شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

simāb
mercury  |

سیماب

معنی: سیماب . (اِ مرکب ) جیوه را گویند و معرب آن زیبق باشد و جزو اعظم اکسیر است ، بلکه روح اکسیر و روح جمیع اجساد است .(برهان ). چون مرکب اعتبار کنند معنی آب سیم باشد. (فرهنگ رشیدی ). جیوه . زیبق . ژیوه . ابک . آبق . آب . بنده . عبد. پرنده . طیار. فرار. گریزنده . نافند. جوهر. روح . روحانی . زاوق . زاووق . ستاره . سحاب . نور. عطار. غبیط. غیان . لبن . لجلاج . فرموم . تیر. ابوالارواح . ام الاجساد. ظل الذهب . حی الماء. عین الحیون . (یادداشت بخط مؤلف ). ژیوه را گویند که به جیوه مشهور است و زیبق معرب آن است و جزو اعظم اکسیر بلکه روح اکسیر و روح جمیعاجساد است . (آنندراج ). (از: سیم + آب ) و سیم خود به معنی جیوه آمده . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : و اندر کوههای فرغانه معدن زر و سیم است بسیار و معدن مس و سرب و نوشادر و سیماب . (حدود العالم ).
شب بیدار و این دو دیده ٔ من
همچو سیماب در کف مفلوج .
آغاجی .
دو خسته سدیگر گریزان شدند
چو سیماب در دشت پنهان شدند.
فردوسی .
وآن قطره ٔ باران که برافتد بسر خوید
چون قطره ٔ سیمابست افتاده بزنگار.
منوچهری .
سیم و سیماب بدیدار تو از دور یکی است
به عمل گشت جدا نقره ٔ سیم از سیماب .
ناصرخسرو.
سیماب دختر است عطارد را
کیوان چو مادر است و سرب دختر.
ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص 146).
رخ عدوت زراندود گشت از پی آنک
مرکبست حسامت ز آتش و سیماب .
مسعودسعد.
شگفت نیست گر از برف لاله ساخت زمین
که هست لاله چو شنگرف و برف چون سیماب .
ازرقی هروی (از آنندراج ).
گاه چون سیماب لرزان گردد اندر بحر در
گاه چون سیمرغ پنهان گردد اندر گنج مال .
عبدالواسع جبلی .
جهان انباشت گوش من بسیماب
بدان تا نشنوم نیرنگ این زن .
خاقانی .
بهاری تازه چون رخشنده مهتاب
ز هم بگسست چون بر خاک سیماب .
نظامی .
ای بسا کس فریفته ست این سیم
که تو لرزان بر او چو سیمابی .
سعدی .
در گلستانی که زاغان نغمه پردازی کنند
گوش گل را گوشمالی بهتر از سیماب نیست .
صائب .
- سیماب رنگ ؛ به رنگ سیماب . سیمابگون :
دشمنان ملک تو زین خیمه ٔ سیماب رنگ
همچو بر آیینه سیمابند اندر اضطراب .
سوزنی .
- سیماب ریز ؛ در صفات تیغ مستعمل است و کنایه از آن تیغ که ریزش و اضطراب سیماب داشته یا تیغی که گوئیا از سیماب ریخته باشند یا تیغ پولادی که جوهرش مانند سیماب موج میزند و غلطان باشد. (آنندراج ) :
ستیزنده از تیغ سیماب ریز
چو سیماب کرده گریزا گریز.
نظامی .
رجوع به سیماب ریز شود.
- سیماب شدن ؛کنایه از بی قرار شدن . (برهان ) (آنندراج ). لرزان شدن . (غیاث اللغات ) :
آستانت گنبد سیمابگون را متکاست
بنده ٔ سیماب دل سیماب شد زین متکا.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 22).
- || گریختن و ناپدید گردیدن . (برهان ) (آنندراج ). گریزان شدن و ناپدیدشدن . (غیاث اللغات ).
- سیماب فام ؛ سیماب رنگ :
دگر کاندرین آب سیماب فام
نهنگ اژدهائیست قصاصه نام .
نظامی .
- سیمابگون ؛ سیماب رنگ . به رنگ سیماب :
آستانت گنبد سیمابگون را متکاست
بنده ٔ سیماب دل سیماب شد زین متکا.
خاقانی .
رجوع به سیمابگون شود.
- || در اصطلاح ، تیغ مستعمل و کنایه از تیغ براق و درخشنده . (آنندراج ) :
تیغ سیماب گون در آمدو شد
سر و دستی دوپیکر اندازد.
عرفی (از آنندراج ).
رجوع به سیمابگون شود. || خیره . بی حیا. (برهان ). مؤید الفضلاء به معنی خیره گفته و همانا جیوه را به تصحیف خیره خوانده و معنی دیگر پنداشته و سیماب به معنی خیره و بی حیا هم در برهان آمده و بجهت اینکه سیماب به آسانی کشته نگردد و خیره و بی حیا هم به آسانی رفع نشود نامناسب نیست . (انجمن آرا) (آنندراج ).
... ادامه
1048 | 0
مترادف: جيوه، زيبق
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) (شیمی) [قدیمی]
مختصات: (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: simAb
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 113
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
mercury | quicksilver
ترکی
merkür
فرانسوی
mercure
آلمانی
quecksilber
اسپانیایی
mercurio
ایتالیایی
mercurio
عربی
زئبق | الزئبق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "سیماب" یک واژه فارسی است که به معنای نقره‌فام یا نقره‌ای رنگ به کار می‌رود. در اینجا به چند نکته درباره قواعد نگارشی و دستوری مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "سیماب" به صورت پیوسته و بدون هیچ فاصله‌ای نوشته می‌شود.

  2. استفاده از نـقطه: در هنگام نوشتن، می‌توانید از اعراب‌گذاری زبانی که با علم به نحوه تلفظ واژه صورت می‌گیرد نیز استفاده کنید. در این مورد، سکون یا حرکات تنوین در اول کلمه ضروری نیست.

  3. مفاهیم مرتبط: برای توضیح بیشتر درباره واژه "سیماب"، می‌توانید به ادبیات فارسی و شعرها اشاره کنید که این واژه در توصیف زیبایی و رنگ‌ها به کار می‌رود.

  4. تطابق با قواعد نوشتاری: در متون رسمی و ادبی، توجه به انطباق واژه‌ها با قواعد نوشتاری و انتخاب فعل یا صفت مناسب بر اساس "سیماب" مهم است.

  5. ترکیبات: این کلمه می‌تواند در ترکیبات مختلف به کار رود؛ مثلاً "سیماب‌رنگ" یا "سیماب‌فام".

اگر مایل به اطلاعات یا مثال‌های بیشتری در این باره هستید، بفرمایید!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "سیماب" در جملات آورده شده است:

  1. سیماب با زیبایی خاصش در دل شب می‌درخشد و محیطی جادویی می‌آفریند.
  2. صدای زمزمه‌ی آب در کنار جویبار، لحظاتی آرامش‌بخش و سیماب را برایم فراهم کرد.
  3. او به زیبایی سیماب نگریست و به عمق چشمانش غرق شد.
  4. در جشن، لباس او به رنگ سیماب بود و توجه همه را به خود جلب کرد.

امیدوارم این جملات مفید باشند! اگر سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم.


واژگان مرتبط: جیوه، تیر، پیک، پیغام بر، دزد ماهر

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری