جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ساییدن . [ دَ ] (مص ) مالیدن . (آنندراج ). لمس کردن . بسودن . دست زدن . (ولف ) : برو پیش او تیز و بنمای چهر بیارای و میسای رویش بمهر. فردوسی . اگر نیم از این پیکر آید تنش سرش ابر ساید زمین دامنش . فردوسی . سرش می بساید بچرخ بلند همیدون بود بیخ او ارجمند. فردوسی . آن بس نبود که روی زانو درخاک بمالی و بسایی . ناصرخسرو. گه بر زنخ تو دست سایم گاهی شکر از لبت ربایم . نظامی . بدان سنگ سیه رغبت نماید برغبت خویشتن بر سنگ ساید. نظامی . رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید. سعدی (طیبات ). || سحق کردن . نرم کردن . سودن . (ناظم الاطباء). سحق . (دهار). حرق . ساییدن بسوهان . (دهار) : هر شاه که از طاعت تو باز کشد سر فرق سر او زیر پی پیل بسایی . منوچهری . اندام شما را بلگد خرد بسایم زیرا که شما را بجز این نیست سزاوار. منوچهری . هرچ آن بزمان یافته ست بودِش سوهان زمانه ش بساید آسان . ناصرخسرو. روزی آخر ز چرخ پاینده هم تو سایی و هم بساینده . سنایی . از پی مشتی جو گندم نمای دانه ٔ دل چون جو و گندم مسای . نظامی . سنبله ٔ چرخ کو مساحی معنی دانه ٔ دل ساید آسیای صفاهان . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 361). || بمجاز، سودن . سوهان زدن . رندیدن : بفرمای کآهنگر آرند چند ز پای من اکنون بسایند بند. فردوسی . بیاورد چندین ز آهنگران که سایند آن بندهای گران . فردوسی . || فرسودن . (آنندراج ) : اگر تاج ساییم و گر خود و ترگ رهایی نباشد هم از چنگ مرگ . نظامی . بدوش دیگران زنبیل سایند بدندان کسان زنجیر خایند. نظامی . || زدودن و صیقل کردن و جلا دادن . || اندودن . || گداختن . || حل کردن . || پالودن و صاف کردن . || دریافتن و درک کردن . (ناظم الاطباء). - دست ساییدن ؛ بمجاز، پنجه نرم کردن . نبرد کردن : سزای تو گر نیست چیزی که هست بکوشیم و با آن بساییم دست . فردوسی . بچیزی که بر ما نیاید شکست بکوشیدو با او بسایید دست . فردوسی . ترا بندگانند و سالار هست که سایند با چرخ گردنده دست . فردوسی . - دست بر دست ساییدن ؛ تأسف خوردن : بحسرت من بسایم دست بر دست که چیزی نیستم جز باد در دست . (ویس و رامین ). - سر ساییدن بر کیوان (آسمان ) ؛ کنایه از بسیار بلند بودن . مقام بلند داشتن : یکی را سر همی ساید ز فر و فخر بر کیوان یکی راسر نشاید جز بزیر سنگ چون ارقم . ناصرخسرو. هزار سرو خرامان براستی نرسد بقامت تو وگر سر بر آسمان سایند. سعدی (بدایع). - غالیه ساییدن ؛ کوفتن . سحق : باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا غالیه ای بسای از آن طره ٔ مشکبوی او. سعدی (طیبات ). - مشک ساییدن ؛ سحق . کوفتن : فضل و هنر ضایعست تا ننمایند عود بر آتش نهند و مشک بسایند. سعدی . 1- سابيدن، سودن
2- خرد كردن، كوبيدن، نرم كردن
3- سوهان زدن، صيقلي كردن
4- زدودن
5- جلا دادن، صيقل دادن
6- ماليدن rub, gnaw, pulverize, wear away, grind, erode, rub out, abrade, chafe, corrade, fray, levigate, pound, scuff, triturate, wear up, grate, file, grinding فرك، احتكاك، عدم إستواء، سخرية، تمسيد، أزال، حك، دعك، مسح، احتك، أسخط، جلا، مسح الدموع، نظف، انمحى، واصل سيره بصعوبة bileme affûtage schleifen molienda macinazione مالیدن، پاک کردن، ساییده شدن، اصطکاک پیدا کردن، تحلیل رفتن، خاییدن، گاز گرفتن، کندن، مانند موش جویدن، نرم کردن، نرم کوبیدن، سخت کار کردن، خرد کردن، اسیاب کردن، تیز کردن، اذیت کردن، خوردن، فرساییدن، فاسد کردن، تحریک کردن، خراشیدن زدودن، حک کردن، بر انگیختن، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، بههیجان اوردن، در اثر سایش از بین رفتن، فرسوده شدن، جنگ کردن، ترساندن، هراسانیدن، فاقدنیرو کردن، صاف و صیقلی کردن، صیقل کردن، زدن، کوبیدن، ارد کردن، بصورت گرد در اوردن، با مشت زدن، با مشت حمله کردن، کلش کلش کردن، بصورت پودر دراوردن، رنده کردن، با شبکه مجهز کردن، حبس کردن، شبکه دار کردن، ازردن، ضبط کردن، بایگانی کردن، در پرونده گذاشتن، در بایگانی نگاه داشتن
کلمه "ساییدن" در زبان فارسی به معنای کشیدن یا مالیدن چیزی به سطحی دیگر است. این واژه به عنوان یک فعل، دارای قواعد خاصی در استفاده و نگارش است. در ادامه به برخی نکات نگارشی و قواعد مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نحو و صرف:
"ساییدن" به عنوان فعل، به شکلهای متفاوتی صرف میشود. مثلاً: سایید، میساید، ساید، و...
نقطهگذاری:
در جملاتی که "ساییدن" بهکار میرود، باید به مکانهای مناسب برای استفاده از ویرگول یا نقطه توجه کرد. مثلاً: «او دستش را روی میز سایید.»
آوایی و تلفظ:
توجه به آواهای واژه ضروری است. "ساییدن" با "ی" در انتها به شکل "سایدن" هم تلفظ میشود.
زبان توصیفی:
در توصیف عمل ساییدن، میتوان از صفات و قیدهای مناسب استفاده کرد. بهعنوان مثال: «او به آرامی چاقو را روی سنگ سایید.»
استفاده در محاوره:
در زبان محاوره، ممکن است گاهی از تلفظهای مختلف یا شکلهای غیررسمی استفاده شود که در نوشتار رسمی پیشنهاد نمیشود.
قیدها و صفات:
میتوان از قیدهای مختلف برای توصیف بیشتر عمل ساییدن بهره برد. مثال: ساییدن سریع، ساییدن ملایم.
این قوانین و نکات به شما کمک میکند تا در استفاده از کلمه "ساییدن" دقت بیشتری داشته باشید و نوشتار خود را بهبود بخشید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وقتی که میخواهید سطح چوب را صاف کنید، باید ابتدا آن را با کاغذ سنباده ساییده و سپس رنگآمیزی کنید.
او با حرکات آهسته و نرم پارچه را به میز سایید تا لکهها کاملاً پاک شوند.
ساییدن گیاهان دارویی در هاون به دوستش کمک کرد تا عطر و طعم بهتری برای دمنوشش به دست آورد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مالیدن، پاک کردن، ساییده شدن، اصطکاک پیدا کردن، تحلیل رفتن، خاییدن، گاز گرفتن، کندن، مانند موش جویدن، نرم کردن، نرم کوبیدن، سخت کار کردن، خرد کردن، اسیاب کردن، تیز کردن، اذیت کردن، خوردن، فرساییدن، فاسد کردن، تحریک کردن، خراشیدن زدودن، حک کردن، بر انگیختن، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، بههیجان اوردن، در اثر سایش از بین رفتن، فرسوده شدن، جنگ کردن، ترساندن، هراسانیدن، فاقدنیرو کردن، صاف و صیقلی کردن، صیقل کردن، زدن، کوبیدن، ارد کردن، بصورت گرد در اوردن، با مشت زدن، با مشت حمله کردن، کلش کلش کردن، بصورت پودر دراوردن، رنده کردن، با شبکه مجهز کردن، حبس کردن، شبکه دار کردن، ازردن، ضبط کردن، بایگانی کردن، در پرونده گذاشتن، در بایگانی نگاه داشتن