جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سم . [ س َ / س ُ / س ِم م ] (ع اِ) زهر. (برهان ). زهر قاتل . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زهر. ج ، سموم . (مهذب الاسماء). السم هو الذی فقد المزاج لابالمضارة فقط بل بخاصیة فیه کالبیش . (قانون بوعلی ). - ذات السم ؛ هر حیوان زهردار. (ناظم الاطباء). - سم ابرص ؛ کربسه و بهندی چهپگلی گویند. (آنندراج ). کربسه . (منتهی الارب ). رجوع به سام ابرص شود. - سم الحاجة ؛ مقصد مرده . (آنندراج ). - سم الحمار ؛ گیاه خرزهره . (آنندراج ). - سم الساعة ؛ زهری که زود میکشد. (ناظم الاطباء). - سم السمک ؛ گیاه ماهی زهره معروف به بوصیر پوست آن درد مفاصل و درد رگ پشت و نقرس را نفع دهد وچون آنرا در آب غدیر اندازند همه ماهی آنرا سست گرداند و برگ آن در چراغ بجای فتیله میسوزد. (آنندراج ). - سم الفار ؛ دوایی که موش را میکشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ارسنیک . دیگ بر دیگ . دارموش . (ناظم الاطباء). || سوراخ . (آنندراج ) (منتهی الارب ). سوراخ گوش و سوراخ سوزن . (مهذب الاسماء). - سم الخیاط؛ سوفار سوزن . (آنندراج ) : که از سم خیاط و مضمم قماط تنگ تر بود بگذشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). هر کجا باشد شه ما را بساط هست فخر او را بود سم الخیاط. مولوی . || دو رگ است در بن بینی اسب . || هر آنچه از دریا برآید مثل شبه سپید. || روباه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (مص ) زهر دادن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). || زهر کردن در طعام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زهر در طعام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || استوار کردن سر قاروره را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سر شیشه و جز آن استوار کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || صلح کردن میان دو کس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نیک کردن قدم . (تاج المصادر بیهقی ). || راست و درست کردن چیزی را. || خاص کردن وخاص شدن . || آزمودن کار را و پایان آن نگریستن . || گرم شدن روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حمه، رز، زهر، شرنگ، شوكران، هلاهل پادزهر poison, venom, hoof, toxicant, nail سم، سم الثعبان، زعاف سم، سمم، قتل بالسم، فسد، مسموم zehir poison gift veneno veleno زهر، شرنگ، مشوب کردن، کینه، زهر مار و عقرب و غیره، کفشک، حیوان سم دار، ناخن، میخ، چنگ، میخ سرپهن، چنگال
کلمه "سم" در زبان فارسی به معنای مادهای سمی یا مضر برای سلامت انسان یا موجودات زنده است. در زیر به برخی از نکات و قواعد نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
نکته صرفی: کلمه "سم" یک اسم است و به عنوان اسم، میتواند با قید یا صفت همراه شود. مثلاً "سم خطرناک"، "سم کشنده".
جمعسازی: جمع کلمه سم به صورت "سمها" یا "سَمها" نوشته میشود. در مورد جمع، توجه داشته باشید که "سَم" در حالت جمع، میتواند به انواع مختلف سموم اشاره داشته باشد.
نقش در جمله: مانند سایر اسامی، "سم" میتواند در جایگاههای مختلفی در جمله قرار بگیرد (فاعل، مفعول، مبتدا و...). مثلاً:
"سم درون بدن او باعث بیماری شد." (فاعل)
"او سم را به حیوان داد." (مفعول)
استفاده در ترکیبات: کلمه "سم" میتواند در ترکیبات مختلفی مانند "سموم شیمیایی"، "سمزدایی" و "سمشناسی" به کار رود.
نگارش صحیح: دقت کنید که همواره کلمه "سم" به صورت جدا نوشته میشود و نباید با کلمه دیگری ترکیب گردد مگر در قالب ترکیبات خاص.
نکات معنایی: هنگام استفاده از این کلمه توجه داشته باشید که در متون علمی و ادبی، بار معنایی سنگینی دارد و باید با احتیاط به کار رود.
امیدوارم این نکات برای شما مفید باشد! اگر سؤال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "سم" در جمله آورده شده است:
درختان برخی از میوهها به طور طبیعی دارای سم هستند که میتواند برای انسان مضر باشد.
دانشمندان در حال تحقیق بر روی سم نوع خاصی از مار هستند تا بتوانند درمانهایی برای مسمومیتها ایجاد کنند.
او به دلیل خوردن قارچی که حاوی سم بود، به بیمارستان منتقل شد.
سمومی که از آفتکشها به دست میآیند، میتوانند تاثیرات منفی بر روی محیط زیست داشته باشند.
برخی از حیوانات برای دفاع از خود سم تولید میکنند که میتواند شکارچیان را از بین ببرد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: زهر، شرنگ، مشوب کردن، کینه، زهر مار و عقرب و غیره، کفشک، حیوان سم دار، ناخن، میخ، چنگ، میخ سرپهن، چنگال
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر