license
98
2022
100
معنی کلمه سوراخ معنی واژه سوراخ
معنی:
سوراخ . (اِ) ثقبه . منفذ. رخنه . شکاف . معبر. (ناظم الاطباء). ثقبه . (منتهی الارب ) (دهار). جحر. (دهار). کنام : معاویة السلمی گفت : یا رسول اﷲ دشمن اندر حصار چنان بود که دده اندر سوراخ . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). ز سوراخ چون مار بیرون کشی همی دامن خویش در خون کشی . فردوسی . چون برون جست لوز از سوراخ شد سموره به نزد او گستاخ . عنصری . کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش کبک فروریخته مشک بسوراخ گوش . منوچهری . آن سوراخ بکندند و قلعه ویران کردند. (تاریخ بیهقی ). آنکه شد یکبار زهرآلود از سوراخ مار بار دیگر گرد آن سوراخ کی آرد گذر. امیرمعزی . نهاده اند زن و بچه ٔ من از سرما بسان سگ بچه بتفوز بر در سوراخ . سوزنی . - سوراخ بینی ؛ منخر. - سوراخ سوز ؛ ثقبه و پستانک اسلحه ٔ آتشی . (ناظم الاطباء). || لانه : زآن روز که پرده ٔ تو جان دیدم سوراخ بجان خویش در کردم . عطار. دگر ره گر نداری طاقت نیش مکن انگشت در سوراخ کژدم . سعدی . زآنکه هرگز دوبار مؤمن را نگزد مار در یکی سوراخ . جامی . - امثال : با زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آورد . سوراخ دعا را گم کرده است . سوراخش کن بینداز گردنش . سوراخ مار بهزار دینار . سوراخ موش بصد دینار خریدن ؛ یعنی در وقت اضطرار و بیچارگی که جای فراخ بدست نیاید در جای تنگ که در آن امنیت متصور باشد بهر قیمت یا کرا بدست آید. (آنندراج ).مترادف 1- رخنه، سوفار، شكاف، فرج
2- ترك، ثقبه، ثلمه، روزن، روزنه، منفذ
3- مجرا
4- لانه
5- چاله، حفره، گودال
6- غار، مغاك، نقب
7- بيغوله، گوشه پرت و دور افتاده
8- پستو، سوراخ سمبه
9- مخفيگاهانگلیسی hole, perforation, opening, puncture, bore, orifice, foramen, aperture, mesh, leak, cavity, eyelet, cave, outage, peck, pigeonhole, tap hole, columbariumعربی ثقب، حفرة، فجوة، جحر، بئر، تجويف، كوة، صالة، نقصان، ورطة، شق، فتحةترکی delikفرانسوی trouآلمانی lochاسپانیایی agujeroایتالیایی bucoمرتبط چال، ایجاد سوراخ، لبه کنگرهیی مثل تمبرپست، عمل سوراخ کردن، سفت، افتتاح، گشایش، دهانه، بازکردن، فرصت، پنچر، خلش، گمانه، کالیبر تفنگ، سر خر، مخرج، گشادگی، دهانه یا سوراخ، شبکه، بافته، سوراخ تور پشه بند، چشمه، نشت، تراوش، چکه، ترشح، ریزش، کاواک، کرم خوردگی دندان، کاوی، چشم، حلقه، چشم کوچک، مغاره، کاو، غول، مجوف کردن، قطع، قطع برق، زمان قطع برق، راه خروج، مدت، یک چهارم بوشل، نوک زدگی، طبقه، جعبه مخصوص نامه ها، کاغذ دان، خانه کبوتران، لانه کبوتر، سوراخ جای شیر اب، سوراخ بشکه، دخمه مردگان، جای نگهداری خاکستر مردگان
مترادف:
1- رخنه، سوفار، شكاف، فرج
2- ترك، ثقبه، ثلمه، روزن، روزنه، منفذ
3- مجرا
4- لانه
5- چاله، حفره، گودال
6- غار، مغاك، نقب
7- بيغوله، گوشه پرت و دور افتاده
8- پستو، سوراخ سمبه
9- مخفيگاه
ترکیب:
(اسم) ‹سولاخ›
مختصات:
(اِ.)
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
surAx
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
867
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
hole | perforation , opening , puncture , bore , orifice , foramen , aperture , mesh , leak , cavity , eyelet , cave , outage , peck , pigeonhole , tap hole , columbarium
عربی
ثقب | حفرة , فجوة , جحر , بئر , تجويف , كوة , صالة , نقصان , ورطة , شق , فتحة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "سوراخ" در زبان فارسی به معنای شکاف یا حفرهای در یک جسم است. در ادامه به بررسی برخی قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه میپردازیم:
1. نحوهی استفاده در جمله:
مثال: یک سوراخ در دیوار وجود دارد.
قواعد: زمانی که از "سوراخ" در جمله استفاده میکنید، میتوانید آن را به عنوان اسم نکره یا معرفه به کار ببرید.
2. جمعسازی:
جمع: سوراخها
قواعد: در حالت جمع، به کلمه پسوند "-ها" اضافه میشود.
3. همخانوادهها:
واژههای همخانواده مانند "سوراخشدن"، "سوراخکن"، و "سوراخی" وجود دارند که میتوانند در جملات مختلف استفاده شوند.
4. نیاز به آوردن حرف تعریف:
در صورتی که به سوراخ خاصی اشاره میکنید، میتوانید از حرف تعریف "این" یا "آن" استفاده کنید.
مثال: این سوراخ در دیوار خانهی ما است.
5. توجه به نگارش:
کلمه "سوراخ" باید به درستی و بدون اشتباهات املایی نوشته شود. معمولاً در متون رسمی و علمی، باید به دقت به نگارش آن توجه شود.
6. اصطلاحات:
در زبان فارسی ممکن است اصطلاحات خاصی با این کلمه وجود داشته باشد، مانند "سوراخ آهنگ"، "سوراخ مژگان" و غیره که هرکدام معانی خاصی دارند.
7. سبک نوشتاری:
بسته به نوع متن، میتوان از این کلمه در سبکهای مختلف نگارشی مانند ادبی، علمی یا روزمره استفاده کرد.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "سوراخ" به شکل صحیح و مؤثری در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سوراخ" در جملات مختلف آورده شده است:
سوراخ در دیوار باعث ورود سرما به خانه شد.
فردی در حال تعمیر سکو بود و متوجه شد که یک سوراخ بزرگ در آن وجود دارد.
با کمک نوار چسب، توانستم سوراخ روی چادر را بپوشانم.
سوراخهای کوچک روی برگ درخت نشاندهنده وجود حشرات هستند.
منظره سوراخهای قوسی شکل در سنگها بسیار جالب بود.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: چال، ایجاد سوراخ، لبه کنگرهیی مثل تمبرپست، عمل سوراخ کردن، سفت، افتتاح، گشایش، دهانه، بازکردن، فرصت، پنچر، خلش، گمانه، کالیبر تفنگ، سر خر، مخرج، گشادگی، دهانه یا سوراخ، شبکه، بافته، سوراخ تور پشه بند، چشمه، نشت، تراوش، چکه، ترشح، ریزش، کاواک، کرم خوردگی دندان، کاوی، چشم، حلقه، چشم کوچک، مغاره، کاو، غول، مجوف کردن، قطع، قطع برق، زمان قطع برق، راه خروج، مدت، یک چهارم بوشل، نوک زدگی، طبقه، جعبه مخصوص نامه ها، کاغذ دان، خانه کبوتران، لانه کبوتر، سوراخ جای شیر اب، سوراخ بشکه، دخمه مردگان، جای نگهداری خاکستر مردگان