شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

sepanj
temporary  |

سپنج

معنی: سپنج . [ س ِ پ َ ] (اِ) مهمان . (برهان ) :
ببازارگان گفت ما را سپنج
توان کرد کز ما نبینی تو رنج .
فردوسی .
|| عاریت . (برهان ) :
نخواهم که باشد مرا بوم و گنج
زمان و زمین از تو دارم سپنج .
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص 617).
|| کنایه از دنیا. (آنندراج ). || آرامگاه عاریتی . (برهان ). خانه ٔ عاریه . منزل عاریتی . (آنندراج ) :
همی خواهم از تو من امشب سپنج
نیارم زچیزت از آن پس برنج .
فردوسی .
اگرصد بمانی و گر سی و پنج
ببایَدْت رفتن ز جای سپنج .
فردوسی .
به آغاز گنج است و فرجام رنج
پس ازرنج رفتن ز جای سپنج .
فردوسی .
که گیتی سپنج است و جاوید نیست
فری برتر از فر جمشید نیست .
فردوسی .
رفتند همرهانت و باید همیت رفت
انده مخور که جای سپنج است و بینواست .
ناصرخسرو.
ترا این تن یکی خانه ٔسپنج است
مزور بل مغربل چون کباره .
ناصرخسرو.
با کس از خلق جهان می نزیی
آدمی وار در این جای سپنج .
سوزنی .
- تیم سپنجی ؛ کاروانسرا. خانه ٔ محقر :
یکی به تیم سپنجی همی نیابد راه
ترا رواق ز نقش و نگار چون ارمست .
ناصرخسرو.
- سرای سپنج ؛ چون دنیا را بقایی نیست و حکم مهمانخانه ٔ عاریتی دارد آن را نیز بطریق استعاره سرای سپنجی خوانند. (برهان ). رهگذری باشد و کاروانسرای . (حفان ) :
بسرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست .
رودکی .
مهر مفکن بر این سرای سپنج
کین جهان هست بازی نیرنج .
رودکی .
چو گشت آن پریچهره بیمار غنج
ببرّید دل زین سرای سپنج .
رودکی .
نباید نمودن به بیرنج رنج
که بر کس نماند سرای سپنج .
فردوسی .
چنین گفت پس این سرای سپنج
نیابند جویندگان جز به رنج .
فردوسی .
مبندید دل در سرای سپنج
کش انجام مرگ است و آغاز رنج .
اسدی .
|| چراگاه جانوران که در آن آب و علف بسیار باشد. (برهان ) (جهانگیری ) :
از پی الفغدن روزی بجهد از بامداد
جانور سوی سپنج خویش جویان و دوان .
رودکی .
اما باید که اشتران و اسبان و غلامان از سپنج بازآرند. (تاریخ بیهقی ).
سپنج ستوران بیگانه سم
ز تاراج آن سبزه پی کرده گم .
نظامی .
و پانصد سر اسب تازی مادام بسپنج و طویله ٔ او بسته بودی . (تاریخ طبرستان ). همان روز عصیان کردند... و اسبان اصفهبد را که بسپنج بسته داشته گرفته و برنشستند و پیش اصفهبد نیاوردند. (تاریخ سیستان ). || (عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) پانزده . (برهان ) (شرفنامه ). سه پنج . || (اِ) خانه ای باشد که مُزارعان و دشت بانان در سر غله زار و فالیز و امثال آن از چوب و علف سازند. (برهان ). خانه ٔ دشتبان و پالیزبان . (آنندراج ) (اوبهی ). || چوب قُلبه باشد و آن چوبیست دراز که بر یک سرآن گاوآهن را نصب کنند و سر دیگر آن را بر یوغ بندند و زمین شیار کنند، و یوغ چوبی است که بر گردن گاو نهند :
چو یکی گاو سروزن شده ای
جسته از یوغ و ز آماج سپنج
با کس از خلق جهان می نزیی
آدمی وار در این جای سپنج .
سوزنی .
رجوع به سبنج شود.
... ادامه
1006 | 0
مترادف: 1- عاريت 2- عاريتي 3- خانه موقت، گذرا، ناپايدار، منزل موقت 4- خانه، شبستان 5- پاليزبان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [قدیمی]
مختصات: (س پَ)(اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: sepanj
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 115
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
temporary | impermanent , interim , provisional , transitory , hovel , hut , shelter , sponge
ترکی
sünger
فرانسوی
éponge
آلمانی
schwamm
اسپانیایی
esponja
ایتالیایی
spugna
عربی
مؤقت | وقتي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "سپنج" در زبان فارسی به معنای "اسفنج" است و به‌طور کلی به ماده‌ای نرم و متخلخل اشاره دارد که به‌طور معمول برای جذب مایعات یا تمیز کردن استفاده می‌شود. در مورد قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه نکات زیر قابل توجه است:

  1. نوشتار صحیح: کلمه درست "اسفنج" است و استفاده از "سپنج" به‌عنوان یک اشتباه رایج در تلفظ و نگارش است. لذا درست‌ترین شکل آن "اسفنج" است.

  2. جنس: "اسفنج" در فارسی اسم مذکر است.

  3. جمع: جمع "اسفنج" به‌صورت "اسفنج‌ها" و یا "اسفنج‌ها" است.

  4. هم‌قافیه‌ها: برای حفظ لحن و زیبایی در نگارش، می‌توانید از کلمات هم‌قافیه و مرتبط مانند "ماسک"، "نرم" و "تمیز" استفاده کنید.

  5. تنوع کاربرد: "اسفنج" می‌تواند در جملات مختلف مورد استفاده قرار گیرد، به‌عنوان مثال:
    • "من از اسفنج برای تمیز کردن میز استفاده کردم."
    • "اسفنج‌ها در انواع مختلفی موجود هستند."

با رعایت این نکات می‌توانید به‌درستی از کلمه "اسفنج" در نگارش‌های خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سپنج" در جمله آمده است:

  1. من از یک سپنج نرم برای شستن ظرف‌ها استفاده می‌کنم.
  2. سپنج‌ها می‌توانند آب را به خوبی جذب کنند و برای تمیز کردن سطوح بسیار مفید هستند.
  3. وقتی به ساحل می‌روم، همیشه یک سپنج برای جمع‌آوری مرجان‌ها و سنگ‌های زیبا به همراه دارم.
  4. در هنر نقاشی، گاهی از سپنج برای ایجاد بافت بر روی بوم استفاده می‌شود.
  5. سپنج‌های طبی در برخی محصولات به بهبود راحتی تشک‌ها کمک می‌کنند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: موقت، موقتی، زود گذر، انی، سپنجی، بی ثبات، نا پایدار، مشروط، شرطی، فانی، بی بقا، کلبه، پناه گاه، خانه رعیتی، خیمه، سایبان، کاشانه، خانه کوچک، الونک، پناه، جان پناه، حمایت، ساباط

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری