جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرفراز. [ س َ ف َ ] (نف مرکب ) کنایه از بلندی جاه و عزت و اعتبار و دولت . (برهان ) (ناظم الاطباء). باآبرو. باعزت . سربلند. بلندمرتبه . مهتر و بزرگ : چهل سال با شادکامی و ناز به داد و دهش بود آن سرفراز. فردوسی . بدو گفت گیو ای شه سرفراز جهان را به مهر تو آمد نیاز. فردوسی . بدو گفت کز مردم سرفراز نزیبد که با زن نشیند براز. فردوسی . به آواز گفتند کای سرفراز غم و شادمانی نماند دراز. فردوسی . چنین گفت خسرو به آواز سخت که ای سرفرازان بیداربخت . فردوسی . خود و بهمن و آذر سرفراز برفتند پویان براه دراز. فردوسی . چو آمد ز مکران بنزدیک چین خود و سرفرازان ایران زمین . فردوسی . بیفکند رستم کمند دراز بخم اندرآمد سر سرفراز. فردوسی . نشسته پیشش اندر سرفرازان به بخت شاه یکسر شاد و نازان . (ویس و رامین ). کسی را مگردان چنان سرفراز که نتوانی آورد از آن پایه باز. اسدی (گرشاسب نامه ص 264). تویی در تن سرفرازان روان تویی در سر کامگاری بصر. مسعودسعد. با قدر تو نه چرخ برین است سرفراز با حلم تو نه جرم زمین است بردبار. سوزنی . ایا سرفرازی که از خلق نیکو بر احرار شاید که تو سر فرازی . سوزنی . آنکه در بستان و باغ زادگی و آزادگی است سوسن آزاده و آزاد سرو سرفراز. سوزنی . بنام و بوحدت چنین سرفرازم که این هر دو معنی از او کم ندارم . خاقانی . روز چو شمعی بروز زود رود سرفراز شب چو چراغی بروز کاسته و نیم تاب . خاقانی . سر سرفرازان و گردنکشان ملک عز دین قاهر شه نشان . نظامی . بپرسید چون حلقه گشت انجمن از آن سرفرازان لشکرشکن . نظامی . فلاطون چو دانست کآن سرفراز به تعلیم او گشت صاحب نیاز. نظامی . به اخلاق با هرکه بینی بساز اگر زیردست است اگر سرفراز. سعدی . زبان کرد شخصی به غیبت دراز بدو گفت داننده ای سرفراز. سعدی . || مایه ٔ افتخار و عزت و احترام : گرچه تبارتو خسروان جهانند تو بهمه روی سرفراز تباری . فرخی . وزیرزاده ٔ سلطان و برکشیده ٔ او بزرگ همت ابوالفتح سرفراز تبار. فرخی . دستورزاده ٔ ملک شرق بوالحسن حجاج سرفراز همه دوده و تبار. فرخی . میر ابواحمد محمد شهریار دادگر سرفراز گوهر و فخربزرگان تبار. فرخی . || سربلند و گردنکش . || متکبر و مغرور. (ناظم الاطباء) (برهان ) (انجمن آرا). || (اِ مرکب ) نام روز سیوم از هر ماه جلالی . (ناظم الاطباء). نام روز سوم است از ماههای ملکی . (انجمن آرا) (برهان ). سربلند، مباهي، مفتخر خجل، شرمسار sarfraz سارفراز
کلمه "سرفراز" در زبان فارسی به معنی "افتخارآفرین" یا "سرافراز" است و به معنای فردی که در زندگی یا کار خود به موفقیتهای بزرگی دست یافته و باعث افتخار و سربلندی دیگران شده است. در زیر به قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "سرفراز" باید به همین صورت نوشته شود و غلطهای املایی مانند "سرفراز" یا "سرفراز" اجتناب شود.
تلفظ: این کلمه معمولاً با تاکید بر حرف "ف" تلفظ میشود. توجه به تلفظ صحیح کلمات در مکالمات و نوشتار مهم است.
استفاده در جملات: این کلمه میتواند به عنوان صفت و در جملات مختلف به کار رود. مثلاً:
او یک فرد سرفراز در این رشته است.
کشورمان با سرفرازهایش افتخار میکند.
قید و صفت: "سرفراز" به عنوان صفت، میتواند با قیدهای مختلف اضافه شود: "بسیار سرفراز"، "به شدت سرفراز"، و غیره.
مناسبتهای فرهنگی: این کلمه در ادبیات فارسی و در زمینههای مختلف به کار میرود و میتواند در نوشتههای شاعرانه و ادبیات کلاسیک نیز مشاهده شود.
توجه به معنا: در نوشتار خود به این نکته دقت کنید که این کلمه به معنای قدردانی و احترام به شخصیتهای ممتاز و موفق استفاده میشود.
به طور کلی، "سرفراز" یک کلمه مثبت و تشویقکننده است که میتواند در مواردی نظیر تقدیر، احترام، و افتخار به کار رود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با تلاش و کوشش بسیار، سرفراز و موفق در امتحاناتش شد.
این تیم ورزشی با پیروزی در مسابقه، نام خود را سرفراز کرد.
فرهنگ غنی کشور ما باعث سرفرازی هر ایرانی در عرصههای بینالمللی میشود.