جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (ع اِ) زنجیر. ج ، سِلسِل و سَلاسِل . (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (دهار). زنجیر آهن و طلا و نقره . (غیاث ) : من چو مظلومان از سلسله ٔ نوشروان اندر آویخته زآن سلسله ٔ زلف دراز. فرخی . سلسله جعدی بنفشه عارضی کش فریدون افدر و پرویزجد. ابوشعیب . از میان خانه ٔ کعبه فرو آویختند شعر نیکو را بزرین سلسله پیش عزی . منوچهری . و از تاج بر سررنجی نبود که سلسله ها و عمودها آن را استوار میداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 55). این ستوران کرده در گردن رسن جهل و سلسله ٔ وسواس . ناصرخسرو. آهن اگر قید گران شد ترا سلسله ای باید از او ده منی . ناصرخسرو. تقدیر آسمانی شیر شرزه را گرفتار سلسله گرداند. (کلیله و دمنه ). نیکو نبود که باشی ای سلسله موی چون سوسن ده زبان و چون لاله دو روی . عبدالواسع جبلی . سلسله های فلک است آندو زلف تا نکنی قصد سرش هان و هان . خاقانی . آن نه زلف است آنچنان آویخته سلسله ست از آسمان آویخته . خاقانی . خلق بسیار بقتل آوردند و دیگران را در سلسله ٔ اسار کشیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و همگنان را در سلسله کشیدند و بند برنهادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 129). چنگل دراج بخون تذرو سلسله آویخته در پای سرو. نظامی . خلق دیوانند و شهوت سلسله می کشد شان سوی دکان و غله . (مثنوی ). پدر را بعلت او سلسله در نایست و بند گران درپای . (سعدی ). دیوانه ای ز سنگ ملامت متاب روی بازیچه نیست سلسله برپا گذاشتن . صائب (از آنندراج ). - بحرالسلسله ؛ بحری است از بحور شعری وتقطیع آن : مستفعلن فاعلن مفاعلتن فع. (یادداشت مؤلف ). - سلسله ٔ پادشاهی ؛ خاندان سلطنتی که گروهی از آن یکی پس از دیگری پادشاهی کند: سلسله ٔ هخامنشی . سلسله ٔ صفوی . (فرهنگ فارسی معین ). - سلسله ٔ روزگار ؛ در جریان روزگار : در تمامی ایام ها اگرچه در سلسله ٔ روزگار مؤثر است ... (سندبادنامه ص 14). - سلسله ٔ زلف ؛ زلف تابداده . (ناظم الاطباء). معشوق مزلف که موهای پیچدار حلقه حلقه داشته باشد. (آنندراج ) : ای سلسله ٔ زلف تو یکسر جنبان دیوانه شدم سلسله کمتر جنبان . خاقانی . منم ز شوق تو دیوانه تا تو سلسله زلفی شدم ببوی تو آشفته تا تو غالیه مویی . جمال الدین سلمانی . - سلسله عذار : گرد آورم سپاهی دیبای سبزپوش زنجیرزلف و سروقد و سلسله عذار. منوچهری . - سلسله مو و سلسله موی ؛ کسی که گیسوهای وی مانند زنجیر حلقه حلقه باشد. (ناظم الاطباء) : پیوسته بسته ٔ گل رخساره ٔ ماهرویی و خسته ٔ خار هجر سلسله مویی بودی ... لطیف اندامی ، ماهرویی ، سلسله مویی ، عنبرجعدی . (سندبادنامه ص 259). مردم خراب زهره جبینان دیلم اند طالب اسیر سلسله مویان تابش است . طالب آملی (از آنندراج ). - شال سلسله ؛ شالی که بر آن از ابریشم گل و حاشیه دوزند. || طرح مخصوصی است در قالی بافی . (فرهنگ فارسی معین ). || کرمکی است سرخ بر زمین چسبیده . (آنندراج )(منتهی الارب ). || بمجاز به معنی نسل و اولاد و قرابت . (آنندراج ) (غیاث ). تبار. خانواده ها. || ترتیب و اسامی پیران طریقت تا به اسم یکی از ناموران اهل ارشاد رسد. (آنندراج ) (غیاث ). || فرقه ای از تصوف که مؤسس آن یکی از مشایخ است و پس از او جانشینانش یکی پس از دیگری پیشوایی فرقه را بعهده دارند. سلسله ٔ ذهبیه ، سلسله نعمة اللهیة. (فرهنگ فارسی معین ) : بعد بیان سلسله ٔ مشایخ خود کردند و بحضرت شیخ یوسف همدانی رسانیدند. (انیس الطالبین ص 114). 1- آل، دودمان، طايفه، قبيله
2- گروه، دسته، فرقه
3- حلقه، زنجير
4- رشته
5- سري
6- رديف، صف
7- اتصال، پيوند dynasty, series, chain, string, succession, system, train, genealogy, nexus, suite, concatenation, rank, gradation, ridge, run, catena, flight سلالة حاكمة، سلالة hanedan dynastie dynastie dinastía dinastia خاندان، خانواده، خاندان پادشاهان، ال، دنباله، رده، ردیف، زنجیر، ریسه، ریسمان، نخ، سیم، زه، جانشینی، توالی، وراثت، پی ایی، ترادف، سیستم، نظام، دستگاه، منظومه، روش، قطار، تله، دم، شجره نامه، نسب، شجره النسب، رابطه، پیوند، رابطه داخلی، گروه متحد، همراهان، قطعه موسیقی، پیروان، الحاق، تسلسل، رتبه، مقام، ترتیب، درجه بندی، ارتقاء، درجه، انتقال تدریجی، تدریج، خط الراس، لبه، مرز، سلسله کوه، نوک، رانش، تک، محوطه، پرواز، گریز، عزیمت، یک رشته پلکان، مهاجرت
کلمه "سلسله" در زبان فارسی به معنای زنجیر، رشته یا دنبالهای از چیزهاست و در متون مختلف به طورهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. در اینجا برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با کلمه "سلسله" را بررسی میکنیم:
نحوه استفاده: کلمه "سلسله" معمولاً به عنوان اسم استفاده میشود. میتوانید آن را در ترکیب با واژههای دیگر به کار ببرید، مانند "سلسله نسب" یا "سلسله تاریخ".
شکل جمع: این کلمه به صورت جمع به شکل "سلسلهها" نیز تبدیل میشود.
نکات نگارشی:
اگر "سلسله" در شروع جمله باشد، حرف اول آن با حرف بزرگ نوشته میشود: "سلسلهای از حوادث تاریخی..."
در صورت استفاده به عنوان اسم خاص (مانند "سلسله ایلخانی" یا "سلسله قاجار"), باید توجه کنید که نامها با قواعد نگارشی خودشان نوشته شوند.
نقطهگذاری: پس از استفاده از "سلسله" در جمله، بسته به ساختار جمله ممکن است نیاز به نقطهگذاری مناسب (مانند ویرگول) باشد.
تلفظ و نوشتار: دقت کنید که کلمه "سلسله" به صورت "selseleh" تلفظ میشود و در نوشتار نیز باید حروف به درستی رعایت شوند.
اگر سوال خاصی دارید یا به اطلاعات بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سلسله" در جمله آوردهام:
سلسلههای حکومتی مختلف در تاریخ ایران تأثیر عمیقی بر فرهنگ و هنر این سرزمین داشتهاند.
این کتاب به بررسی سلسلههای بزرگ تاریخ جهان میپردازد و رویدادهای مهم آنها را تحلیل میکند.
او به دنبال کشف سلسله نسلی خانوادهاش و تاریخچه اجدادش است.
در این نمایشگاه، آثار هنری مربوط به سلسله قاجار به نمایش گذاشته شده است.
این مقاله درباره سلسله مراتب در سازمانها و نقش آن در بهبود عملکرد تیمهاست.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!