جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرکشی . [ س َ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) عمل سرکش . عصیان . طغیان . نافرمانی : ندا کن که آنکس که بر مهترش کند سرکشی این رسد بر سرش . اسدی . اینها ز بهر علم بکار آید نز بهر سرکشی و سبکساری . ناصرخسرو. اگر کسی بگرفتی بزور و جهد شرف به عرش بر بنشستی به سرکشی نمرود. ناصرخسرو. چو ایرانیان آن دهش یافتند سر از چنبر سرکشی تافتند. نظامی . چون ترازودید خصم پرطمع سرکشی بگذارد و گردد تبع. مولوی . ترا با چنین گرمی و سرکشی نپندارم از خاکی از آتشی . سعدی . || رشد. درازی قامت . رعنایی : به زلف گوی که آئین سرکشی بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن . حافظ. به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز که گر بدو رسی از شرم سر فرودآری . حافظ. || سر تافتن . کج رفتاری : چون مار مکن به سرکشی میل کاینجا ز قفا همی رسد سیل . نظامی . || قوت و قدرت داشتن . دلاوری . گردنکشی : چهارم که خوانند اَهنوخوشی همان دست ورزان با سرکشی . فردوسی . نشست تو بر تخت شاهنشهی همت سرکشی باد و هم فرهی . فردوسی . رجوع به سرکش شود. 1- بغي، تمرد، توسني، سرپيچي، طغيان، عصيان، گردن كشي، مخالفت، نافرماني، ياغيگري
2- بازديد، بازرسي، ملاقات، ديدار انقياد rebellion, disobedience, mutiny, inspection, insubordination, indiscipline, recalcitrance, contumacy, obstinacy, recalcitrancy, rebelliousness تمرد، ثورة، عصيان isyankarlık esprit de rébellion rebellion rebeldía ribellione شورش، طغیان، عصیان، تمرد، عناد، نافرمانی، عدم رعایت، عدماطاعت، خود سری، خیرگی، بازرسی، معاینه، تفتیش، بازدید، سان، سر پیچی، بی انضباطی، بی انتظامی، کله شقی، جواب رد، سر سختی، امتناع از حضور در دادگاه، لجاجت، سرکش
کلمه "سرکشی" به معنای عدم اطاعت یا سرپیچی از قوانین و مقررات است. در نگارش و استفاده از این واژه، چند نکته وجود دارد که میتواند مفید باشد:
املا: کلمه "سرکشی" بهدرستی در فارسی به همین شکل نوشته میشود. توجه داشته باشید که واژههای همریشه نیز ممکن است وجود داشته باشند، مانند "سرکش".
استفاده در جملات: کلمه "سرکشی" معمولاً بهصورت اسم محسوب میشود و میتواند در جملات بهعنوان فاعل یا مفعول به کار رود. مثلاً:
"او در برابر قوانین سرکشی کرد."
"سرکشی او باعث بروز مشکلاتی شد."
غلطهای رایج: املای نادرست این کلمه (مثلاً "سرکشی") اشتباه است و باید بهخوبی از آن پرهیز کرد.
استفاده از صفتها: میتوانید این واژه را با صفتهایی مانند "بیپروایی" یا "غیرقانونی" توصیف کنید تا مفهوم دقیقتری به خواننده انتقال دهید. مثلاً: "سرکشی بیپروای او عواقب وخیمی داشت."
زبان ادبی و محاورهای: در نوشتارهای ادبی، ممکن است از این واژه بهصورت زیباتر و با استفاده از تشبیهها و مجازهای بیشتر استفاده کنید.
بهطور کلی، هنگام کار با این کلمه، سعی کنید به قواعد نگارشی و ساختار جملات توجه ویژهای داشته باشید تا نوشتهی شما از نظر زبانی روان و منطقی باشد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او به خاطر سرکشی از قوانین مدرسه، برای چند روز به استراحت اجباری محکوم شد.
سرکشی نوجوانان در این محله باعث نگرانی والدین شده است.
معلم به دلیل سرکشی دانشآموزان تصمیم به برگزاری جلسه توجیهی گرفت.
سرکشی طبیعت در فصل بهار، زیباییهای بینظیری را به شهر بخشیده است.
سرکشی از دستورات، میتواند عواقب جدی برای فرد به همراه داشته باشد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: شورش، طغیان، عصیان، تمرد، عناد، نافرمانی، عدم رعایت، عدماطاعت، خود سری، خیرگی، بازرسی، معاینه، تفتیش، بازدید، سان، سر پیچی، بی انضباطی، بی انتظامی، کله شقی، جواب رد، سر سختی، امتناع از حضور در دادگاه، لجاجت، سرکش