شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

sebelt
sablet  |

سبلت

معنی: سبلت . [ س ِ ل َ / س َ ل َ ] (ع اِ) بروت و سبیل که موی پشت لب است . (برهان ). موی پشت لب . (انجمن آرا). موی لب . (شرفنامه ). ریش . (الفاظ الادویه ) :
ریش و سبلت همی خضاب کنی
خویشتن را همی عذاب کنی .
رودکی .
سبلت چو کن مرغ کن و کفت برآور
بنمای بسلطان کمر ساده و ایزار.
حقیقی .
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن کس پف کند سبلت بسوزد.
بوشکور.
گفت من نیز گیرم اندر کون
سبلت و ریش و موی و لنج ترا.
عماره .
ریش چون یوکانا سبلت چون سوهانا
سر بینیش چو بورانی باتنگانا.
ابوالعباس .
رویت ز درِ خنده و سبلت ز درِ تیز
گردن ز درِ سیلی و پهلو ز درِ لت .
لبیبی .
رخ او چون رخ آن زاهد محرابی
بر رخش بر، اثر سبلت سقلابی .
منوچهری .
جاهلان را جاه نیست از سبلت پشت دروغ
مار مهره جوی نادان نیست دور از زهر مار.
سنائی .
باد در سبلت نااهل مدم
گرچه نااهل خریدار دم است .
خاقانی .
گفت آن دنبه که هر صبحی بدان
چرب میکردی لبان و سبلتان .
مولوی .
هر کسی پس سبلت تو برکند
عذر آرد خویش را مضطر کند.
مولوی .
گویی پسرم گوی هنر برد ز اقران
بر سبلت اقرانش اگر برد و اگر ماند.
سعدی (گلستان ).
- سبلت پرباد شدن ؛ متکبر شدن . هوا برداشتن :
چون بنوبت میدهند این دولتت
از چه شدپرباد آخر سبلتت .
مولوی .
- سبلت بر گوش کسی نهادن ؛تکبر فروختن :
آنکه سبلت می نهد بر گوش مردم چشم دار
تا بدست مرگ چون درمانده ٔ سبلت کن است .
شهاب الدین احمد سمرقندی .
- سبلت کن ؛ کسی که در بحر تفکر فروشده و در کار خویش درمانده شده باشد :
آنکه دهد ریش بسبلت کنان
کی رهد از یاری سبلت زنان .
میرخسرو (ازآنندراج ).
شیر بسم بوس براق جنان
از بن دندان شده سبلت کنان .
میرخسرو (ازآنندراج ).
آنکه سبلت می نهد بر گوش مردم چشم دار
تا بدست مرگ چون درمانده ٔ سبلت کن است .
شهاب الدین احمد سمرقندی .
... ادامه
748 | 0
مترادف: سبيل، بروت، موي پشت لب، شارب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: (سَ لَ) [ ع . سبلة ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 492
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
sablet
ترکی
sablet
فرانسوی
sablet
آلمانی
sablet
اسپانیایی
sablet
ایتالیایی
sablet
عربی
سابلت
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «سبلت» در زبان فارسی به معنای «استخوان‌های برجسته و نمایان» است و به طور خاص به استخوان‌های درشت پا اشاره دارد. برای نوشتن و استفاده از این کلمه، باید به نکات زیر توجه کرد:

  1. تلفظ صحیح: سبلت به صورت «سُبْلَت» تلفظ می‌شود.

  2. نحوه کاربرد: این کلمه معمولاً در متون ادبی و غیررسمی به کار می‌رود. استفاده از آن در گفتار روزمره ممکن است کمتر رایج باشد.

  3. جمع بستن: شکل جمع این کلمه به صورت «سبلت‌ها» است.

  4. قواعد نحوی: «سبلت» می‌تواند به عنوان اسم در جملات مورد استفاده قرار گیرد، و باید به موقعیت‌های صرفی و نحوی خود توجه کرد.

  5. جایگاه در جمله: این کلمه معمولاً به عنوان اسم مفعول یا فاعل در جملات استفاده می‌شود.

  6. نگارش صحیح: هنگام نوشتن این کلمه، باید از حروف فارسی صحیح استفاده کرد و دقت شود که ساختار آن درست باشد.

  7. نگارش ادبی: اگر در متون ادبی از این کلمه استفاده می‌شود، می‌توان به زیبایی‌های زبانی و تصویرسازی‌های مرتبط با آن نیز توجه کرد.

با رعایت این نکات، می‌توانید به درستی از کلمه «سبلت» در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در هنگام سفر به روستا، با دیدن سبلت‌های زیبا و رنگارنگ در باغ، شگفت‌زده شدم.
  2. سبلت یکی از خوراکی‌های محبوب فصل تابستان است که معمولاً در کنار خانواده نوش جان می‌شود.
  3. دوست دخترم همیشه می‌گوید سبلت‌های خام و تازه بهترین طعم را دارند و نمی‌توان به آنها نه گفت!

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری