شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

sekke
coin  |

سکه

معنی: سکه . [ س ِک ْ ک َ ] (ع اِ) آهنی که بدان مهر بر درهم و دنانیر زنند و با لفظ خوردن و زدن و نشاندن مستعمل است . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). آهنی که نقش زر رایج را بر آن کنده باشند. (برهان ). مهره ٔ درم و دینار و آن آهنی منقوش است که بدان درم و دینار را نقش کنند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). آهن منقش است که بآن نقش برکنند و آن را میخ دیناری هم گویند. (جهانگیری ). آهنی که بدان بر سیم و زر نقش کنند. (غیاث ). میخ درم . (زمخشری ). میخ درم و آهن ج ، سکک . (مهذب الاسماء). آلتی که بدان پول فلزین را ضرب کنند. (فرهنگ فارسی معین ) : نخست ... بر سکه درم ودینار و طراز جامه نام ما نویسند. (تاریخ بیهقی ).
عاقبت هرکه سر فروخت بزر
سرنگون همچو سکه زخم خوران .
خاقانی .
|| نقشی که بروی طلا و نقره و مس رائج باشد. (برهان ) :
نبید تلخ چه میویزی و چه انگوری
سپید سیم چه با سکه و چه بی سکه .
منوچهری .
شاه انجم غلام او زیبد
سکه ٔ دین بنام او زیبد.
خاقانی .
خطبه و سکه بنام او برما دارد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سلطان از او التماس کرد که در ممالک خویش خطبه و سکه بنام او بکند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به پول شود.
سکه کشانی که بزرمرده اند
سکه ٔ این سیم بزر برده اند.
نظامی .
گرچه در آن سکه سخن چون زر است
سکه ٔ زرّ من از آن بهتر است .
نظامی .
هرچند بیک سکه برآیند ولیکن
پیداست بسی قیمت دینار ز درهم .
سیف اسفرنگ .
|| پول فلزین که ضرب شده باشد. ج ، سکک . (فرهنگ فارسی معین ). || درهم و دینار به سکه رسیده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). میخ پول . (درم و دینار). (فرهنگ فارسی معین ) : خطاب و سکه به القاب و خطاب عالی آراسته گردد. (سندبادنامه ).
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه ٔ تو جهان گشایی .
نظامی .
یافته در خطه ٔ صاحبدلی
سکه ٔ نامش رقم عادلی .
نظامی .
رجوع به پول شود.
|| آنچه بدان سکه زنند :
وگر ز سکه ٔ طاعت بگشته است جانم
چو سکه باد نگونسار زیر زخم عذاب .
خاقانی .
|| پول رائج :
شاهی که بدین سکه ٔ او بر گه آدم
خود نیست چنو از گه او تا گه آدم .
فرخی .
بی نمک مدح تو ذوق ندارد سخن
بی گهر کیمیا سکه ندارد عیار.
خاقانی .
- از سکه افتادن ؛ از رونق افتادن متاعی . (از فرهنگ فارسی معین ).
- || از دست دادن زیبایی خود. (فرهنگ فارسی معین ).
- از سکه گشتن ؛ بی رونق شدن :
ای برقرار خوبی با تو قرار من چه
از سکه گشت کارم تدبیر کار من چه .
خاقانی .
- بی سکه ؛ کنایه از محقر و فرومایه . (آنندراج ) :
که بی سکه ای را چه یارا بود
که هم سکه ٔ نام دارا بود.
نظامی .
- سکه بودن کاری (امری ) ؛ رونق داشتن کاری . (فرهنگ فارسی معین ).
- امثال :
به این ریش مردانه که این سکه ٔ مرتضی علی است .
سکه جن است و بنده بسم اﷲ.
سکه ٔ شاه ولایت هرجا رودپس آید.
مثل سکه به زر.
مگر پول ما سکه ٔعمر دارد.
|| طرز و روش . (جهانگیری ). طرز و روش و قانون . (برهان ) :
تا در من و در تو سکه ای هست
این سکه ٔ بد رها کن از دست .
نظامی .
|| صورت و رخساری که خط برآورده و هر چیزی که خوب بنظر درآید. (برهان ). رخسار که خط برآورده باشد. (فرهنگ فارسی معین ). || درخت خرمای که صف زده باشند. (برهان ) (جهانگیری ). خرمابنان نشانده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خرمابنان . (مهذب الاسماء). || کوچه و بازار. (جهانگیری ) (برهان ). کوچه و محله و بازار و رسته . (غیاث ). کوی . (دهار). طریق مسلوک که قوافل از شهری بشهری روند. (معجم البلدان ). موضعی که در آن فیوج ساکنند از رباط یا قبه یا خانه و امثال آن ، و میانه ٔهردو سکه تقریباً دو فرسنگ است . (مفاتیح العلوم ). کوی و رسته . (مهذب الاسماء) :
من و نبیذ و بخانه درون سماع و رباب
حسود بر در و بسیارگوی در سکه .
منوچهری .
- سکة البرامکه ؛ نام کویی است . (شدالازار صص 300 - 301).
- سکة البرید ؛ موضعی در خوارزم و منسوب بدان است .
- سکة الخوز ؛ نام کویی است به اصفهان و از آن کوی است احمدبن الحسن الخوزی . (منتهی الارب ).
- سکة السجانین ؛ نام کویی است . (شدالازار ص 280).
- سکة الصناعة ؛ کوچه ای در شهر نسف که عده ای از علما بدانجا انتساب دارند. (الانساب سمعانی ص 349).
- سکة المغربین ؛ نام کوهی است . (شدالازار ص 234).
|| راه برابر و هموار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راه راست و هموار. (فرهنگ فارسی معین ). || لباس . (جهانگیری ) (برهان ). || گاوآهن که بدان زمین را شیار کنند. (جهانگیری ). آهنی که بدان زمین را شیار کنند. (برهان ). آهن آماج و کلند که بدان زمین کاوند. (آنندراج ). || سیرت . (جهانگیری ). سیرت و ناموس . (برهان ). || هرچیز خوب و با رونق . (فرهنگ فارسی معین ).
... ادامه
1850 | 0
مترادف: صفت، پول فلزي، رواج، روايي، رونق ، پررونق
متضاد: اسكناس كساد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: سکَّة، جمع: سِکَک]
مختصات: (س کَُ یا کِّ) [ ع . سکة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: sekke
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 85
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
coin | specie , bawbee , cole , death weight , pocket piece
ترکی
madeni para
فرانسوی
pièce de monnaie
آلمانی
münze
اسپانیایی
moneda
ایتالیایی
moneta
عربی
عملة | قطعة معدنية , نقد معدني , حجر الزاوية , صار , مسكوكة معدنية , صياغة لغوية , صك العملة , ضرب العملة , وتد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "سکه" در زبان فارسی معانی مختلفی دارد و به عنوان یک اسم به کار می‌رود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "سکه" به صورت صحیح و بدون غلط املایی نوشته می‌شود.

  2. جمع‌سازی: جمع کلمه "سکه" به شکل "سکه‌ها" است. در جمع بستن اسامی فارسی، به طور معمول از پسوند "ها" استفاده می‌شود.

  3. استفاده در جملات: این کلمه می‌تواند در جملات مختلف به کار رود. به عنوان مثال:

    • «من یک سکه پیدا کردم.»
    • «سکه‌های قدیمی ارزش تاریخی دارند.»
  4. ربط به فرهنگ و تاریخ: سکه‌ها معمولاً در مباحث اقتصادی و تاریخی جایگاه خاصی دارند. به همین دلیل در نوشتارهایی که به تاریخ اقتصاد، باستان‌شناسی، و فرهنگ مربوط می‌شوند، ممکن است واژه "سکه" بار معنایی عمیق‌تری پیدا کند.

  5. استفاده مجازی: در زبان محاوره یا ادبیات، گاهی اوقات از کلمه "سکه" به طور مجازی نیز استفاده می‌شود، به عنوان مثال: «سکه‌ای از واقعیت.»

با رعایت این نکات می‌توانید از کلمه "سکه" به درستی و به صورت مؤثر در نوشتارهای خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سکه" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. در جیبش یک سکه قدیمی پیدا کرد که به یادگار از دوران کودکی‌اش بود.
  2. سکه‌ها را در دستگاه خودپرداز قرار داد تا پول نقد دریافت کند.
  3. او سکه‌ای از یک کشور خارجی را به عنوان سوغات از سفرش به خانه آورد.
  4. برای شراء یک نوشیدنی، به یک سکه نیاز داشتم.
  5. آنها سکه‌هایشان را جمع‌آوری کردند تا برای خرید یک هدیه ویژه پس‌انداز کنند.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: مسکوک، وابسته بسکه، پول، نوعی کلم، چشم بند، شعبده باز

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری