جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سوزان . (نف ) سوزنده . در حال سوختن . سوزاننده و ملتهب و با حرقت و سوزش . (ناظم الاطباء) : ز سیمین فغی ، من چو زرین کناغ ز تابان مهی من چو سوزان چراغ . منجیک . کامران باش و می لعل خور و دشمن را گو همی خور شب و روز آتش سوزان چو ظلیم . فرخی . هردو گریانیم وهر دو زرد و هر دو در گداز هر دو سوزانیم و هر دو فرد و هر دو ممتحن . منوچهری . مر آتش سوزان را مر باد سبک را مر آب روان را و مر این خاک گران را. ناصرخسرو. بخارها که از نایافتن آب تولد کند... گرم تر وسوزان تر باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). در میان گریه ناگه آه کردم از جگر تا همه کویش برآب و آتش سوزان گرفت . سوزنی . ایزد نخواست آنچه دلم خواست لاجرم هر لحظه آهی از دل سوزان برآورم . خاقانی . دل کنم مجمر سوزان و جگر عود سیاه دم آن مجمر سوزان بخراسان یابم . خاقانی . ز دیده آب حسرت برگشاده میان آتش سوزان فتاده . نظامی . آتش سوزان نکند با سپند آنچه کند دوددل دردمند. سعدی . صبا بگو که چها بر سرم در این غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید. حافظ. || گرم و تابدار. (ناظم الاطباء). آتش مشتعل و شعله دار. (ناظم الاطباء). آفتاب سوزان . 1- آتشين، حار، داغ، سوزنده، گرم، محترق، مشتعل، ملتهب
2- تبدار بارد
1- پرسوزوگداز، پرسوز، سوزناك
2- شديد، زايدالوصف burning, scorching, ardent, galling, scathing, afire, torrid, aflame, fervid, ablaze, alight, inflaming, susan إحراق، احتراق، محرق، التهاب، مشتعل، متقد، ملتهب، كياحراقي، لذع، لاذع yanan brûlant verbrennung incendio bruciando سوزش اور، سوزش دار، تند و تیز، ازار دهنده، داغدار، شعله ور، در حال سوختن، بسیار مشتاق، حاره، زیاد گرم، سوزاننده، حاد، مشتاق، درخشان، برافروخته، فروزان، روشن
کلمه "سوزان" در زبان فارسی میتواند به شکلهای مختلف به کار رود و معانی متفاوتی داشته باشد. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و زبانی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
جنس و حالت: "سوزان" به عنوان اسم مؤنث به کار میرود. همچنین میتواند به عنوان صفت نیز عمل کند.
نحو: اگر "سوزان" به عنوان صفت به کار رفته باشد، معمولاً باید بعد از اسم ذکر شود. مثلاً: "دختر سوزان".
آوایی: در نگارش این کلمه، باید به تکیه و تلفظ آن توجه کرد. "سوزان" با تکیه بر "زا" تلفظ میشود.
نقطهگذاری: اگر "سوزان" در جملهای بینهایت به کار برود، باید قواعد نقطهگذاری رعایت شود. مثلاً: "او سوزان است. سوزان همیشه لبخند میزند."
استفاده در جملات: میتوانید از این کلمه در جملات مختلف استفاده کنید و معانی آن را به طور صریح بیان کنید. مثلاً: "آتش سوزان در دل کوه میدرخشید."
نوشتههای ادبی و شاعرانه: "سوزان" میتواند در شعر و ادبیات نیز کاربرد داشته باشد، مثلاً به معنای حس آتش یا شور و اشتیاق.
با توجه به این نکات، میتوان "سوزان" را بهطور صحیح و بهجا در جملات مختلف به کار برد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سوزان" در جمله آورده شده است:
سوزان به خاطر موفقیتش در امتحانات نهایی، بسیار خوشحال بود.
در شب سرد زمستانی، شومینه با چوبهای سوزان، گرمای دلپذیری به خانه بخشید.
سوزان همیشه در کلاسهای نقاشی خلاقیت زیادی نشان میدهد.
صدای موسیقی سوزان در جشن تولد، همه مهمانان را به رقص واداشت.
او با یک نگاه سوزان و پر از احساس به چشمانم خیره شد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سوزش اور، سوزش دار، تند و تیز، ازار دهنده، داغدار، شعله ور، در حال سوختن، بسیار مشتاق، حاره، زیاد گرم، سوزاننده، حاد، مشتاق، درخشان، برافروخته، فروزان، روشن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر