جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرآغاز. [ س َ ] (اِ مرکب ) مقابل سرانجام . چیزی که به آن شروع چیزی واقع شود، و با لفظ کردن و زدن مستعمل است . (آنندراج از بهار عجم ) : ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز. نظامی . چو برقع ز روی سخن برفکند سرآغاز آن از دعا درفکند. نظامی . کف صیتش سرآغاز شهی وختم سلطانی بنام نامی ختمی پناهی شاه بطحی زد. زلالی (از آنندراج ). حبیبی کو بود محبوب دلها سرآغاز بهار و آب و گِلها. زلالی (از آنندراج ). - سرآغاز کردن ؛شروع کردن . آغاز نمودن : نخستین گره کز سخن باز کرد سخن را بچربی سرآغاز کرد. نظامی . چو شاه این سخن را سرآغازکرد چنان گنج سربسته را باز کرد. نظامی . ديباچه، مقدمه اختتام، پايان، خاتمه beginning, exordium, foreword, opening, preface, proem, prologue, the beginning البداية، بداية، ابتداء، مطلع، الشروع في، مبادرة، فجر، ناسب، حير، سابقا başlangıç le début der anfang el principio l'inizio شروع، ابتدا، اغاز، اقدام، سر، خاستگاه، سردفتر، دیباچه، اول هر چیزی، سراغاز، پیش گفتار، مدخل، افتتاح، گشایش، دهانه، بازکردن، سوراخ، فرصت، رساله مقدماتی، مقدمه سخنرانی، دوره مقدمتی، پیش در امد