جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرو. [ س ُ ] (اِ) اوستا «سرو» (شاخ جانور). هرن گوید: در اوستا «سروا» (چنگال ، شاخ )، پهلوی «سروب »، «سروو» ، بلوچی «سرونب ، سوروم » (سم )، «سرون » که «سروبن » نوشته میشود در پهلوی بمعنی شاخی (سرویین ) است . و رجوع کنید به سرون . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مطلق شاخ را گویند خواه شاخ گاو باشد خواه شاخ گاومیش و شاخ گوسفند و امثال آن . (برهان ). مطلق شاخ حیوان و پاره ٔ شاخ حیوان و غیره که برای دفع نظر به گلوی اطفال آویزند. (غیاث ) : و اندر وی ددگان و گوزنان بسیارند و از این کوه سرو گوزن افتد بسیار. (حدود العالم ). که خر شد که خواهد ز گاوان سرو بیکبار گم کرد گوش از دو سو. فردوسی . سروهاش چون آبنوسی فرسپ چو خشم آورد بگذراند ز اسپ . فردوسی . آن گردن مخروط هر آنگه که بیازند وز گوش و سرو تیر و کمانی بطرازند. منوچهری . به یک دست سرو این گاو گرفت و به یک دست سروی دیگر و هر دو را دور بداشت از یکدیگر. (تاریخ سیستان ). بگریز از آنکه فخرش جز اسب و سیم و زر نیست ورچه سرو ندارد آن دان که جز بقر نیست . ناصرخسرو. زاهدی ... دو نخجیر دید که ... به سرو یکدیگر را مجروح گردانیده . (کلیله و دمنه ). چون یکی گاو سروزن شده ای جسته از یوغ و ز آماج و سپنج . سوزنی . آنکه از عدل او بریده شود به سروی حمل گلوی ذئاب . سوزنی . خر رفت که آورد سرویی ناورد سرو دو گوش بنهاد. کمال الدین اسماعیل . || پیاله ٔ شراب . (برهان ) (غیاث ). || دروغ و بهتان . (برهان ). سرويس cedar, cypress خشب الارز، عصفور الارز، الارز sedir cèdre zeder cedro cedro سدر، چوب سرو، سروازاد، رنگ قرمز مایل به زرد
کلمه "سرو" در زبان فارسی به معنای نوعی درخت همیشهسبز و بلند است که معمولاً به خاطر زیباییاش در طراحی باغها و فضاهای سبز کاشته میشود. در زیر به بررسی برخی قواعد نگارشی و نحوه استفاده از این واژه پرداخته میشود:
استفاده صحیح از واژه:
"سرو" به عنوان اسم خاص، باید با دقت در جملات به کار رود. برای مثال: "سروهای باغ ما هر سال خوشههای بیشتری میدهند."
کتبنوشتی:
در متون رسمی و کتب ادبی، این کلمه میتواند به صورت توصیفی یا تشبیهی مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً: "سرو، نماد استقامت و پایداری در ادبیات فارسی است."
جمعبندی:
جمع کلمه "سرو" به صورت "سروها" میباشد. در جملات باید دقت شود که از نظر گرامری صحیح باشد. مثلاً: "این سروها در مقابل بادهای شدید ایستادگی میکنند."
استفاده در اشعار و ادبیات:
در ادبیات فارسی، "سرو" به عنوان یک نماد زیبایی و جوانی به کار میرود. مثلاً: "چو سرو برافراشتهای در باغستان جوانی."
نحوه نگارش:
در نوشتار، باید به توجه به قواعد املایی دقت شود. کلمه "سرو" باید بدون هیچگونه اشتباهی و به درستی نوشته شود.
نکات جالب:
"سرو" میتواند به عنوان یک اسم مؤنث یا مذکر در نظر گرفته شود، اما معمولاً به عنوان مذکر به کار میرود.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "سرو" به نحو احسن در متون فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سرو" در جملات مختلف آورده شده است:
سرو در باغ: سروهای بلند و سبز باغ، زیبایی خاصی به منظره بخشیدهاند.
سرو به عنوان نماد: در ادبیات فارسی، سرو نماد استقامت و استقامت در برابر مشکلات است.
نقاشی: نقاشی او از یک جنگل پر از سرو، واقعا دیدنی و زیبا بود.
معماری: در معماری ایرانی، از چوب سرو برای ساختن درها و پنجرهها استفاده میشود.
شعر: شاعر در شعر خود به ویژگیهای سرو و زیبایی آن اشاره کرده است.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سدر، چوب سرو، سروازاد، رنگ قرمز مایل به زرد
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر