جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سماک . [ س ِ ] (اِخ ) نام ستاره ای و آن منزل چهاردهم قمر است . و آن دو هستند یکی را سماک اعزل و دیگری را سماک رامح یا رائح گویند. (آنندراج ) (غیاث ). دو ستاره است روشن یکی سماک اعزل و دیگری سماک رامح . (منتهی الارب ). منزلی است از منازل ماه . (مهذب الاسماء) : چه مایه شبان دیده اندر سماک خروشان بدم پیش یزدان پاک . فردوسی . یکی کاخ بد تارک اندر سماک نه از رنج دست و نه از آب و خاک . فردوسی . خورشید پیشکار و قمر ساقی لاله سماک و نرگس پروینم . ناصرخسرو. ابر درخش بیرق بحر نهنگ پیکان قطب سماک نیزه بدر ستاره لشکر. خاقانی . در واسطه ٔ نیشابور سمکی تا سماک و فلکی تا من بر افلاک ظاهر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). در مسیرش سماک آن جدول گاه رامح نمود و گاه اعزل . نظامی . و سنان نیزه سماک را لقمه سمک دریا سازند. (جهانگشای جوینی ). درشب مهتاب مه را بر سماک از سگان و عوعو ایشان چه باک . مولوی . وحدت اندر وحدت است این مشتری از سمک رو تا سماک ای معنوی . مولوی . از آن پس که بد مرکب من نجیبی سماک و ثریا مرا شد مراکب . حسن متکلم . - سماک اعزل ؛ نام ستاره ای ازقدر اول در صورت سنبله در جنوب سماک رامح و آن منزل چهاردهم از منازل قمر است و برابر او(سماک رامح ) سوی جنوب دیگر ستاره ای است بزرگ و روشن او را سماک اعزل خوانند. (از جهان دانش و التفهیم ) : بر فلک از دستبرد کلک او از سماک رامح اعزل کرده اند. خاقانی . - سماک یا سماک رامح یا رامح فلکی ؛ بیرون از صورت عوا ستاره ای است بزرگ برابر بنات النعش او را سماک رامح خوانند. (التفهیم ص 101). ستاره ای است که نزدیک وی ستاره ای دیگر است که آن را نیزه ٔ سماک گویند و سماک دیگر نیز هست که نزدیک خود ستاره ٔ دیگر ندارد و آن را سماک اعزل گویند، یعنی بی سلاح . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : هرگاه که سماک رامح برآید اول خزان باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). بر نیزه ٔ او سماک رامح کمتر ز زحل سنان ندیده ست . خاقانی . حیدر فاروق عدل جعفر فرقان سپاه کز شرف او سماک رمح سپاهش سزد. خاقانی . توقیع سماک هامسلسل گه رامح بود و گاه اعزل . نظامی . در مسیرش سماک آن جدول گاه رامح نمود و گاه اعزل . نظامی . رجوع به گاهنامه ٔ سال 1311 سیدجلال الدین تهرانی ص 73، صور الکواکب ص 52 و لغت نامه ذیل کلمه ٔ رامح شود. صفت ماهي فروش sumac السماق sumak sumac sumach zumaque sommacco
کلمه "سماک" در زبان فارسی به معنی ستارهای در آسمان و مربوط به علم نجوم است. در مورد نگارش و استفاده از این کلمه، باید به چند نکته توجه کرد:
نحوه نگارش: کلمه "سماک" باید به صورت صحیح و با اعرابگذاری مناسب نوشته شود، بهویژه اگر در متون ادبی یا علمی استفاده میشود.
گرامر: این کلمه ممکن است به عنوان اسم خاص به کار رود و بنابراین نیاز به رعایت قواعد نحوی و صرفی دارد.
نقطهگذاری: در استفاده از "سماک" در جملات، باید به نقاطی مانند فصل و وصل و نشانههای دیگر توجه کنید تا جملات از نظر نگارشی صحیح و روان باشند.
استفاده در متن: زمانی که کلمه "سماک" در متن استفاده میشود، باید به مفهوم و سیاق جمله توجه شود تا باعث ابهام نگردد.
تلفظ: در نوشتارهای غیررسمی یا مکالمات، میتوان به تلفظ این کلمه نیز توجه کرد تا مخاطبان دچار سوءتفاهم نشوند.
در مجموع، رعایت قواعد برای استفاده صحیح از کلمات، به ویژه نامهای خاص مانند "سماک"، در ایجاد متونی واضح و مفهوم کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
کلمه "سماک" معمولاً به معنای "سماک" یا "سُم" در ادبیات فارسی استفاده میشود، اما مشخص نیست که شما به چه معنایی از آن اشاره میکنید. در زیر چند مثال از این کلمه در جملات مختلف آوردهام:
در شبهای صاف، ستارههای سماک در آسمان به وضوح دیده میشوند.
او همیشه در داستانهایش از سماک و زیباییهای آسمان یاد میکند.
به اعتقاد بعضی از شاعران قدیم، سماک نماد عشق و زیبایی است.
نقاشیهای او با الهام از سماک و دیگر ستارهها خلق شدهاند.
اگر شما در نظر دارید به معنای خاصی از "سماک" اشاره کنید یا اگر زمینه خاصی مد نظرتان است، لطفاً بیشتر توضیح دهید تا بتوانم بهتر کمک کنم.