با هم هماهنگ باشند. به عنوان مثال:

    • "ساو برقی" یا "ساو دستی"
  5. استفاده در توصیف: می‌توانید از صفت‌ها برای توصیف "ساو" استفاده کنید:
    • "ساو تیز"، "ساو کارآمد"، "ساو قدیمی"

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "ساو" به شکل درست و مؤثری در متون فارسی خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در ورزشگاه، تماشاگران با هیجان و صدای بلند ساو می‌زدند.
  2. او هنگام کار کردن با دستگاه، به دقت به صدای ساو آن گوش می‌داد.
  3. در دل جنگل، صدای ساو پرندگان به گوش می‌رسید و فضایی دل‌انگیز ایجاد کرده بود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری